تغییر در بازار عرضه نیروی انسانی

تغییر در بازار عرضه نیروی انسانی


رشد جمعیت 4 درصدی در دهه 60 خورشیدی، ترکیب هرم سنی جمعیت را به گونه ای متفاوت ساخت.

این رشد نامتوازن، رویکردهای متفاوتی را نسبت به قبل سبب شده است. مثلا در دوره ای دولت را مجبور کرد که تا جایی که می تواند دبستان ایجاد کند و بعد دبستان ها خالی شد و این نسل راهی دوره های راهنمایی و دبیرستان شد و باعث شد که بازار بالقوه و بسیار بزرگی در حوزه آموزش به عنوان مدارس غیرانتفاعی در اختیار فعالان این بازار قرار بگیرد و بعد این نسل وارد دانشگاه شد و بازار بزرگی در حوزه آموزش دانشگاهی و حواشی آن مانند کلاس کنکور و فوق و علمی کاربردی ایجاد کرد.

 

 

از سوی دیگر، رشته های جدیدی هم به عرصه آموزش وارد شدند مانند ام بی ای. تصادف زمانی رشته های اینچنین و متولدان دهه شصت، بازار بسیار خوبی برای موسسات و دانشگاه های ارائه دهنده رشته ام بی ای فراهم آورده است و افراد زیادی در حال گذراندن رشته های مدیریتی هستند و فارغ از کیفیت آموزش های دریافت شده و فضای آموزشی، نکته مهم این است که به زودی در بازار کار ایران تعداد زیادی نیروهای تربیت شده این رشته را خواهیم داشت. تعداد زیاد این فارغ التحصیلان را از چند وجه می توان مدنظر قرار داد که در اینجا به سه مورد آن اشاره می کنم:

  • شروع کسب و کارهای مشاوره: بخشی از این فارغ التحصیلان به دلیل آموزش هایی که دیده اند و دیدن مشکلات کسب و کار سازمان های ایرانی و احتمالا به دلیل داشتن رابطه های مناسب با سازمان های دولتی –به عنوان بزرگ ترین کارفرما در ایران- به فکر خواهند افتاد که کسب و کار خود را در حوزه های مدیریتی راه اندازی کنند و حضور این فارغ التحصیلان جوان و جویای نام و پول و ... باعث خواهد شد که عرضه خدمات حوزه مدیریت افزایش چشم گیری داشته باشد و وضع موجود از همین که هست بدتر هم شود.
البته این بدتر شدن به دلیل این نیست که این فارغ التحصیلان، افراد نامناسبی باشند، بلکه مشکل در ماهیت و طبیعت این کسب و کار است که شاید خیلی نیازمند پشتوانه کار کارشناسی است و کسانی می توانند در حوزه بهتر کار کنند که تخصص و نه لزوما سابقه مناسب را داشته باشند و حرفه ای برخورد کنند. اما عرضه این خدمات می تواند بدبینی به خدمات مدیریت را نزد مدیران و سازمان های ایرانی بیشتر کند و فضای کسب و کار را به نوعی آشفته کند و در عین حال فرصت های خوبی را در اختیار سازمان های مشاوره ای کار درست (درست کار) قرار دهد.
  • عرضه نیروی کار متفاوت: بخشی از این فارغ التحصیلان هم قاعدتا جذب سازمان ها خواهند شد و به دلیل گذراندن دوره های آموزشی در حوزه مدیریت، نیازمند آموزش توسط سازمان ها و سرمایه گذاری زیاد، برای راه افتادن در کار نیستند. عرضه زیاد این نیروها، فرصت خوبی برای سازمان های ایرانی است که در حوزه های پشتیانی سازمان از وجود این نیروها استفاده کنند و بتوانند از این ظرفیت بالقوه موجود به خوبی استفاده کنند.

 مثلا نیروهای موجود در حوزه های منابع انسانی و بازرگانی معمولا دانش آموختگان رشته زبان هستند و یا حتی نیروهای مالی و حسابداری و متاسفانه این نیروها به لحاظ توانمندی به اندازه بدنه عملیاتی سازمان که مهندسان باشند، توانمند نیستند و زمینه های تعارض و مشکلات زیادی در سازمان پدید می آورد. حال عرضه این فارغ التحصیلان این فرصت را در اختیار سازمان ها قرار خواهد داد تا بخش هایی از این نیروها را در حوزه های منابع انسانی، بازرگانی و مالی وارد کنند و از آن ها به خوبی استفاده کنند.

  • مدیریت کردن نیروها: استفاده از این نیروها در داخل سازمان در عین داشتن مزایا، احتمالا مشکلاتی هم خواهد داشت. این نیروها، احتمالا توقعات و انتظارات بیشتری هم از سازمان ها خواهند داشت. خود را دانش آموخته مدیریت و ام بی ای می دانند و سطح توقعات آن ها این است که با درسی که خوانده اند، سازمان باید به آن ها توجه بیشتری کند و نیازهای آن ها را در حوزه های مختلف پاسخ دهد. مانند دستمزد، آموزش، فرصت های ارتقا و ارزیابی عملکرد و ....

 

به این لیست می توان خیلی موارد دیگر هم اضافه کرد، اما هر چه هست عرضه نیروی کار در حال تغییر است و شرایط را تغییر خواهد داد و سازمان ها می توانند با استفاده از این پتانسیل، خود را توانمندتر کند.

 

اشتباه‌هاي فاحش در مديريت پروژه


مديران پروژه‌اي كه از حد مي‌گذرانند


به‌عنوان مشاور به سرعت آموختم تا تمرکز خود را بر شاد کردن مشتریانم بگذاریم. یکبار، یکی از شرکایم چنین حرفی زد: «شرکایت نیستند که تو را به سطح شریک ارتقا می‌دهند؛

بلکه مشتریانت چنین کاری می‌کنند.» وقتی یک مدیر پروژه جوان و مشتاق و جویای نام شدم، باز هم شعار «مشتری‌ات را شاد کن» را بسیار جدی گرفتم و تقریبا همه‌کاری برای مشتریانم می‌کردم. کافی بود آنها لب تر می‌کردند و کاری از من می‌خواستند، آن وقت اگر می‌توانستم و کسری بودجه نمی‌آوردم، حتما آن کار را انجام می‌دادم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا اینکه گرفتار چند مشتری همزمان شدم.

تیم پروژه‌ای متشکل از شش نفر داشتم که روی ارتقای یک سیستم کامپیوتری کار می‌کردند. تیم من ساعت‌های زیادی را برای انجام این کار صرف کرد و تقریبا در آستانه اتمام این کار قرار داشت.

سپس مشتری از من خواست که اگر ممکن است تیم را برای اجرای پروژه‌ای دیگر؛ یعنی درست‌کردن یک محیط آموزشی مجزا جهت این سیستم کامپیوتری به کار بگیرم. ذهنیت «مشتری‌ات را شاد کن» باعث شد تا این وظیفه را نیز بر عهده بگیرم و تخمینی از بودجه (حدود 15000 دلار) بزنم. آن وقت نامه مدیریت پروژه را برای مشتری یادشده فرستادم و او هم قبول کرد. داشتم کیف می‌کردم که یک بار دیگر نیز توانستم مشتری‌ام را شاد کنم. آن وقت سراغ تیم رفتم و از آنها خواستم تا این کار را هم علاوه بر پروژه‌ زیر دستشان انجام بدهند. باور کنید الان که اینجا زنده نشسته‌ام و دارم داستان آن روز را برایتان می‌‌نویسم، برایم شبیه یک معجزه می‌ماند؛ زیرا ترسیده بودم آن روز بعد از اعلام این خبر به تیم زنده زنده مرا در آتش بسوزانند. با این حال، من فقط شانه‌هایم را بالا انداختم، گفتم خیلی نگران نباشید، زیرا درست‌کردن این محیط چندان دشوار نیست و چندهفته‌ای از پس آن برمی‌آیید.

آنها نگاه عاقل اندر «مدیر بی‌شعور» به من انداختند و گفتند باشد، همه‌ سعی‌مان را می‌کنیم و اما پایان داستان: هر دو پروژه از برنامه‌ زمانی عقب ماندند، دو نفر از اعضای تیم کار را رها کردند و رفتند، مشتری عصبانی و شاکی شده بود، شریک مشتری (رییس من) نیز به همین ترتیب عصبانی بود و مدیر پروژه هم تحقیر شده بود. کار را به نیت ثواب «شادکردن دل مشتری» آغاز کردم و آخر سر با چنین فاجعه‌ای کباب شدم، زیرا تیم پروژه‌ام را با درخواست‌های بیش از حد خسته کردم.

چه چیز باعث می‌شود که کارهای بسیار زیادی بر دوش تیم پروژه بیفتد؟ در این مورد عوامل بسیاری را طی تجربیات خویش دست اندرکار دیده‌ام:

تمایل به شادکردن دل مشتری، مدیریت، یا ارباب رجوع و قول برآورده‌ساختن هرآنچه می‌خواهند.
یک مدیر پروژه بسیار غیور که منفعت شخصی خود را در تقبل کارهای بیشتر می‌داند.
یک مشتری رویابین یا حامی پروژه‌ غیرواقع‌بین که اضافه‌کاری‌ها را با بر زبان راندن چنین جمله‌ای تحمیل می‌کنند: «کار خیلی ساده‌ای است، می‌توان به راحتی انجامش داد.»
یک درخواست تغییر مشروع که بدون در نظرگرفتن دیگر موارد در حال اجرا، پذیرفته می‌شود و همه‌چیز را به هم می‌زند.
همان طور که در خطاهای فاحش شماره‌ 2 گفتم، یک مدیر پروژه باید اطمینان حاصل کند که طرح و محدوده‌ پروژه از همان آغاز واضح، دقیق، ممکن و شدنی باشد و تغییرات و جابه‌جایی‌ها در این محدوده بافکر مدیریت شوند. پس، چه‌طور می‌دانید که کارتان بیش از نیاز است یا خیر؟ برای پاسخ به این پرسش، باید پرسش‌های زیر را از خودتان بپرسید:
آیا محدوده‌ کار به بیش از یک حامی مالی نیاز دارد؟
آیا می‌توانید مساله‌ کسب و کاری را که سعی در حل آن دارید، به خوبی بیان کنید و آیا بیان ماموریت پروژه دقیق و واضح است؟
آیا درست‌کردن یک اسلاید یک‌صفحه‌ای از محدوده‌ کاری پروژه کار دشواری است؟ (اسلایدی که بتواند کار مورد نظر شما را به خوبی بیان کند)
آیا در ترسیم حد و مرزهای محدوده‌ پروژه با مشکل مواجهید؟
وقتی پروژه‌ خود را بررسی می‌کنید، باید تیم را از انجام دادن کارهای بیش از حد دور نگه دارید. تیم به شما در مقام مدیر پروژه اعتماد کرده است و انتظار دارد تا بدانید چه زمانی باید «نه» بگویید و بار اضافی بر دوش تیم نیندازید و جلوی شکست‌خوردن پروژه را بگیرید.

چطور اتفاق می‌افتد؟

1- محدوده‌ پروژه به طور مناسبی تعیین یا کنترل نشده است
تغییر پیش‌بینی‌نشده محدوده‌ پروژه (اصطلاحا «خزش محدوده») می‌تواند پروژه‌ای با ساختار خوب و درست را به پروژه‌ای شکست‌خورده بدل سازد. بدترین اتفاقی که در این خزش محدوده رخ می‌دهد ــ نام این اصطلاح نیز بیانگر آن است ــ خزیدن آرام‌آرام وسعت محدوده بر ساختار معین ‌شده‌ پروژه، فراتر رفتن از آن و در نتیجه، ازپا درآوردن آن است. البته افزودن یک ویژگی دیگر به محصول و پیاده‌سازی آن چند روزی بیشتر طول نمی‌کشد، اما اگر تعداد این تصحیح‌ها و افزوده‌ها دو رقمی شود، آن وقت باید وقت بسیاری زیادی را به آنها تخصیص دهید.
در عین حال، باید کاملا محتاطانه برخورد کنید و محدوده‌ کار پروژه را به دقت مدنظر داشته باشید. حتی آن را باید انعطاف‌پذیر تلقی کنید. شاید وقتی برای اولین بار یک بیان ماموریت پروژه را تبیین کردید، فکر کنید که مساله‌ کسب و کار مورد نظر پروژه را به خوبی پوشش داده‌اید، اما بعدتر
در مي‌یابید که محدوده‌ کاری را کمتر از آن که باید، درنظر گرفته بودید.

2- تیم پروژه نمی‌داند چه زمانی باید گفت «دیگر به حد کافی خوب است».
اینکه تیم پروژه‌ شما با انگیزه و پرشور باشد، عالی است. اما بارها حیرت کرده‌ام که چه طور یک تیم پروژه‌ باانگیزه دچار کمبود زمان می‌شود.
شما در مقام مدیر پروژه باید این عامل شور و هیجان را تحت کنترل درآورید تا مطمئن شوید تیم پروژه محدوده‌ کاری آن را ناخودآگاه افزایش ندهند.
بنا به تجربه‌ شخصی‌ام، این اتفاق به خصوص زمانی رخ می‌دهد که محصول نهایی در حال شکل‌گرفتن است و تیم پروژه می‌توانند چگونگی برآوردن نیازهای مشتری توسط این محصولات را در ذهن تجسم کنند و آن وقت ویژگی‌های جدیدی را برای آن در نظر بگیرند. حالا دیگر وقتی چنین جمله‌هایی را از زبان اعضای تیم می‌شنوم شستم خبردار می‌شود: «باحال نبود اگر این محصول می‌توانست فلان کار را هم بکند؟!» نمی‌گویم در برابر چنین پرسش‌هایی همیشه بگویید «نه»، چرا که ممکن است با ایده‌ فوق‌العاده‌ای روبه‌رو شوید. اما برای درنظرگرفتن این ایده‌ها و انجام آنها باید رویه‌ کارها در پروژه را کاملا مدیریت کنید تا بار اضافی بر دوش
تیم نیندازید.
3- تیم پروژه تلاش می‌کند تا ساعات اضافی در دسترس خویش را با کارهای اضافی پر کند.
هدف اصلی پروژه‌ شما برآورده‌کردن نیازهای مشتری طبق برنامه‌ زمانی توافق‌شده و محدودیت‌های بودجه است. هدف پروژه این نیست که قابلیت‌های هر یک از اعضای پروژه را تا انتها مصرف
کند. بارها دیده‌ام که تنها چندی قبل از رونمایی از محصول نهایی تیم پروژه متلاشی شده است، زیرا خواسته ویژگی‌های اضافی به محصول بیفزاید و این تصمیم را تنها با اتکا به ساعات اضافی یکی از اعضای تیم گرفته است. ارائه‌ یک محصول منسجم و قابل اعتماد با ویژگی‌های اضافی کمتر بسیار مهم‌تر از محصولی غیرمطمئن با انبوهی ویژگی اضافی است.

خلاصه‌ نکات
در کنترل محدوده‌ کاری پروژه کوشا باشید، اما جزم‌اندیش و کوتاه‌بین نشوید و درصدی از انعطاف‌پذیری را نیز برای آن قائل شوید.
بدانید چه زمانی باید گفت «به حد کافی خوب است»؛ اهداف را برآورده سازید، اما بیش از حد برای خود هدف تعیین نکنید.
نگذارید ساعات خالی در دسترس اعضای تیم با کارهای اضافی پر شود.


علائم خطر
1- پس از تثبیت نقشه‌های تیم برای طراحی محصول باز هم این جمله را زیاد می‌شنوید: «خیلی فوق‌العاده بود اگر...»
ممکن است یک مشتری یا یک عضو تیم پرشور داشته باشید که پس از تثبیت طراحی محصول از شما بخواهد ویژگی‌های دیگری به آن بیفزایید. برخی از این ویژگی‌ها شاید برای کارکرد محصول حیاتی باشند، اما آنهایی که «باحال بود اگر وجود داشتند» می‌توانند مشکلات جدی پدید آورند.
2- تیم پروژه ساعت‌های زیادی را صرف کار می‌کند
گاه اضافه کار کردن موضوع بسیار رایج و عادی‌ای است، اما اگر می‌بینید که تیم پروژه‌ شما بیش از حد اضافه کاری می‌کنند، شاید معنایش این باشد که بیش از حد کار دارند.
3- محدوده‌ پروژه پس از تثبیت طراحی محصول به طور کامل مشخص نیست
اگر پس از تثبیت طراحی محصول هنوز هم پرسش‌های بسیاری درباره‌ محدوده‌ کار به زبان آیند، احتمالا به خاطر مشخص ‌نشدن واضح و روشن حد و مرزهای این محدوده‌ کاری است. وقتی حد و مرزها را به طور دقیق ترسیم نکنید، تمایل دارید موارد اضافی را به محدوده‌ کاری خود وارد کنید؛ زیرا مبنایی قوی برای طرد پیشنهادها بر اساس محدوده‌ کاری ندارید



راه حل: ورق را برگردانید
1- محدوده را کاملا مشخص کنید
اگر تعریف و تبیین دقیقی از محدوده‌ پروژه ندارید، آن را از نو بسنجید و تاثیر کارهای خود را بر هزینه‌ها و زمان‌بندی پروژه ارزیابی کنید. وقتی بازسنجی محدوده‌ کاری ضروری باشد، باید درباره‌ ارزیابی‌ها کاملا محتاطانه عمل کنید و انتخاب‌هایی را پیش روی حامی مالی پروژه‌ خود بگذارید و با مشورت او دریابید چه کارهایی را با بودجه‌ از پیش تعیین‌شده و بر اساس زمان‌بندی می‌توانید انجام دهید. آنگاه می‌توانید بر سر افزایش محدوده‌ کاری تصمیم بگیرید.
2- نه گفتن را بیاموزید
گاه باید در برابر درخواست‌های اضافی بگویید نه، زیرا تقبل آنها می‌تواند بر نتیجه‌ کلی پروژه تاثیرات نامطلوب بگذارد. وقتی می‌‌خواهید پاسخ دهید، موارد زیر را مدنظر قرار دهید:
آیا خصیصه‌های اضافی برای قابلیت کارکردی محصول ضروری هستند یا خیر؟
اگر این ویژگی اضافه نشود، چه تاثیری بر مشتری خواهد داشت؟
آیا این خصیصه آن قدر حیاتی هست که برای آن بودجه‌ اضافی بگیریم و برنامه‌ زمانی را وسعت ببخشیم؟
3- برنامه‌ زمانی و بودجه‌ پروژه را از نو بررسی کنید تا تغییرات را در پروژه بگنجانید

اگر کار اضافی مطلقا برای محصول ضروری باشد، آنگاه باید به دقت برنامه‌ زمانی و بودجه‌بندی را مورد بازاندیشی قرار دهید تا افزایش محدوده‌های کاری را مد نظر قرار دهید. اما احتیاط کنید اگر می‌خواهید تغییری در محدوده انجام دهید، باید نسبت به در نظرگرفتن تمام جوانب محدوده‌ کاری اطمینان حاصل کنید تا محصول نهایی شما قابل قبول باشد. کاری نکنید که دائما مجبور شوید در زمان‌بندی و بودجه‌بندی خود بازاندیشی و اصلاح انجام دهید. يک بار برای همیشه خطوط را ترسیم کنید و همه‌ توافقات مربوطه با حامی و مشتری را نیز به انجام رسانید.


فرهاد امیری
نقل از دنیای اقتصاد

اندیشه‌های فیلیپ کاتلر درکتاب مارکتینگ تری marketing3


 فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی نوین، نویسنده‌ی کتاب مارکتینگ‌تریmarketing3.0 است . دو همکار دیگر کاتلر در این کتاب، هرماوان کارتاجایا، و ایوان سیتوان است؛ کتابی متعلق به سال 2010 .


کاتلر در مارکتینگ تری چه می گوید؟


افشره‌ی دیدگاه کاتلر در کتاب مارکتینگ‌تری این است که باید شرکتها از مشتری محوری، مشتری مداری، و به تعبیر لطیف‌تر مشتری نوازی، به روح و روان آدمی توجه بیشتری داشته باشند. وظیفه‌ی شرکتها برای بقا و پابرجایی‌شان تنها در این عبارت خلاصه خواهد شد که "روح و روان آدمی را تسخیر کنید". "در قلب انسانها صادقانه و عمیق نفوذ کنید". در غیر این صورت، در انتظار نابودی و انحلال خود لحظه شماری کنید.

تبیین این دیدگاه دشوار است. اما کاتلر با درک دقیق از شناخت روش علمی می‌تواند. به خاطر دارید که نیوتن عنوان کرد برای تبیین دیدگاهش یعنی جاذبه‌ی زمین، بر شانه‌ی غولهای علم ایستاد. کاتلر نیز بر شانه‌ی غولها ایستاده است تا بتواند نظریه‌اش را تبیین کند.


کاتلر بر شانه کدام غولهای جهانی ایستاده است؟


الوین تافلر، نویسنده و فیلسوف شهیر آمریکایی یکی از این غولهای جهانی علم است. تافلر را به عنوان "آینده‌نگرآینده نگرها" در جهان علمی می‌شناسند. کتاب" موج سوم "تافلر در جهان و ایران، پارادایمهای فراوانی را شکست و پارادایمهای تازه‌ای آفرید.

تافلر در "کتاب موج سوم" هر یک از موج‌ها را به همراه ویژگیهایش به تفصیل معرفی و تشریح می‌کند.

کاتلر نیز با واژگانی نظیر تافلر، هر یک از واژگان بازاریابی اول، بازاریابی دوم، و بازاریابی سوم را با شاخصه‌هایش توصیف می‌کند.

موج اول در دیدگاه تافلر، کشاورزی است و تحولاتی که انسان شکارچی در خود پدید می‌آورد و در مزارع ساکن می‌شود. موج دوم، انقلاب صنعتی است. در این انقلاب، تولید، روشهای تولید ، و سازماندهی نیروی کار نیروهای اصلی محسوب می‌شوند. و در نهایت، پیشرفت بشر و جوامع به سوی موج سوم است که اصلی‌ترین ویژگی آن اطلاعات و ارتباطات است و به همین دلیل به عصر اطلاعات و ارتباطات موسوم شده است.

کاتلر نیز بر پایه‌ی دیدگاه تافلر ، تکامل بازاریابی را تشریح می‌کند. بازاریابی عصر کشاورزی در قید و بند تولید است. آنچه تولید می‌شود مورد نیاز مشتری است. بازاریابی مرحله تکاملی می‌یابد و به بازاریابی عصر صنعتی وارد می‌شویم. عصری که مشتری، مدار و محور فعالیتها قرار می‌گیرد. با پدیدآیی عصر اطلاعات که می‌توان آن را" انقلاب اطلاعات" یا" انفجار اطلاعات" نیز نامید، عملاً بسیاری از مرزهای پیشین کاملاً در هم می‌شکند.

کاتلر در عصر اطلاعات یا "عصر سوم بازاریابی" بر آن است که به شرکتها تفهیم کند" تغییر" بنیان برانداز است.راهی وجود ندارد بجز آنکه شرکتها همواره نیازهای عالی مشتری را در نظر بگیرند؛ اگر تمایل دارند همچنان در فهرست شرکتها دیده شوند. شرکتها به الزام باید بتوانند منافع روح و روان آدمی را تأمین کنند.

بخش نخست کتاب مارکتینگ‌تری فراتر از ایده‌های الوین تافلر است. کتاب مارکتینگ‌تری آکنده از نام کتابها و نویسندگان نخبه و آینده‌نگری است که در پی آنند تا در این دنیا، طرحی نو دراندازند. بخش نخست کتاب مارکتینگ‌تری ملهم از آرا و افکار و ایده‌های نخبگان جهانی است که با انتشار کتابهایشان توانستند در شکل‌گیری ایده‌های کاتلر، سهمی شایسته ایفا کنند.


چرایی اقبال ایران برای کتابهای کاتلر

دیدگاههای کاتلر بویژه در کتاب مارکتینگ‌تری هواخواهان زیادی در ایران پیدا خواهد کرد . چرا که کاتلر در جای‌جای این کتاب از واژه‌هایی استفاده می‌کند که بار ارزشی دارند نظیر واژه‌های ارزش، عدالت، رفاه اجتماعی، و ... که جملگی در فرهنگ شرقی نظیر فرهنگ ما از جایگاه والایی برخوردار است.

شاید به همین دلیل است که مترجمان کتاب کاتلر در ایران، مجذوب دیدگاه وی شده‌اند و تا کنون دو ترجمه از این کتاب در ایران وجود دارد

.

1)      بازاریابی3 با ترجمه دکتر عبدالحمید ابراهیمی، صمد عالی، دکتر علیرضا بافنده، و الناز علیزاده اشرفی از سوی انتشارات افق دانش(با همکاری سازمان مدیریت صنعتی آذربایجان)

2)      نسل سوم بازاریابی  با ترجمه حمیدرضا ایرانی و اصغر رحمتی، ناشر آریانا قلم


ناشران جدید مارکتینگ‌تری در ایران


خبرهای جدید حاکی از آن است که حداقل دو ناشر دیگر در ایران، ترجمه کتاب مارکتینگ‌تری رابه بازار چاپ و نشر روانه خواهند کرد. انتشارات رسا، و انتشارات سیته دو ناشری هستند که به احتمال تا پایان سال 1390، کتاب مارکتینگ‌تری را با نامی متفاوت عرضه خواهند کرد

.

دکتر هرمز مهرانی و بهزاد شهرابی همین کتاب را با عنوان عصر سوم بازاریابی ترجمه کرده‌اند. دکتر کامبیز حیدرزاده ، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات نیز کتاب مارکتینگ‌تری را ترجمه کرده‌اند. دکتر شافعی و همکارانش نیز همین کتاب را با عناوینی مشابه در دستور کار قرار داده‌اند تا دانشگاه کردستان آن را منتشر کند.و به احتمال تعداد ترجمه‌های بیشتری را می‌توان در نمایشگاه بین المللی کتاب (اردیبهشت ماه سال 1391 )شمارش کرد.

سمپلینگ چیست ؟  sampaling


واژه sampling که در لغت به معنای نمونه گیری و یا مزه کردن است ، در حرفه ما با کاروان های تبلیغاتی ، ارائه اشناتیون های رایگان از محصول ، لباس ها و آدمک های تبلیغاتی و بکار بردن تکنیک های جدید تبلیغاتی جهت فرهنگ سازی برای ترویج استفاده عموم مردم از محصول مورد نظر و افزایش محبوبیت یک برند ، در جهت بهره برداری طولانی مدت در آینده ای پیش بینی شده ، همراه است
 به عبارتی ساده تر زمانی که محصول جدید و نا آشنایی به بازار عرضه می شود و یا مورد استقبال مردم قرار نمی گیرد با ارائه نمونه های کوچکتر از این محصول بصورت رایگان و آشنا کردن مردم با مزایای آن محصول ، آنها برای خرید تشویق کرده و یا حتی
هُل می دهیم .
تبلیغات با استفاده از روش ارتباط مستقیم که امروز به شکلی بسیار وسیع و مداوم توسط شرکت ها و تولیدکننده های جهانی مورد استفاده قرار می گیرد, به عنوان راه حلی کوتاه، مستقیم و بسیار تاثیر گذار شناخته شده است. این فرآیندها را عموماً با نام کلی سمپلینگ می شناسند.

مزایای سمپلینگ :

  • فرهنگ سازی استفاده درست از محصول
  • بومی شدن ارتباط بین مصرف کننده و تولید کننده
  • عدم نیاز به هزینه اولیه از طرف مصرف کننده جهت تست محصول یا تجربه کاربری آن
  • معرفی محصول در مطلوب ترین حالت (برقراری ارتباط بین 2 انسان)
  • عدم وجود فاصله زمانی از معرفی تا استفاده
  • تاثیر آنی و قوی جهت خرید کالا
  • امکان پاسخگویی سریع و بلافاصله به سوالات اولیه مصرف کننده
  • آفرینش اولین و پایدارترین تاثیر در ذهن مصرف کننده
  • امکان کنترل و چک بازخورد و اطلاعات داده شده به مصرف کننده بصورت مستقیم توسط سمپلر آموزش دیده
  • امکان اصلاح شیوه استفاده نادرست محصول و بازگرداندن مشتریان از دست رفته

ناگفته پیداست که هدف از سمپلینگ تنها ارائه محصول رایگان به مردم نیست! بلکه هدف اصلی آن برقراری ارتباط مستقیم با مشتری و خلق 30 ثانیه تاثیر ماندگار در ذهن وی    می باشد.

بدین گونه شاید بتوان اهداف سمپلینگ را به 2 دسته کلی اهداف آنی (تاثیر فوری بر فروش) و تاثیر بر حلقه و چرخه طبیعی خریداران بالقوه و آتی تقسیم نمود.

سمپلینگ :

تبلیغات با استفاده از روش ارتباط مستقیم که امروز به شکلی بسیار وسیع و مداوم توسط شرکت ها و تولیدکننده های جهانی مورد استفاده قرار می گیرد, به عنوان راه حلی کوتاه، مستقیم و بسیار تاثیر گذار شناخته شده است. این فرآیندها را عموماً با نام کلی سمپلینگ می شناسند.

مزایای سمپلینگ :

  • فرهنگ سازی استفاده درست از محصول
  • بومی شدن ارتباط بین مصرف کننده و تولید کننده
  • عدم نیاز به هزینه اولیه از طرف مصرف کننده جهت تست محصول یا تجربه کاربری آن
  • معرفی محصول در مطلوب ترین حالت (برقراری ارتباط بین 2 انسان)
  • عدم وجود فاصله زمانی از معرفی تا استفاده
  • تاثیر آنی و قوی جهت خرید کالا
  • امکان پاسخگویی سریع و بلافاصله به سوالات اولیه مصرف کننده
  • آفرینش اولین و پایدارترین تاثیر در ذهن مصرف کننده
  • امکان کنترل و چک بازخورد و اطلاعات داده شده به مصرف کننده بصورت مستقیم توسط سمپلر آموزش دیده
  • امکان اصلاح شیوه استفاده نادرست محصول و بازگرداندن مشتریان از دست رفته

 هدف از سمپلینگ تنها ارائه محصول رایگان به مردم نیست! بلکه هدف اصلی آن برقراری ارتباط مستقیم با مشتری و خلق 30 ثانیه تاثیر ماندگار در ذهن وی می باشد.

بدین گونه شاید بتوان اهداف سمپلینگ را به 2 دسته کلی اهداف آنی (تاثیر فوری بر فروش) و تاثیر بر حلقه و چرخه طبیعی خریداران بالقوه و آتی تقسیم نمود.

نج روش ماهرانه برای گرفتن شغل جدید


جست‌وجو برای یک شغل جدید می‌تواند یک تجربه دلسرد کننده و ناامیدکننده باشد. ممکن است بدون هیچ دلیلی رد شوید یا سوالاتی از شما پرسیده شود که میل ندارید به آنها پاسخ دهید یا معیارهایی که با آن مورد قضاوت قرار می‌گیرید برای شما ناشناخته باشد.
 

شاید به همین خاطر باشد که بسیاری از افراد با تاخیر روانه بازار کار می‌شوند، حتی با وجود اینکه می‌دانند اکنون زمان عمل برای آنهاست. به عنوان مثال، من در یک مورد، مشاور یکی از عوامل خدمات مشتریان بوده‌ام و البته خود این شخص آگاه بود که باید شغلش را ترک کند. او پس از دو سال که در آن شرکت بدون ترقی و بدون رشد سپری می‌کرد، خود را کم ارزش و خسته یافته بود. او به خاطر تاخیر در یافتن شغل جدید بهانه‌های زیادی داشت، چرا باید به دنبال شغل جدیدی باشم وقتی پیدا کردن همین شغل برای من مثل کابوس بود؟ چرا شغل جدیدی بیابم وقتی همه می‌دانند که در وضعیت فعلی اقتصاد چقدر سخت است که بتوان کار جدیدی یافت؟ به همین دلایل، او در آن شرکت باقی ماند تا اینکه در نوبت بعدی تجدید ساختار شرکت، او اخراج شد.

البته من توصیه نمی‌کنم که هر گاه از شغل فعلی‌تان خسته شدید، به سراغ کار دیگری بروید. اما خوب است که موقعیت فعلی خود را همیشه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید تا ببینید آیا نشانه‌هایی برای دستیابی به یک موقعیت بهتر وجود دارد؟



اگر گرفتار یک موقعیت شغلی نامناسب هستید، نشانه‌های آن ممکن است شامل چنین مواردی باشد: کسلی، شکایت، سرزنش، خنثی بودن و احساس عصبانیت و یا حتی احساس بیماری در بعد از ظهر روزی که تعطیلات رو به اتمام است، چرا که از رفتن به سر کار در روز بعد واهمه دارید. نشانه‌های سازمانی که در آن هستید، ممکن است چنین مواردی باشد: اخراج‌های مکرر، برون سپاری پیوسته یا تغییرات مدیریتی بسیار زیاد. در همه این موارد، لازم است که کاری انجام شود.

در اینجا، چند پیشنهاد ارائه می‌شود که به شما اجازه می‌دهد تا بدون دغدغه در شغل فعلی تان کار کنید.


آمادگی داشته باشید. اطمینان حاصل کنید که رزومه کاری‌تان به روز است و خواسته‌های حرفه‌ای شما را به خوبی منعکس می‌کند. حتما کاری را که علاقه‌مند به انجام آن هستید و مایلید آن را بهتر بیاموزید ذکر کنید. درباره آینده خود با همکارانی که دارای قوه‌قضاوت صحیح هستند مشورت کنید. لازم نیست حتما به آنها بگویید که به دنبال کار جدیدی هستید. از آنها در این زمینه که چگونه می‌توانید به اهداف جامع حرفه‌ای‌تان دست یابید کمک بگیرید.


حداقل در بخش کوچکی از کارتان تغییر ایجاد کنید، حتی اگر امکان پیدا کردن شغل جدیدی برای شما وجود نداشته باشد. زیرا کمی ‌تغییر باعث ایجاد انگیزه دوباره در شما می‌شود. اغلب، در شرکت‌هایی که در حال کوچک‌سازی هستند، کار اضافه زیادی وجود دارد، پس بهتر است برای انجام کارهای جدید داوطلب شوید. به خصوص سعی کنید در پروژه‌های عملیاتی که شما را در ارتباط با همکاران ارشد قرار می‌دهد، داوطلب شوید. اگر در این کار موفق شوید، احتمال دارد که از انجام بخشی از کارهای فعلی‌تان که چندان مایل به انجام آن نیستید، معاف شوید. بدون اینکه پاداش بیشتری بخواهید، مسوولیت بیشتری طلب کنید. اگر در پروژه‌ای وارد شوید که رزومه شما را قوی‌تر می‌کند، پاداش خود را دریافت کرده‌اید. همیشه این جمله را در ذهن داشته باشید. «قبل از آنکه کاری را از شما بخواهند باید آن را انجام دهید.»


در مجموعه متعلق به کارفرمای فعلی‌تان به دنبال کار جدید بگردید. این کار اغلب آسان‌تر از آن است که به دنبال کار جدیدی در خارج از شرکت فعلی‌تان باشید. حداقل یک بار در ماه به سراغ بخش استخدام‌های جدید در وب سایت شرکت خود بروید. در کجا پست‌های جدیدی در حال شکل گرفتن است؟ آیا امکانی برای استخدام شما در آن قسمت وجود دارد؟ اگر سازمان شما در حال اخراج کردن کارمندان است، احتمال دارد که در قسمت دیگری استخدام نماید. تحقیق کنید در کدام بخش استخدام صورت می‌گیرد و برای آن بخش درخواست کار بدهید.


شبکه خود را به دقت دنبال کنید. لیستی تهیه کنید که شامل افرادی باشد که با آنها دوست بوده‌اید و اکنون شرکت را ترک کرده‌اند، یا آنهایی که هم دانشگاهی یا همکلاسی شما بوده‌اند. اطلاعات تماس آنها را هم ذکر نمایید. هر چند وقت یکبار با آنها در تماس باشید. در این صورت، می‌توانید هرگاه لازم باشد این شبکه را فعال نموده و از کمک این افراد بهره‌مند شوید.
هر سال، یک کار جدید انجام دهید. به یک کلوپ جدید بپیوندید یا فعالیت جدیدی را آغاز کنید، یا دوره آموزشی خاصی را بگذرانید یا به طور داوطلبانه به عضویت سازمان یا نهادی بپیوندید. با افراد جدیدی آشنا شوید و اطلاعات تماس آنها را داشته باشید. اگر به دنبال شغل جدیدی هستید، این فعالیت را در محیط‌های حرفه‌ای دنبال کنید. اگر مثلا مایلید از دایره فروش به بازاریابی منتقل شوید، در دوره‌های آموزشی بازاریابی ثبت‌نام کنید و به عضویت چنین سازمان‌هایی بپیوندید.

اگر هنوز نمی‌دانید چه کاری انجام دهید، مدتی خود را از کار دور کنید. البته باید مطمئن شوید که موضوعات دیگری در زندگی شما وجود دارد که برایتان بسیار مهم است مثل خانواده، دوستان، یک سازمان خاص، یک سرگرمی‌ویژه و.... کار کنید نه اینکه تبدیل به بخشی از کار شوید.


افرادی که علایق و ارتباطات خارج از کار دارند و آنهایی که نسبت به شغل خوب خود دارای استقلال هستند، زندگی متفاوتی دارند. اغلب، این گونه افراد، مطمئن‌تر، قوی‌تر و انعطاف‌پذیرتر هستند. اغلب این افراد، در بازار کار از شجاعت بیشتری برخوردارند.
گشتن به دنبال یک شغل جدید، صرفا نباید بر پایه باور «یا همه چیز یا هیچ چیز» باشد. با رعایت این اصول، کنترل بیشتری بر کار خود داشته باشید و حیات تازه‌ای در زندگی کاری خود بدمید.

همیشه رئیس بمانید


برخی تصور می‌كنند كه رئیس بودن فقط پشت میز نشستن، سیگار كشیدن و به دیگران دستور دادن است.

ممكن است برخی افراد از این كه می‌بینند كسانی هستند كه از حرف‌هایشان اطاعت می‌كنند و به آنها احترام می‌گذارند احساس رضایت كنند ولی واقعیت این‌طور نیست.

متأسفانه، آنچه شما می‌بینید فقط یك درصد از زندگی آنها است، در واقع ساعات فراغت آنهاست. مطمئن باشید كه رئیس بودن الزامات و خصوصیات خاصی می‌طلبد. یك رئیس هیچ وقت تعطیلی ندارد و 24 ساعت روز باید گوش به زنگ باشد.

هیچ‌كس تا به حال با نشستن در رستوران‌ها و خوشگذرانی رئیس نشده است. برای رئیس شدن باید سخت تلاش كرد و همیشه هوشیار بود. نكاتی كه در زیر آمده است شما را برای رسیدن به این هدف كمك می‌كند.

1. اگر احترام می‌خواهید، احترام بگذارید:

یكی از اصلی‌ترین قوانین موجود در ریاست این است كه افراد تنبل همیشه پس‌رفت می‌كنند. فقط افراد كمی هستند كه خود را از این قانون جدا می‌كنند، اما اكثر مردم نمی‌دانند به قدرت رسیدن از طریق راه‌های مناسب آسان‌تر و قابل تحمل‌تر از كندن تونل به سمت بالا با دستان خودشان است. به خاطر داشته باشید كه احترام گذاشتن به معنای چاپلوسی و تملق نیست.

2. تصمیم‌گیرنده نهایی خودتان باشید:

تلاش برای به چنگ آوردن همه قدرت در یك زمان، نتایج متضادی در پی‌خواهد داشت. اگر درگیر یك تصمیم‌گیری هستید، ممكن است افراد كم‌طاقت دیگری این تصمیم را به جای شما بگیرند.

شما به عنوان یك رئیس باید بتوانید زیردستانتان را آنقدر تحت جذبه و اختیار خود نگاه دارید كه به خود اجازه خیانت به شما را ندهند. اگر كسی به شما خیانت كرد، باید كاری كنید تا آن فرد را عبرتی برای سایر كارمندان شركت كنید، او را اخراج و یا از مقام خود عزل نمایید.

3. با هوشیاری و ذكاوت تمام، شر بدخواهان را از سر خود كم كنید:

یك رئیس تأثیرگذار باید بتواند رقیبان و بدخواهان را از جلوی راهش بردارد. در مسیر شما به عنوان یك رئیس ممكن است افراد به ظاهر مهربان، اما در باطن بدخواه زیادی باشد كه بخواهند وارد مسیر شما شوند.

4. از فرصت‌ها نهایت استفاده را ببرید:

وقتی به قدرت رسیدید، تازه زمانی است كه فشار را بر روی خود احساس می‌كنید. لحظاتی وجود دارد كه یك نفر با یك ایده جالب و عالی، از فرصت استفاده كرده و پاورقی بر تاریخ زندگی دیگری می‌شود.

در حقیقت، زندگی تركیبی از تقاطع و برخوردهای بین آن افرادی است كه انتخاب صحیح كردند و آنها كه انتخاب نادرست كردند. برای این كه نامتان ماندگار شود، باید از افرادی باشید كه گوش به زنگند و از فرصت‌ها بهترین استفاده را می‌برند. برای رئیس بودن باید از فرصت‌ها استفاده كنید وگرنه پشیمان خواهید شد.

5. از همه بیشتر كار كنید:

بدون تلاش و كوشش فراوان هیچ وقت رئیس نخواهید شد. برای این كه فردی معروف شوی حداقل 20 سال تلاش لازم است. اگر همیشه برای انجام كار بیشتر اشتیاق داشته و هدفمند باشید، ساعاتی را كه روی آن سرمایه‌گذاری كرده‌اید، فرصت‌های مناسبی پیش‌روی شما قرار می‌دهند و زمانی كه رئیس شدید همه دوست دارند كه جای شما باشند.

6. روی شخصیت خود كار كنید:

می‌توانید از یك تلاشگر 20 ساله به موفقیت یك شبه نائل شوید، فقط اگر برای آن تلاش كنید. اما برای این منظور نیازمند شخصیت هم هستید. برای خاطره‌انگیز كردن زندگی، تقلا و كشمكش نیز لازم است.

فراموش نكنید كه رئیس در وادی خطر زندگی می‌كند. چیزی كه به شما كمك می‌كند بتوانید مقام و موقعیت‌تان را حفظ كنید این است كه كارهایی را انجام دهید كه دیگران از انجام آن واهمه دارند.

مدیریت بر مبنای ارزش ها


عنوان مقاله: مدیریت بر مبنای ارزش ها

مولف/مترجم: مصطفی فراهانی
سال انتشار(میلادی): 2006

چکیده: شتاب تحولات در عصر ما، به حدی است که نمی توان وقایع و رویدادهای آینده را با معادلات عادی و ساده پیش بینی کرد. تغییرات در دنیا هم چون گذشته خطی نبوده و در نتیجه باید گفت آینده ادامه گذشته نیست . پیچیدگی و رشد فزاینده پدیده ها سبب شده است دیگر نتوانیم با اتکا به تجربه ها و رویکردهای سنتی، موفقیت سازمانهای کسب و کار را در آینده تضمین کنیم. مجموع این شرایط سبب شده است صاحب نظران رویکردهای جدیدی را برای مقابله با چالشهای فوق بیاندیشند. یکی از این رویکردهای نوین، رویکرد مدیریت برمبنای ارزشها (MBV) است . در این مقاله تلاش شده است رویکرد مدیریت بر مبنای ارزشها و جایگاه آن در سازمان بررسی شود.

 


مقدمه
اگر چه در گذشته مقوله ارزشها، بین رویکردهای مدیریتی از اهمیت زیادی برخوردار نبود، ولی امروزه ، ارزشها در روندهای مدیریتی از نقش محوری برخوردار هستند. شکل زیر این روند تغییر را نشان می‌دهد .
این تغییر جهت در کانون توجه مدیریت، عمدتاً ناشی از تقاضای فزاینده مدیران به مسئولیت پذیری حرفه ای، کیفیت و مشتری مداری بوده است. از طرفی دنیا هم مکان نامطمئن تر و پیچیده تری شده است و مدیران نمی توانند از توجه به پیچیدگیها اجتناب کنند و برای مواجهه با پیچیدگیها به مهارتهایی از قبیل درک تئوری پیچیدگی، تئوری سیستم ها و تئوری آشوب نیازمندند. امروزه محدوده پیشرفت و رشد پیچیدگی پدیده ها (شخص، سازمان و جامعه) درونی و همراه با ساده‌سازی سطح پدیده هاست و به همین دلیل «زنگ هشدار مدیریت» بایستی به صدا درآید.
همان طور که شکل نشان می دهد، در دهه 1920 مدیریت از طریق دستورالعملها (MBI) جوابگو بود، چون تغییرات سریع نبود و راهی که کارها در گذشته انجام می گرفت برای انتقال به دیگران کافی بود. اما تا دهه 1960، تغییرات به نقطه ای رسید که انعطاف پذیری بیشتری را از سوی مدیران ایجاب می کرد. پس مدیریت بر مبنای اهداف (MBO) مطرح شد و مدیران را به این سمت و سو سوق داد تا درباره جهت گیری و انتخاب استراتژی خود به صورت توافقی عمل کنند. در سال 1986 پرای گوگین استدلال کرد که برای درک رفتار سیستم های پیچیده و پدیده های پویا بایستی آنها را از نظر ارزشی تحلیل کرد. نتیجه سالها تحقیق او تصدیق کرد کلید درک و رهبری افراد، سازمانها و جوامع، نظامهای ارزشی هستند که این مفهوم امروزه در MBV تبلور یافته است .
حرکت پدیده های خطی، ساده، بی جان و دست ساز بشر از قبیل ماشین آلات، پلها، ساختمانها را می توان از طریق نیرو ها و جاذبه های ساده مانند جاذبه زمین درک کرد. اما در مورد پدیده های زنده و پیچیده این طور نیست . در این مورد، جاذبه های قوی به جای جاذبه ساده، برای درک فرم کلی رفتار راهگشا بوده و می تواند با سطح بالایی از اطمینان پیش بینی کند چه پدیده ای اتفاق خواهد افتاد. در خصوص افراد، گروهها، سازمانها و جوامع، نظامهای ارزشی جاذبه های قوی ای هستند که فرم کلی رفتارشان را تعیین می کند. (پاول چی پندال ، 2004)
 
 
 
سیر تکامل مدیریت بر مبنای ارزشها
متناسب با نیاز روز افزون به جذب درجه های بسیار بالای پیچیدگی و عدم قطعیت در سازمانهای تجاری، رویکرد سنتی «مدیریت بر مبنای دستورالعملها» که در ابتدای قرن 20 بسیار مقبول بود، از دهة 1960 تاکنون جای خود را به «مدیریت بر مبنای اهداف» داده است و امروزه رویکرد دیگری در حال تکوین است که از آن به عنوان «مدیریت بر مبنای ارزشها» نام می‌برند.
در شکل زیر، نمایه ای از سیر تکاملی این سه رویکرد مدیریتی را ملاحظه می کنید . گفته می شود این سیر تکاملی پیامد ظهور 4 روند سازمانی در خلال دهه های اخیر است. این روند ها، سازمانها را وادار کرده اند تا به منظور حفظ قابلیتهای رقابتی خود در بازارهای بسیار متوقع و غیرقابل پیش بینی امروزی خود را با شرایط نوسازگار کنند.
این روند های چهارگانه در افزایش قابل ملاحظه پیچیدگی و عدم قطعیت در سازمانها مؤثر بوده و البته با یکدیگر پیوند متقابل دارند . این روندها عبارتند از :
-1 ضرورت بهبود کیفیت و مشتری مداری
-2 ضرورت تخصص گرایی، استقلال عمل و پاسخگویی در میان کارکنان
-3 ضرورت تبدیل «رئیسان» به رهبران و تسهیل کنندگان
-4 ضرورت ایجاد ساختارهای سازمانی «تخت تر» و چالاک تر
اگر می خواهید در بازارهای بسیار متوقع حضور پایدار داشته و قادر به رقابت باشید , باید بدانید که الگوهای صنعتی مرسوم در ابتدای قرن 20 که به تولید انبوه محصولات استاندارد شده معطوف بودند، امروزه کهنه و بی استفاده شده اند . شرایط رقابتی ایجاب می کند که فرایندهای تولید را به گونه ای بازآفرینی کنیم که اطمینان یابیم مشتری همیشه از رابطه بین قیمت، کیفیت و عملکرد کاملاً خشنود است. در موقعیت جدید، خطوط تولید باید هرچه بیشتر حالت «مقطعی – موردی » بگیرند و یا به عبارت دیگر برای مشتری و موقعیت خاص طراحی شوند. در نتیجه باید تأکید کرد که دیگر متمایز سازی محصول یا جهت گیری کسب و کار به سمت گروههای انبوه مشتریان که انتظارات و نیازمندیهای مشابهی دارند، کم کم به پایان رسیده و کارایی سابق را ندارد. بنابراین جهت گیری سازمانها به سمت ذائقه ها و نیازمندیهای متغیر مشتریان متوقع امروزی، در مقایسه با تولید انبوه محصولات استاندارد برای خریداران یا کاربرانی که قدرت خرید اندکی دارند، بسیار پیچیده تر می شود. ضرورت تخصص گرایی و استقلال عمل و پاسخگویی کارکنان و ظهور فناوری های نو از جمله رباتیک، اتوماسیون فرایند و مخابرات، تقاضا برای جهت گیری به سمت کیفیت بهتر و مشتریان منفرد را افزایش داده که این به نوبة خود سطح دانش و مهارتهای تخصصی را که بخش لاینفکی از تأمین محصولات و خدمات است افزایش می دهد .
 
 
 
 
در جدول 1، عامل مهم دیگری را نیز ملاحظه می کنید :
نمودار پیچیدگی سازمان، خطی نیست. در سمت راست شکل، نمودار پیچیدگی روند نزولی به خود می گیرد و نشان می‌دهد که مدیریت بر مبنای ارزشها به خوبی پیچیدگی سازمانی را جذب می کند و از اثرات این پیچیدگی می کاهد. به بیان دیگر سازمانی که به طور هوشمندانه ارزشهــای مشترک خود را می پذیرد، در مـقایسه با سازمانی که اهداف معینی را تعیین یا صرفاً از دستورالعملها یا آیین نامه ها پیروی می‌کند، در مدارا با خلاقیت و بهره برداری از پیچیدگی و عدم قطعیت به مراتب کارآمدتر عمل می کند.
اهداف و دستورالعملها پیچیدگی را کاهش می دهند و حتی شاید قادر به حذف کامل آن شوند (یا اثرات بد آن را بر کارکنان به صفر برسانند.) اما از افرادی که واقعاً به صورت تخصصی و خلاقانه عمل می کنند، بیشتر از این انتظار می رود . کارکنان دانش گر باید به زندگی با پیچیدگی عادت کنند و نه تنها با آن مدارا و آن را جذب کنند، بلکه از مزیتهای آن بهره ببرند . بزرگترین محدودیت «مدیریت بر مبنای اهداف» از آنجا ناشی می شود که اهداف عملیاتی به خودی خود بی معنی هستند. در واقع اهداف سازمانی فقط تا حدودی که مشتق از ارزشها و باورهای کاملاً پذیرفته شده و مشخص هستند، معنا پیدا می کنند . اگر ارزشها را با این دید ببینیم که به اقدامات ما معنا می دهند آنگاه می بینیم که اهداف عملیاتی این اقدامات را به شکل نتایج و ثمرات ملموس در می آورند.
همان طور که در جدول زیر بعد ملاحظه می کنید اهداف، ارزشها را به رفتار عملیاتی تبدیل می کنند و بدین ترتیب به ارزشها جامه عمل می پوشانند . در این مثال خاص، اصل یا ارزش «کیفیت» در صورتی که بتوان برای آن هدف مشخصی را در چارچوب زمان بندی واقعی تبیین کرد، فقط از طریق شکل ملموس دریافت گواهی نامه رسمی کیفیت درک می شود.
هنگامی که می کوشیم مدیریت بر مبنای اهداف را در سازمانی اعمال کنیم و معتقد به «کنترل سلسله مراتبی» کارکنان هستیم، تأثیر گذاری بالقوه آن به عنوان ابزاری برای انگیزش کارکنان در جهت انجام کارهای پرکیفیت خنثی می شود و کمابیش به شکل نسخه اصلاح شده مدیریت بر مبنای دستورالعملها در می آید . تعیین هدفی مانند «افزایش تولید به اندازه 9 درصد ظرف 6 ماه آینده، آن چنان تفاوتی با این ندارد که دستورالعملی با همین مضمون صادر شود. به ویژه آن که کارکنان تا حدودی که به آنها مربوط می شود، هیچ مشارکتی در تعیین این «هدف» ندارند.
سخن گفتن درباره ارزشها مطلقاً به این معنی نیست که هدفها باید فراموش شوند. ارزشها و هدفها رابطه متقابل دارند . بنابراین مدیریت بر مبنای ارزشها جایگزین مدیریت بر مبنای اهداف نمی شود، بلکه تا حدودی آن را کامل و از طریق معنا بخشیدن به آن، اجرایی شدن آن را تسهیل می کند . در واقع در همه کاربردهای مدیریت بر مبنای اهداف، نشانه هایی از توجه به ارزشها به طریقی وجود دارد . اما آنچه در مدیریت بر مبنای ارزشها پر رنگ تر می شود، نظام مند شدن این کار است . در واقع ارزشهای اساسی مشترک به «عامل های کلیدی موفقیت» تبدیل می شوند و ساختار اهداف را به عنوان واسطه های ابزاری تعیین می کنند.
(دولان و گارسیا، ترجمه وحیدی مطلق و ملکی فر، 2005)
جمع بندی
دراین مقاله سعی شد جایگاه مدیریت بر مبنای ارزشها و تاثیرات آن بر سازمانها تبیین شود. همان طور که تبیین شد، این رویکرد یکی از الزامات بقا و ماندگاری بنگاههای اقتصادی در شرایط بحرانی، پیچیده و رقابتی امروزهستند و می تواند مسیر موفقیت سازمانهای امروزی را هموار سازد. سیستم باورها و ارزشهایی که در سازمان های قرن بیستم کارایی داشت، در سازمانهای امروزی کارایی لازم را ندارد . لذا با توجه به حساسیت ها و پیچیدگی هاو الزامات فعلی محیط کسب و کار این رویکرد راهگشا خواهد بود.
فهرست مأخذ
1) Chippendale , paul (2004) , MBV – Management By Values ,
http : //www.minessence.net/ezines/ezine 19.htm
2) شیمون ال . دولان و سالوادور گارسیا، مدیریت بر پایه ارزش ها در هزاره نوین، ترجمه وحید وحیدی مطلق، عقیل ملکی فر (1384)، سایت اندیشکده وحید،

الزامات توسعه مارپیچی محصول


عنوان مقاله: الزامات توسعه مارپیچی محصول

مولف/مترجم: احمد الهیاری
سال انتشار(میلادی): 2008

چکیده: هر فرایند عملیاتی متاثر از رویکردی است که شامل پیش فرضهایی در زمینه چگونگی انجام و نتایج آن فرایند است. در این بین، فرایند توسعه محصول از این امر مستثنی نیست.در حال حاضر شاهد جایگزینی مفروضات جدید توسعه محصول با پارادایم‌های پیشین هستیم، به گونه ای که هم اکنون برخی از صنایع، مفروضات جدیدی را پذیرفته و رویکردی متفاوت را برای توسعه محصول اتخاذ کرده‏اند.  پیاده سازی رویکردهای جدید و فرایندهای اجرایی آنها مستلزم فراهم بودن برخی از الزامات است.الزاماتی که در صورت فراهم نبودن آنها، جایگزینی نگرشها و پیاده سازی روش جدید از کارآمدی مناسبی برخوردار نخواهد بود.


 


مقدمه
سالیان متمادی مزیت رقابتی سازمانها در فرایند تولید نهفته بود، اما امروز توانمندی در توسعه محصول، یکی از قابلیتهای مزیت آفرین محسوب می شود؛ به گونه‏ای که بسیاری از سازندگان تراز اول جهانی با واگذاری امر ساخت و معطوف شدن بر مدیریت طراحی و توسعه محصول و خدمات، رقابت در عرصه جهانی را پیش می برند.
با پذیرش فرض غیرخطی بودن تغییرات محیطی، تکیه بر رویکردهای سنتی نمی‌تواند تداوم رقابتی بودن در عرصه طراحی و توسعه محصول را تضمین کند. تغییرات سریع در عرصه‏های مختلف تکنولوژیک و نیزخواستها و نیازهای مشتریان ضرورت درک مفروضات جدید توسعه محصول و فرایند شکل گرفته بر اساس این مفروضات را موجب شده است.
در حال حاضر در اغلب صنایع رویکرد توسعه و تحویل تکاملی، جایگزین رویکردهای سنتی می شود و نتایج مناسب قابل ملاحظه‏ای پدید می آورد. با این حال این جایگزینی نیازمند پدید آمدن برخی الزامات و مکانیزم‌هاست. در این نوشتار تلاش شده تا ضمن تشریح الگوهای سنتی و جدید توسعه محصول الزامات پیاده‌سازی آنها به تصویر درآید.
رویکرد سنتی
در نگرش سنتی که سالیان متمادی رویکرد غالب در مدیریت توسعه محصول بوده است، تلاش می‏شود تمامی قابلیتهای تعریف شده‏ مورد نظر مشتریان در همان نسخه اول گنجانده شود و در صورت لزوم بهبودهایی بر آن در نسخه‏های بعدی اعمال شود. این امر از طریق فرایندی اتمام پذیر و منقطع صورت می‏پذیرد.پس از تحویل محصول، پروژه پایان یافته تلقی می‏شود و تنها در صورت نیاز پروژه‏ای جدید با مشخصاتی دیگر تعریف می‏شود.
فرایندهای شکل گرفته برای پیاده سازی این رویکرد متاثر از چنین تلاشی است. فرایندهای آبشاری و P3I فرایندهای غالب برای اجرای استراتژی سنتی‌اند اگرچه می توان فرایندهای دیگری را نیز برشمرد.
در فرایند توسعه آبشاری به تبع خاستگاه فکری آن تلاش می شود، بسیاری از عناصر مهم مورد نظر یک محصول در تعریف و توسعه آن مورد نظر قرار گیرد. ویژگی بارز فرایند آبشاری آن است که الزامات سیستم در آغاز مرحله طراحی تنظیم می‏شوند. پس از ارائه نسخه اول ممکن است اقداماتی برای بهبود آن صورت پذیرد، اگرچه بسنده کردن به همان نسخه اولیه محتمل است. الگوی آبشاری شامل فعالیتهای تعریف مسئله، امکان‌سنجی، تحلیل نیازها و الزامات،طراحی، پیاده‏سازی و آزمایش، یکپارچه سازی و آزمایش نصب و آزمایش، نگهداری و مرور، به صورت پشت سر هم با امکان بازگشت به مرحله اول و بدون طرح ریزی دقیق و از پیش تعیین شده برای ارتقاهای بعدی است. فرایند آبشاری در صورت وجود شرایط زیر از کارایی برخوردار است:
- نیازها و الزامات طرح محصول، پیش از اجرای آن قابل شناسایی هستند.
- در تعریف الزامات هیچ ریسک تعریف نشده‏ای در نظر گرفته نمی شود. ( ریسک‏های مربوط به فناوری،هزینه زمانبندی، قابلیت‏های سازمانی و غیره).
- ماهیت الزامات پس از تنظیم آنها در مراحل آغازین تغییر چندانی نخواهد داشت؛ مگر تا مرحله عملیاتی.
- الزامات با تمامی انتظارات ذی‌نفعان کلیدی سیستم و نیز محدودیتهای خارجی سازگار است.
- زمان کافی برای پیشروی پیاپی، پیش از نیاز مشتری به محصول، وجود دارد.
قطعا فرایند آبشاری برای سیستم‌هایی که با مفروضات آن در تناقض‌اند، نمی‌تواند مفید واقع شود. سیستم‌های مهندسی پیچیده و وسیع دارای تناقضات ذاتی با فرایند آبشاری‌اند. نمونه هایی از این تناقضات را در صنایعی که با پیچیدگیها و تغییرات فناوری و نیازمندیهای مشتریان مواجه‌اند، می‏توان مشاهده کرد.
فرایند توسعه از پیش تعریف شده محصول (Pre-Planned Product Improvement)، ابزار دیگری برای پیاده‏سازی استراتژی سنتی توسعه و تحویل است. در این فرایند نخستین محصول طی فرایندی آبشاری توسعه می‏یابد، با این تفاوت که برای ارتقاهای بعدی، طرح ریزی دقیق و از پیش تعریف شده‏ای صورت می‏پذیرد.محصول ابتدایی به عرصه عملیات وارد می‌شود و سپس در زمانی دیگر محصول ارتقا می یابد. (شکل1 ) ارتقاها نشانگر تغییرات در طرح است: با این حال تغییر اساسی در ساختار محصول صورت نمی‌پذیرد. در این فرایند متولی توسعه محصول پیشاپیش از چگونگی و شمایل محصول کامل شده، که محصول از پیش طرح‌ریزی شده نیز نامیده می‏شود، آگاه است.
 
رویکرد سنتی با وجود برخی از مزایا دارای نواقص فراوانی است، از جمله می‌توان به مواردی که در پی آمده، اشاره کرد:
_ عدم انعطاف پذیری و چابکی در برابر تغییرات انقلابی
ظهور یک فناوری و یا تغییر اساسی در ترجیحات مشتریان، می تواند موجب ناکارآمدی سیستم‌های پیشین شود و شرکتهایی را که بر فناوریها و برآوردن نیازهای پیشین مشتریان اصرار دارند، به زیر کشد.رویکرد سنتی نشان داده است که از چابکی و انعطاف پذیری لازم برای مواجهه با تغییرات اساسی برخوردار نیست، چراکه تنها در مواردی که تغییرات خطی‌اند، قابل اتکاست.
_ عدم تطابق برخی از برنامه های توسعه محصول با منابع و فناوریهای موجود
در رویکرد سنتی مشخصات مورد نظر برای محصول آتی غالبا با منابع در دسترس ومیزان بلوغ فناوریها تطابق ندارد به گونه‏ای که خود مانعی برای تعریف جسورانه مفاهیم محصول می‏شود.
_ هزینه و زمان بسیار
تجربه به کارگیری رویکرد سنتی، بیانگر تحمیل هزینه بسیار و گاه بی‏نتیجه ماندن پروژه های توسعه محصول است. صرف زمان زیاد در هنگامی که تسریع در توسعه و تحویل محصول به مشتری یک امتیاز رقابتی محسوب می شود، رویکرد سنتی را دچار چالش می‏کند. طولانی شدن زمان توسعه محصول ممکن است به محصولی بینجامد که به هنگام به ثمر رسیدن، موضوعیت خود را از دست داده است.
_ عدم تطابق میان نیازمندیهای مشتریان و قابلیتهای ارائه شده
در بسیاری از موارد شاهد توسعه محصولاتی هستیم که ممکن است با خواسته مشتریان هماهنگی نداشته باشند به گونه‏ای که در برخی موارد ، قابلیتهایی در محصول گنجانده می شوند که نه تنها مورد نیاز مشتری نیست، بلکه مشتری از دریافت آنها پرهیز می‏کند.


 

رویکرد توسعه و تحویل تکاملی و فرایند توسعه مارپیچی
در تلاش برای رفع نواقص رویکردها و فرایندهای سنتی رویکرد توسعه و تحویل تکاملی (Evolutionary Acquisition) پدید آمده است. در رویکرد تکاملی چند فعالیت و اقدام بزرگ و منفرد توسعه محصول به گامهای توسعه‏ای بسیار کوچکتر تقسیم می‏شود.
در رویکرد تکاملی، ابتدا قابلیتها و نیازمندیها، اولویت بندی شده و قابلیتهای محوری عملیاتی، شناسایی و در گامهای متعدد دسته‏بندی می‏شوند. هرگام خود مجموعه‏ای از قابلیتهای اولویت‏بندی شده را دربر می‏گیرد. در گام نخست تنها قابلیتهای محوری عملیاتی هرچه سریعتر پدید می آید و در اختیار کاربر قرار می‏گیرد و ضمن لحاظ کردن سایر قابلیتها، برآوردن آنها به طور آگاهانه به تاخیر می‏افتد.
در نهایت، گامهای صعودی سطحی از قابلیت را پدید می‏آورند که در فرایند سنتی قابلیت کامل نامیده می‏شود (شکل 2).قابل توجه است که هر گام بایستی بخشی از نیازهای تعریف شده کاربر را برآورده سازد.چند گام بعدی ممکن است به طور نسبی معلوم باشند، اما گامهای دورتر، و به تبع آن، قابلیتهای آن گامها، امکان دارد نامشخص باشند. الزامات گامهای آتی بستگی فراوانی به بازتعریف مستمر الزامات از طریق بازخورد دریافتی از کاربران و نیز بلوغ و آماده بهره‏برداری بودن فناوری دارد.
گامهای پس از گام اولیه، فرایند توسعه را اصلاح می کنند و نیز قابلیتهای جدیدی را که پشتیبان الزامات عملیاتی سیستم هستند عرضه می‏دارند. همچنین فرصتهایی را جستجو می‏کنند تا فناوریهای جدیدی را برای کاهش هزینه‏ها و بهبود قابلیت‏های موجود در محصول، قرار دهند.
 
فرایند توسعه مارپیچی فرایند مناسبی برای پیاده سازی استراتژی توسعه و تحویل تکاملی است. ( شکل 3) فرایند توسعه مارپیچی فرایندی تکرار پذیر برای توسعه مجموعه‏ای از قابلیتهای تعریف شده در هر گام است .
مارپیچ در اینجا به معنای مجموعه‏ای از فعالیتها ( شامل اقدامات اجرایی از قبیل: بازنگری در خواستها و نیازهای مشتریان و نیز فناوریهای موجود در مرحله طراحی،ساخت،امتحان و ارزیابی و تحویل) است که تا شکل‏گیری قابلیت تعریف شده در یک گام، تکرار می‏شوند.
هر مارپیچ منتهی به تصمیمی می‏شود که مفهوم یا پدید آوری محصول را متاثر می سازد.این تصمیم می‏تواند منجر به تداوم فرایند مارپیچی برای پدید آوردن مفهوم و یا محصول اولیه ،عرضه محصول برای عملیات و توقف فرایند شود. تصمیم‏گیری در مقاطع زمانی بررسی صورت می پذیرد.
زمانهای بررسی، مقاطعی از زمان هستند که در آن بنا بر فعالیتهای تعریف شده در هر مارپیچ به بررسی و اعتباردهی و روایی نتایج هر فعالیت مانند شناسایی الزامات پرداخته می‏شود.
در یک مارپیچ، طراحان، یک ایده و تصویر از هدف نهایی دارند، اما هر مارپیچ می‏تواند تغییر کند؛ بنابراین کاملا از پیش طرح ریزی شده نیست. مارپیچهای بعدی بر اساس میزان موفقیت مارپیچهای پیشین تغییر اولویت نیازمندیها، بازخورد عملیات واقعی، تغییر بودجه و نیز سرعت توسعه محصول شکل می‏گیرند.
صنعت نرم افزار خاستگاه توسعه مارپیچی است. برای نخستین بار توسعه مارپیچی در توسعه نرم افزارهای رایانه‌ای مورد توجه قرار گرفت تا میزان انطباق الزامات با نیازهای کاربران افزایش یابد و نیز موجب تطابق بیشتر نرم افزارها با تغییرات سیستم عاملها،رویکردهای برنامه نویسی و تحولات سخت افزاری شود. شکل (3) بیانگر متدولوژی توسعه مارپیچی در صنعت نرم افزارنویسی است.
همانگونه که در شکل (3) مشاهده می‌شود در نخستین مارپیچ، نمونه اول نرم‌افزار، پس از شناسایی الزامات، طراحی مفهومی، طراحی تفصیلی، پیاده‌سازی و آزمون و تحلیل ریسک پدید می آید. فعالیت تحلیل ریسک یکی از ویژگیهای اساسی فرایند توسعه مارپیچی است که در هر مارپیچ پس از پیاده سازی و آزمون صورت می پذیرد.در مارپیچهای بعدی نمونه های دوم و سوم به همین ترتیب شکل می‌گیرند. در رویکرد سنتی تلاش می شد تمام قابلیتها در همان نسخ اولیه محصول کامل شوند. در رویکرد جدید ارتقای برخی از قابلیتهای پیشین در مارپیچهای بعدی مورد نظر است.
توسعه مارپیچی محصول، در صنعت نرم‌افزار منحصر نمانده و توانسته است‌، راهی به سایر حوزه ها نیز پیدا کند.از جمله مهمترین بخشها که از این رویکرد استقبال کرده است صنایع نظامی است.
میلیاردها دلار صرف سیستم‌هایی می‏شود که هزینه توسعه آن بیش از اندازه شده و از زمان برنامه عقب افتاده و در نهایت انتظارات را برآورده نساخته است.توسعه و تحویل تکاملی، استراتژی مرجح صنایع برخی کشورها برای مواجهه با چنین واقعیاتی است.
(شکل 4) نشان می‏دهد که دفاتر توسعه محصول چگونه در صنایع کشورهای غربی، رویکرد تکاملی و توسعه مارپیچی را برای بهره‏گیری در توسعه محصولات بازتعریف کرده‏اند.
در اقتباس از رویکرد تکاملی و توسعه مارپیچی، قابلیتهای مورد نیاز شکسته و در مارپیچهای اول مهمترین قابلیتهای محوری عملیاتی مورد نیاز نیروهای عملیاتی فراهم می شوند. مجموعه‏ای از فعالیتهای طراحی مفهومی، توسعه محصول و تولید در هر مارپیچ تا زمان شکل‏گیری قابلیت مورد نظر تکرار خواهد شد.
 
 
الزامات
در اغلب صنایع، توسعه محصولات همچنان با تکیه بر رویکرد سنتی از شانس بیشتری برخوردار است، به گونه‏ای که تمامی قابلیتهای مورد نیاز مشتریان، در صورت شناسایی درست، در همان مراحل ابتدایی طراحی مفهومی لحاظ شده، در برخی از موارد، امکان بهبود محصول در نسخه‏های دیگر در نظر گرفته می‏شود. برقرار نبودن برخی از الزامات و مکانیزمهای لازم موجب دشوار شدن جایگزینی رویکرد جدید شده است.
1 . درک اساس رویکردهای سنتی و جدید
در صورت نیاز به تغییر و مهندسی مجدد یک فرایند، لازم است پیش از هر عمل دیگری، مفروضات و رویکردی که اکنون بر فرایند اعمال می شود، شناسایی و شفاف شود. مهندسی مجدد فرایند آنگاه از توفیق برخوردار خواهد بود که ریشه‏ها و مفروضات فرایند کنونی را کشف کرده بر اساس آن تغییر اساسی در آن فرایند را محقق سازد.
برای پیاده سازی رویکرد توسعه تکاملی و فرایند مارپیچی، درک و اشاعه مفروضات اساسی آن و اینکه این رویکرد چه نگرشی را جایگزین دیدگاههای پیشین خواهد کرد ضروری است.بدیهی است که تا زمان اقناع کافی دست اندرکاران کلیدی، مقاومتهایی صورت می گیرد که ناشی از عدم دریافت صحیح از رویکرد جدید و مخاطرات پیش بینی نشده پیاده سازی آن است. افراد درگیر در فرایند توسعه محصول بایستی دریابند که در توسعه تکاملی و فرایند مارپیچی، تمامی قابلیتها و ارزشهای مورد نظر مشتری در نسخه‌های اولیه گنجانده نخواهد شد، بلکه لازم است تا با اولویت بندی و طرح گامها در مارپیچهای مختلف، قابلیتها را توسعه دهند.
2 . پذیرش فرض غیرخطی بودن تغییرات محیطی
در حال حاضر تغییرات در بسیاری از حوزه ها از حالت خطی در سالیان پیشین به حالتی غیر خطی تبدیل شده است، به گونه‏ای که پیش‏بینی بلندمدت تحولات آتی از اعتبار برخوردار نیست. پذیرش غیرخطی بودن تغییرات محیطی یکی از الزامات پیاده سازی رویکرد جدید طراحی و توسعه محصول است؛ چراکه تداوم خطی پنداشتن تغییرات پیامدهای ناگواری را برای تصمیم‌گیران به همراه خواهد داشت.
تغییرات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و تکنولوژیک در جو کلان شرکتها اتفاق می افتند و نیازهای مشتریان و ارزشهای مورد نظر آنها تحت تاثیر تغییرات محیطی به طور مستمر تغییر می‌کنند.
 
 
همچنین هر روز شاهد تغییرات تکنولوژیک بویژه در حوزه های رایانه و الکترونیک،مواد و ... هستیم که موجب می‌شود تا بسیاری از ایده ها و نوآوریها عمر طولانی نیابند و در زمانی کوتاه جای خود را به ایده و فناوری دیگری دهند.از این رو یکی از مهمترین پیش فرضهای پیاده سازی این رویکرد، درک سرعت تحولات و پذیرش غیرخطی بودن تغییرات است.
فرایند مارپیچی اگرچه در صنعت نرم‌افزار شکل گرفته و در صنعت نظامی رشد یافته است، با این حال در هر موردی که نیاز به برنامه ریزی در محیط‌های بسیار متغیر باشد، قابل بهره برداری است.
-3 سازماندهی و تشویق کار گروهی
رویکرد سنتی بر نگرش بخشی و فردگرایی تاکید دارد و این در حالی است که پیاده سازی و اجرای رویکرد تکاملی نیازمند تعامل گسترده کاربران طراحان و سازندگان است. مناسب است از ابتدا کاربر، ارائه دهنده خدمات پس از فروش، سازنده و ... در طرح مسئله و نیاز عملیاتی خویش حضور یابند.
تقویت روحیه کار گروهی و سازماندهی تیم‌های متشکل از کاربران، طراحان و سازندگان از جمله اقدامات اساسی در اجرایی نمودن فرایند مارپیچی است. در جوامع و سازمانهایی که کارگروهی تشویق نمی شود و روحیه فردگرایانه در آنها حاکم است، پیاده سازی رویکرد تکاملی و فرایند مارپیچی امری دشوار است. بهره‌گیری از نظامهایی مانند: مهندسی همزمان و طراحی برای تولید (DFM) که تعامل مداوم افراد درگیر در استفاده، توسعه و خدمات آتی محصول را تشویق می کنند، در فرایند مارپیچی می‏توانند مثمر واقع شوند.
4 . مکانیزم شناسایی نیازها، بازخور و تعامل مداوم با مشتری
اگر هم مشتری، هم تولید کننده با فرایند توسعه محصول آشنا باشند، ارتباط بهتری با هم برقرار می کنند و هر یک وظیفه و حقوق خودش را بهتر درمی‌یابد و بهتر می تواند بر جریان تولید، نظارت داشته باشد.
مانند بسیاری از شیوه های جدید مدیریت، ارتباط موثر با مشتریان در فرایند مارپیچی نیز یک اصل پذیرفته شده است.از آنجا که در هر مارپیچ (شکل 3) تنظیم و بازبینی نیازمندیها و قابلیتهای مورد توجه مشتریان، صورت می پذیرد، وجود مکانیزمی برای شناسایی نیازها و تعامل مداوم و دریافت درست بازخورد در زمانهای تحلیل ریسک و ارزیابی عملکرد ضرورتی اجتناب ناپذیر است. قابل توجه است که شناسایی و اولویت بندی بدون و یا با کمترین میزان برقراری ارتباط موثر با کاربران، حاصل رجحان تفکر ساخت و تولید بر مدیریت محصول و مشتری است در حالی که مدیریت ارتباط با مشتری در رویکرد تکاملی و فرایند مارپیچی بر مدیریت ساخت، ترجیح داده می شود.
5 . تنظیم سند نیازمندیها
رویکرد توسعه مارپیچی نیازمند تدوین سند نیازمندیهای هر مارپیچ است که در آن کاربران ضمن تشریح نیازمندیها و الزامات تاکتیکی و قابلیتهای مورد نظر خود در هر گام، تضمین می‏دهند که در آغاز، چیزی کمتر از سیستم جامع را مطالبه کنند. برای تسریع در توسعه محصول، لازم است از میزان انطباق محصول نهایی با نیاز کاربر اطمینان حاصل شود. بایستی کاربر را پیرامون اینکه در همان مراحل اولیه تحویل تمامی نیازمندیهایش برآورده نخواهد شد توجیه کرد.بدین ترتیب لازم است توافقی در خصوص محتویات هر گام مارپیچی حاصل شده، سپس مستندات لازم سازماندهی شود.
مشتریان، نسخه ابتدایی را می آزمایند در عملیات واقعی به کار می‏گیرند و می‏دانند که تمامی نیازهای آنها را برآورده نمی‏سازد. اما محصول، یک یا چند قابلیت از پیش توافق شده را به طور کاملا عمیق پوشش می‏دهد. نوشتن اسناد نیازهای عملیاتی، در آغاز دشوار است. این عمل اغلب دچار طرح نیازهای ناتمام و یا غیرواقع بینانه است. این امر باعث تاثیر بر برنامه زمانی، رضایت مشتری و نیز هزینه می‏شود. تجربه نشان داده است که اصلاح سیستم نهایی برای برآوردن نیازهای کاربر بسیار دشوار است. با این حال مارپیچها می‏توانند در صورت وجود انعطاف پذیری، تغییرات را اعمال کنند. انعطاف‏پذیری یکی از نقاط قوت توسعه مارپیچی است.
6 . مدیریت فناوریها
توفیق در توسعه تکاملی و مارپیچی مستلزم دسترسی به فناوریهای به بلوغ رسیده در زمان اجرای هر مارپیچ است. سرعت تغییر فناوریها روز افزون شده است. ناآگاهی پیرامون دوره عمر فناوری کنونی مورد استفاده برای یک قابلیت، می‌تواند عواقب ناگواری را متوجه سازمان کند. در فرایند مارپیچی در پایان هر مارپیچ لازم است تا فناوریهای گنجانده شده برای قابلیتها، بازبینی شوند و با رصد فناوریهای جدید و در دسترس، بهبود یابند. از این رو سازمانها برای توفیق در پیاده سازی فرایند توسعه مارپیچی نیازمند برپایی مکانیزمی برای رصد دایم و نیز مدیریت درست کسب و انتقال تکنولوژیهاست. چنین مکانیزمی موظف به ارزیابی بلوغ و ضعفها و قوتهای فناوریها، پیش بینی و چگونگی کسب و انتقال آنها است.
7 . توسعه سیستم تحلیل ریسک
تحلیل ریسک هر مارپیچ، فعالیتی است که متمایز کننده فرایند توسعه مارپیچی از سایر فرایندهاست. در زمان پایان هر مارپیچ، تحلیلی اساسی صورت می گیرد تا ضمن بررسی میزان انطباق قابلیتهای محصول پدید آمده با نیازها و الزامات مشتریان، فناوریهای قرارگرفته در محصول نیز مورد بازبینی قرار گیرند تا از به روز بودن آنها اطمینان حاصل شود و زمینه‌های جایگزینی فناوری پیشین، با فناوری جدید برای قابلیت مورد نظر فراهم شود.
در این بین، نیاز به مکانیزمی است تا با بررسی موارد یاد شده در پایان هر مارپیچ تصمیم به ادامه ، توقف و یا اصلاح فرایند توسعه محصول را هدایت کند.
نتایج مکانیزم‌های بازخورد و تعامل با مشتری و نیز رصد تحولات بویژه تغییرات فناوریها، خود بخشی از اطلاعات مورد نیاز سیستم تحلیل ریسک را فراهم می سازند. بنابراین در توسعه سیستم‌ها و مکانیزم‌های یاده شده، بایستی چگونگی تعامل آنها مورد توجه قرار گیرد.
نتیجه گیری
با توجه به ضرورت کنترل ریسک فناوری و تغییرات نیازمندیهای مشتریان و نیز مدیریت هزینه و زمان، لازم است تا در اتخاذ رویکرد توسعه و تحویل محصول بازنگری اساسی صورت پذیرد. برخی صنایع، در بهره گیری از رویکردهای جدید توفیقات بسیاری را نصیب خود کرده اند که این توفیقات آنان را به طرح هر چه بیشتر محصولات آتی بر اساس نگرش توسعه و تحویل تکاملی سوق داده است.
پیاده سازی رویکرد تکاملی و توسعه مارپیچی زمانی از سهولت بیشتری برخوردار است که زمینه‌ها و الزامات اولیه آن شناسایی شود و فراهم آید. پیش از هر چیز بایستی مفاهیم آن بخوبی شناخته شود و با ایجاد مکانیزم‌هایی برای مدیریت تعامل با مشتری، مدیریت کارگروهی، مدیریت فناوریها و مکانیزم ارزیابی ریسک، تکمیل شود.
منابع:
1. "Deffense Acquisitions، Future Combat Systems Challenges and prospects for succes"،US Government Accountability Office (Gao)
2. Farr John V،Multitiered Approach to Army Acquisition، Deffense Acquisition Review Journal
3. Frakas Kenneth، "Evolutionary Acquisition Strategies and Spiral Development process"، PM July-Auguest 2003
4. Feicket Andrew ، "The Army"s Future Combat System Background and issues for congress" ، Library of congress ،April 2005

چرا انگیزش ها رنگ می بازند?


در شما یک انگیزش قوی ایجاد گردیده که شما را به دستیابی هدف و یا آرمانی مشتاق میسازد. شما جسور، بی باک، قوی و مهار نشدنی گشته اید. اما یکباره واقعیت چهره خود را می نمایاند. و خیلی زود آن لحظات پر شور به تاریخ می پیوندد. آن همه انگیزش و اشتیاق به کجا رفت؟ انگیزش اولیه با گذشت زمان به تدریج محو گردیده، و ایستایی، تنبلی و مقاومت نسبت به تغییر و تحول جای آن را میگیرد. ترسها، بهانه ها و عقاید محدود کننده شما را از دستیابی به اهدافتان باز میدارند. اما علت ناپایداری انگیزش ها در چیست؟


۱-انگیزش احساسی: انگیزش های احساسی خیلی زود ناپدید میشوند. ایده های بزرگ شما اکنون ناممکن و غیر عملی بنظر می رسند. تاکنون چندین مرتبه این ایده های گذرا به ذهن شما خطور کرده اند؟ "من تصمیم دارم کسب و کار مستقل خود را تاسیس و راه اندازی کنم" و یا "من هر طور که شده وزن کم خواهم کرد" اما چند دقیقه یا چند روز بعد همه چیز به دست فراموشی سپرده شده است؟ شما در حفظ آن سطح انگیزش نخستین در طول مرحله عمل و تا دستیابی به هدف ناتوان میباشید. این انگیزش ها مانند یو یو بوده و اثرشان دایمی نیست. اما انگیزش های عقلانی آن روی سکه می باشند. هنگامی که شما برای انجام کاری دلایل، توجیهات و استدلالهای عقلانی کافی و محکمی داشته باشید، دیگر دست به عمل زدن و دستیابی به اهداف دشوار نبوده و مستلزم انگیزشهای احساسی تکرار شونده نخواهد بود. برای مثال چنانچه به این امر واقف باشید که فعالیت بدنی یک عمل منطقی است و برای سلامتی شما مفید است، دیگر نیازی ندارید تا هر روز خود را از لحاظ احساسی شارژ کنید.

۲-افراد منفی: افراد منفی همیشه در کمین هستند. آنها بطور مستقیم و یا غیر مستقیم، خودآگاه و یا ناخوداگاه میکوشند تا شما را از رسیدن به اهدافتان بازدارند. آنها شما را مایوس کرده و به شما چنین القا کرده که "نمی توانید" و یا  هدفتان "عملی و دست یافتنی نیست". علت آن نیز واضح است، چراکه خودشان "نمی توانند" و "نتوانسته اند." چنانچه شما به موفقیت دست یابید، اعتبار آنها به خطر می افتاد، بنابراین آسان ترین راه را انتخاب میکنند: نگه داشتن شما در سطح خودشان و ممانعت از پیشرفت شما. اینگونه افراد الزاماً افراد غریبه نیستند، بلکه ممکن است نزدیکترین کسان شما و صمیمی ترین دوستان شما باشند.

۳-هدفهای کوچک: چنانچه اهداف خود  را کوچک و غیر چالش برانگیز انتخاب کنید، در شما انگیزش کافی برای رسیدن به آنها ایجاد نخواهد شد.

۴-ترسها: منشاء ترس ها عدم آگاهی و دانش است. با آموزش دیدن و فراگیری مهارتها میتوانید بر ترس خود چیره شوید. بلاتکلیفی و تردید ترس می پروراند. اما دانش و علم آن را نابود میسازد. آیا شما در انجام کاری که در آن مهارت دارید، هراس دارید؟ مسلماً خیر اما چنانچه در کاری ناآزموده و بی تجربه باشید، از انجام آن می هراسید و طفره میروید. تعهد به فراگیری و مهارت یافتن در کاری که در شما ایجاد ترس میکند، لازمه غلبه بر ترس است. برای مثال اگر می ترسید در جمع صحبت کنید، مهارتهای سخنرانی در جمع  و فن بیان را فرا گیرید.

۵-عدم علاقه: وقتی شما به هدفی علاقه ندارید و از اعماق وجودتان خواهان نیستید، قوی ترین انگیزش ها نیز در شما اثر نخواهند کرد. برای مثال اگر شما به بازیگری علاقه مند بوده، اما در رشته پزشکی در حال تحصیل باشید، دیر یا زود ضمیر ناخودآگاه شما در مقابل رسیدن به هدف غایی شما که همان پزشک شدن است، خواهد ایستاد. چراکه شما خوب به این مسئله واقف هستید که رشته پزشکی آرمان و خواسته حقیقی شما نیست.بنابراین بدنبال اهدافی بروید که حقیقتا به آنها علاقه دارید،بدون توجه به مخالفتها و نوع تفکر دیگران نسبت به خود و اهدافتان.

۶-اهداف غیر واقعی: مراقب باشید که اهدافتان خارج از توان شما نبوده و دست یافتنی باشند.

۷-دست کشیدن از تلاش: دست کشیدن به مثابه برگشت به نقطه آغازین مسیر دستیابی به هدف است. و زمان، انرژی، پول و خیلی چیزهایی که به هدر رفته اند. دست کشیدن از اهداف و برنامه ها بسیار پر هزینه تر از یافتن راه حل برای مشکلات و موانع میباشد. البته جدای از احساس ناکامی ای که احساس میشود. بنابراین هیچ چیز را ناتمام و در نیمه راه رها نکنید.

۸-ترس از شکست: شما بایستی بیاموزید تا ریسک پذیر باشید. شکست یک محصول جانبی خیالپردازی و خلاقیت است. شکست شما را به چالش می کشاند که بیشتر ریسک کنید، و به شما می آموزد تا به تلاش خود تا دستیابی به هدفتان ادامه دهید. موانع همواره وجود دارند، بنابراین آنها را پیش بینی کرده و انتظار بکشید. با سماجت و پشتکار پیش روی کنید و هرگز متوقف نشوید. برای موفقیت مصمم باشید. تمام احتمالات و گزینه ها (حتی غیر متعارف و غیر معمول) را بمنظور حذف موانع پیش رو امتحان کنید. به خود بقبولانید که شکست یک گزینه نیست.

۹-عدم تعهد به دستیابی به اهداف: برای ایجاد تعهد لازم است یک سری دلایل مجاب کننده و و الزام آور پدید آورید. برای مثال دوستان و خانواده خود را در جریان اهداف خود قرار دهید. اکنون از آنجایی که غرور، اعتبار و خوش قولی شما به مخاطره می افتد، انگیزش شما پایدارتر و دستیابی به هدف محتمل تر خواهد بود.

۱۰-برای دستیابی به اهدافتان از افراد مجرب و کارآزموده کمک بگیرید. و یا برای رسیدن به اهدافتان یک همراه  با اهداف مشترک بیابید. یافتن همراه از سویی به شما قوت قلب میدهد که تنها نیستید و از سوی دیگر با ایجاد حس رقابت موجب پایداری انگیزش در شما میشود.

۱۱-عادات و رفتارهایی که شما را از دستیابی به اهدافتان باز میدارند، تغییر دهید. و همواره بروی هدف اصلی متمرکز شوید و اجازه ندهید مسایل حاشیه ای شما را از هدف اصلی تان منحرف سازد.

۱۲- ایمان داشته باشید که هدفتان منطقی، دست یافتنی و عملی است و موفقیت میسر است.

۱۳-به خاطر داشته باشید برای دستیابی به اهداف باید با ایستایی و تنبلی جدالی همیشگی داشته باشید و بر آنها غلبه کنید.

هنر و علم متقاعد کردن دیگران


قدرت متقاعد کردن دیگران یک علم و یک هنر است و به شما کمک می‌کند سریعتر به آنچه می‌خواهید دست یابید و این می‌تواند تفاوت بین موفقیت و شکست باشد.

هنر متقاعد کردن دیگران پیشرفت شما را تضمین می‌کند  و شما را قادر می‌سازد از دیگر توانایی‌ها و مهارت‌های خود به بالاترین میزان استفاده کنید. این هنر همچنین شما را از حمایت دیگران برخوردار می‌کند

شما دو گزینه پیش رو دارید

همواره دو گزینه پیش‌روی شماست: یا می‌توانید دیگران راه به کمک خودتان متقاعد کنید یا متقاعد می‌شوید به دیگران کمک کنید. گزینه سومی وجود ندارد. اکثر افراد به این واقعیت آگاه نیستند که تمام تعاملات بین انسان‌ها شامل روند پیچیده متقاعد کردن و تاثیر گذاری است و ناآگاهی از این واقعیت باعث می‌شود کسی باشند که متقاعد می‌شوند به دیگران کمک کنند نه کسی که دیگران را متقاعد می‌کنند به ایشان کمک کنند.

 

کلید متقاعد کردن دیگران

کلید متقاعد کردن دیگران، ایجاد انگیزش است. تک‌تک رفتارهای بشر تحت‌ تاثیر انگیزه‌ای صورت می‌گیرد. حال وظیفه شما این است که عامل انگیزه‌بخش برای دیگران را یافته و آن را برای آنها ایجاد کنید. انسان‌ها دو انگیزه بزرگ دارند: انگیزه کسب موفقیت و انگیزه دوری از شکست. انگیزه کسب موفقیت باعث می‌شود انسان‌ها مایل باشند از چیزهایی که برایشان ارزشمند است بیشتر و بیشتر بخواهند. آنها مایلند پول، موفقیت، سلامت، نفوذ بر دیگران، احترام، عشق و شادمانی بیشتری کسب کنند.

تنها عامل محدودیت خواسته‌های بشر تخیل اوست. هر فرد صرف‌نظر از آنچه دارد، باز هم بیشتر و بیشتر می‌خواهد. هنگامیکه به طرف مقابل نشان می‌دهید چطور می‌تواند با کمک به شما در تحقق هدف‌تان، به بیشتر از آنچه می‌خواهد دست می‌یابد،  انگیزه لازم را برای او بوجود آورده‌اید که طبق درخواست شما عمل کند. همواره باید در پی روش‌هایی باشید که با آنها می‌توانید دیگران را به انجام اموری که شما مایلید متقاعد کنید.

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

همواره دو گزینه پیش‌روی شماست: یا می‌توانید دیگران

را متقاعد کنید به شما کمک کنند یا متقاعد می‌شوید به دیگران کمک کنید.

گزینه سومی وجود ندارد.

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

 

هراس از شکست

دیگر انگیزه افراد در اعمال‌شان، هراس از شکست است. این هراس در هر شکلی که باشد قدرتمندتر از انگیزه کسب موفقیت است. مردم از ضرر مالی، از دست دادن سلامت، خشم یا نارضایتی دیگران، از دست دادن عشق و هر چیز دیگری که برای بدست آوردن آن سخت کار کرده‌اند می‌ترسند. آنها از تغییر، ریسک و عدم قطعیت می‌ترسند زیرا این عوامل آنها را به از دست دادن تهدید می‌کنند.

 

از هر دو انگیزه استفاده کنید

هر گاه بتوانید به طرف مقابل نشان دهید با انجام اقدامی که شما مایلید، خطر از دست دادن چیزی از او دور می‌شود، می‌توانید او را به اقدام وا دارید اما بهترین حالت آن است که به طرف مقابل انگیزه کسب موفقیت و دوری از ضرر را همزمان بدهید.

 

اقدام عملی

در اینجا به اقدامی اشاره می‌شود که با آن می‌توانید فورا نکات بالا را اجرا کنید.

قبل از تلاش برای متقاعد کردن کسی، وقت گذاشته و از او سوالاتی بپرسید تا بفهمید او واقعا چه چیزی را دنبال می‌کند. سپس نشان دهید با عمل به آنچه شما می‌گویید می‌تواند سریعتر به هدفی که دارد برسد. یادتان باشد افراد طبق انگیزه‌های خود عمل می‌کنند نه انگیزه‌های شما. پس باید نشان دهید عمل طبق آنچه شما می‌گویید با انگیزه‌های آنها سازگار است.

آیا شما زمان را مدیریت میکنید یا زمان شما را؟


تمام فعالیتهایی که به طور روز مره در موقعیت های مختلف انجام می دهیم، تحت تاثیر زمان می باشد. انسان باید در دور گذر زمان،در چگونگی استفاده و هدر دادن آن حساس و نگران باشد. زمان منبع بی بدیلی است که اگر هدر برود، جایگزینی نخواهد داشت.

Inline image 1

در طول تاریخ، زمان و ابعاد مختلف آن، مورد توجه انواع تمدن‌ها بوده و امروزه این توجه بیش از پیش وجود دارد. گونه‌ای که فناوری‌های نو، محیطی فراهم آورده‌اند که تقریبا در کوتاه مدت می‌توان به اطلاعات بی شماری دسترسی پیدا کرده و کارها را بسیار سریع تر و آسان تر از پیش انجام داد. با این وجود، تمایل سرعت عمل در انجام کارها روز به روز بیشتر می‌شود. با چنین تمایلی این احساس در افراد به وجود می‌آید که از زمان عقب مانده و نمی‌توانند از آن به طور موثر بهره مند شوند. و سیر تاریخی نشان داده‌است که ضعف در مدیریت زمان، یک مساله قدیمی است. مسأله‌ای که فناوری آن را به وجود نیاورده و قادر به حل آن نمی‌باشد. در شرایطی که ابزار بیشتری برای مدیریت زمان در اختیار داریم و فرایندهای اداری، کمتر دستخوش کاغذ و ملزومات غیر لازم قرار می‌گیرد، مدیریت ضعف زمان را نمی‌توان پنهان نمود و اثر بخشی بیشتری مورد نیاز است. زیرا برای موفقیت بیشتر، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی حرفه‌ای نیازمند بکارگیری راهبردهای مدیریت زمان می‌باشیم .این راهبردها برای استفادهٔ بهینه از وقت تنظیم شده و به عنوان روشهایی برای پایش و کنترل زمان به کار می‌رود. با استفاده موثر از زمان می‌توان اهداف را مشخص و وظایف و فعالیت‌ها را برنامه ریزی و اولویت بندی نمود. با برنامه ریزی و اختصاص زمان، درک افراد از زمان در دسترس، افزایش یافته و در نتیجه می‌توانند از زمان خود به صورت هدفمند و سازمان یافته بهره مند شدند. اولویت بندی امور و اختصاص زمان مشخص به هر فعالیت، موجب می‌شود وظایف گوناگون به موقع انجام گیرد

برخی نتایج حاصل از شیوه‌های مختلف مدیریت زمان عبارتند از:
1- متمرکز ساختن توجه فرد به اولویت‌ها
2- سامان بخشیدن به افکار و فعالیت‌ها
3- انجام امور در زمان تعیین شده
4- ایجاد انگیزه لازم برای انجام کار
5-جلوگیری از اتلاف وقت و امور غیر ضروری
6- سرعت در پیشرفت و ارتقاء عملکرد شخصی
7-کاهش فشار روزانه و در نتیجه افزایش سلامت روان

در مجموع با اجرای مدیریت زمان، برنامه ریزی و پایش، پیامدهای واقع بینانه تری حاصل می‌گردد و همه چیز به شکل موثر تر انجام می‌شود.

عادت های مالی غلط خانواده های ایرانی


قسمتی از عادت های غلط مالی و اقتصادی ای را که در حوزه خانواده ها وجود دارد، باهم مرور می کنیم؛ عادت هایی که شاید، از وجود برخی از آنها، آگاهی لازم را نداشته باشیم و چون از قبل بوده اند، ما هم زیاد به آنها توجه نکرده ایم.


مجله موفقیت: بخشی از نگرانی مالی خانواده ها، به این برمی گردد که آخر ماه، وقتی که حساب و کتاب می کنند و دخل و خرج را به چرتکه می سپارند، تازه متوجه می شوند که خرجشان، با دخلشان مساوی نبوده و احتمالا خرج، کمی تا قسمت قابل توجهی بیشتر بوده است. همین بیشتر بودن نیز، باعث می شود این فکر به ذهن برسد که بله، ما چقدر فقیریم و در نتیجه، احساس و باوری از فقر، به فرد منتقل شود.

 این، درصورتی است که ما می دانیم عادت های غلطی در حوزه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی داریم که با شناسایی و رفع آنها، می توانیم از این بی تعادلی دخل و خرج، جلوگیری کنیم؛ و در نتیجه، از بروز این احساس فقر و ناامنی مالی. قسمتی از  عادت های غلط مالی و اقتصادی ای را که در حوزه خانواده ها وجود دارد، باهم مرور می کنیم؛ عادت هایی که شاید، از وجود برخی از آنها، آگاهی لازم را نداشته باشیم و چون از قبل بوده اند، ما هم زیاد به آنها توجه نکرده ایم.

هر عادتی را، با پرسیدن کلمه چرا، می توان به چالش کشید؛ و اگر علت هایی که برای این کلمه چرا می آوریم، قابل قبول باشد، در آن صورت عادتی خوب و در غیر این صورت، عادتی است که از دیگران به ما رسیده و می توانیم و گاهی باید، کنارشان بگذاریم.

1 – تجمل

تجمل، گاهی به خاطر دیگران است و گاهی به خاطر تجمل دوستی خود آدم. مثلا کار شما با یک واحد آپارتمانی 90 متری راه می افتد، اما خودتان را به زحمت افکنده و واحدی 120 متری خریداری می کنید. در نتیجه پولی که بابت 30 متر اضافه پرداخت می کنید، شما را دچار زحمت مالی می کند. این اتفاق، گاهی به صورت عادت در ما شکل می گیرد و اصلا فکر نمی کنیم که چرا باید این اتفاق بیفتد. ما، می توانیم از هر چیزی، خوبش را داشته باشیم، اما درگیر زندگی تجملاتی نشویم. سادگی نیز برای خودش، فلسفه و زیبایی هایی دارد. و البته سادگی، مترادف با بدزندگی کردن نیست. باید تعریف هرکدام از این واژه ها را، در ذهنمان تغییر دهیم.

2 – قانع نبودن

حالا این ماه، کمی درآمدتان کمتر شده، یا خدای ناکرده، عضوی از خانواده بیمار شده و هزینه ای اضافه را روی دوشتان گذاشته است. اصلا جدا از همه اینها، قانع بودن خودش یک فضیلت حساب می شود. حالا تا درمد آدم زیاد شد، چرا باید برای خودش خرج بتراشد و دنبال امکانات بیشتر برود؟

آدمی بنده طمع است و حرص؛ هرچقدر بیشتر خرج کند برای رسیدن به آرامش، نه تنها به آرامش نمی رسد، که همین جور توی مرداب هزینه ها فروتر خواهد رفت. لطفا تعریف ها را تمیز کرده و دوباره از اول میزانشان کنید: قانع بودن، به معنای بد زندگی کردن نیست؛ به معنای این است که شما تحمل تان بالاست و در بدترین شرایط هم، می توانید دوام بیاورید و البته اگر پول اضافه هم رسید، با برنامه ریزی خرجش خواهید کرد.

3 – درست مصرف نکردن

وقتی خانه با یک لامپ کم مصرف، به اندازه موردنیاز ما روشن می شود، چه نیازی به سه، چهارتا لامپ و حتی لوستر؟ وقتی یک دستگاه گیرنده تلویزیون کار ما را راه می اندازد، چه نیازی به چند تا ال سی دی؟ وقتی تلویزیون برنامه خوبی ندارد، چه نیازی است که روشن باشد؟ وقتی نیازی به برنج اضافی نداریم، چه لزومی دارد که انباری را از آذوقه دوساله مان پر کنیم؟ اگر از چیزهایی که داریم، خوب و حساب شده استفاده کنیم، به احتمال زیاد، به بسیاری از چیزهایی که احساس می کنیم باید داشته باشیم، نیاز پیدا نخواهیم کرد. تازه، پول قبض هایمان هم کمتر خواهد شد.

4 – چشم و هم چشمی

آنتونی رابین زمی گوید که سعی کنید از نشست های فامیلی یا به تعبیر خودمان، نشست های غیبت مدارانه و بی محتوا خودداری کنید؛ چون در این صورت، شما با پیشرفت های مادی دیگران مواجه شده ود لتان می خواهد که کارهایی شبیه به آنها انجام بدهید، درحالی که ممکن است اهدافتان، چیزهایی دیگر باشند سعی کنید خودتان باشید و این قدر دنبال چشم و هم چشمی نباشید.

البته باید باور کنیم که فرارکردن و چشم پوشی از حرف های در گوشی فامیل و مردم سخت است. ولی هدف نهایی شما، رهایی از استرس مالی است. نه بستن دهان دیگران. این سادگی و دوری از چشم و هم چشمی، و قتی که شما شأن اجتماعی بالایی هم داشته باشید، برای دیگران انگیزه بخش خواهد شد، چون دیگر نمی توانند اتهام خسیس بودن وناخن خشک بودن را به شما وارد کنند و این اتفاق را، از شعور بالای شما خواهند دانست.

5 – چانه نزدن

در این مورد، دیگر چیزی نگوییم، بهتر است؛ چون از فردا فروشنده ها دیگر موفقیت نخواهند خواند. اما واقعیت این است که فروش، یک امر توافقی بین خریدار و فروشنده است. جدا از ا جناسی که قیمتی مقطوع داشته و تعدادشان زیاد هم نیست، باقی اجناس قابل چانه زنی و تخفیف هستند. لطفا به حرف های فروشنده ها هم در زمینه سود کمشان توجه نکنید.

حتما به بورس اجناس رفته و اگر جایی نتوانستید خرید کنید، به مغازه های دیگر بروید. در این زمینه سعی کنید کوتاه نیایید؛ کاملا سنگدل باشید و تخفیف بگیرید. رابرت کیوساکی، می گوید وقتی که با همکارانش برای خرید خا نه و املاک می رفته، قیمت خیلی پایینی پیشنهاد می داده و بعد، می رفته بیرون. ممکن است در این جور مواقع، طرف حسابی شاکی بشود، اما اگر از هر ده تا معامله، دوتای آن هم به نفع شما تمام بشود، خودش کلی پول می شود.

6 – ارزان خریدن

لابد این مثل معروف درباره بعضی از کشورها را شنیده اید که به آنها می گویند چرا گران خرید می کنند، جواب می دهند چون پول برای خرید ارزان ندارند. در گام اول، ارزان خریدن، یک برد حساب می شود. اما وقتی که هزینه های نگهداری و تعمیرت و... را حساب کنید، آن وقت است که قضیه فرق می کند. البته در این اصل نیز، باید حواستان به نیازها و خواسته ها باشد.

7 – حساب و کتاب نگه نداشتن

دولت ها معمولا آخر هر سال، بودجه سال بعد را تنظیم می کنند تا بدانند که تکلیفشان برای یک سال  چیست و چقدر درآمد داشته و چقدر خرج و هزینه دارند. شما، هم باید بودجه بندی سالانه داشته باشید، هم بودجه بندی ماهانه. بالاخره باید بدانید که تکلیفتان چیست. یک جورهایی، باید حسابداری خرج و دخلتان را انجام بدهید و حواستان باید که چیزی این ور و آن ور نشود. جز این اگر باشد، بدون اینکه متوجه شوید، پول کم می آورید. می گویند، پول قطره قطره به دست می آید، اما سطل سطل از دست می رود. سررسید برای این کار خیلی خوب است.

8 – قاطی شدن نیازها و خواسته ها

جنس موردنیاز، چیزی است که واقعا لازمش دارید، مثل مواد و مقدمات شام شب. اما خواسته ها، آرزوها و هوس های ما را تشکیل می دهند، مثل قاشق و چنگال و بشقاب های تزیینی که توی خانه گذاشته ایم و زیباست و سالی، چندبار به مناسبت میهمانی از آنها استفاده می کنیم؛ شاید هم فقط جنبه زینتی داشته باشد.

9 – آنتی خریدکردن

البته این، بیشتر عادت مردهاست که وقتی برای خرید به جایی می روند، چیزهای دیگری هم می خرند. شکل دیگر این قضیه، آن است که از چیزهایی که خانواده نیاز دارند، بیشتر از حدی که نیاز خانواده است، خریداری می کنند؛ بدون حساب این که چقدر هزینه داشته و ممکن است خراب شود و . . .

مسولیت اجتماعی سازمانها


مسولیت اجتماعی شرکت ها از آن مفاهیمی است که در کشور ما کمتر به آن توجه می شود در زیر گزیده هایی از مطالب وب سایت شبکه ی ایرانی مسولیت اجتماعی سازمان تقدیم حضورتان شده است به امید آنکه بهانه ای باشد برای توجه بیشتر سازمانها و مدیران اندیشمند ایران به مسولیت های اجتماعی سازمانها...


  • به نوعی برای ما مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها یعنی چگونه از طریق کسب‌و‌کار مسئولانه ایجاد ثروت کنیم. بنابراین رفتارهای تجاری شرکت حوزه کارکنان، مشتریان، پیمان‌کاران، محیط زیست و جامعه را در برمی‌گیرد. بنابراین یک رابطه برنده‌-‌‌ برنده و خلق ارزش مشترک هم برای جامعه و هم برای بنگاه، زیربنای مفهومی موضوع مسئولیت شرکتی است. مسئولیت اجتماعی شركت‌ها بر مسئولیت و پاسخ‌گویی به عنوان پایه و اساس رفتار یک سازمان در اجتماع تاکید دارد و ناظر بر چگونگی کسب‌وکار مسئولانه همراه با تولید ثروت است. این نیازهای اجتماعی جامعه است که بازارهای اقتصادی را تعریف می کند. بنگاه‏های اقتصادی در قبال کلیه ذی‌نفعان مسئول هستند و ذی‌نفعان مشتری، کارمند، خود سازمان، مصرف‌کنندگان، محیط زیست، جامعه محلی، همسایه‏ها، دانش‌گاه و اقتصاد آن ملت را شامل می‌شود.


    بنابراین موفقیت کسب و کار با پیشرفت جامعه متصل است و رابطه مستقیمی میان این دو است . چرا شرکت مایکروسافت و بنیاد گیتس در بازار افریقا سرمایه گذاری می کند چرا که در صورت جهش از یک سطح توسعه به سطحی دیگردر این قاره، بازار افریقا به بزرگترین بازار محصولات مایکروسافت تبدیل خواهد شد. چرا شرکتهای نفتی بزرگ چون شل نزدیک به 5 درصد درامد خود را صرف سرمایه گذاری تحقیق و توسعه بر روی انرژی های تجدید پذیر می کنند چرا که هم اکنون در بازار سوخت های فسیلی رهبر بازار هستند و می خواهند که هنگامی که سوخت های فسیلی به اتمام رسید همچنان رهبر بازار انرژی باقی بمانند. آسیبهای اجتماعی، توسعه نیافتگی جوامع در نهایت هزینه های بنگاه را افزایش می دهد . چرا بزرگترین بنگاههای دنیا در کشورهای توسعه یافته شکل می گیرند و چرا بزرگترین بازارهای انها در جوامع توسعه یافته قرار دارد.

    ...

    امروزه شرکت‌ها به مسئولیت شرکتی به مثابه ابزاری می‌نگرند که چگونه می‌توانند از طریق آن منافع شرکت خود را به حداکثر برسانند. آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی سهم بازار خود را توسعه دهد؟ آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی خود را به عنوان شرکتی معتبرتر و باپرستیژتر جا بیندازد؟ آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی و همکاری با سازمان‌های محلی ریسک اجتماعی خود را مدیریت کند و مجوز محلی برای کار کردن داشته باشد؟ آیا می تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی بازاریابی کند و بازاریابی خود را با چالش‌های اجتماعی پیوند زند تا نامی ماندگارتر داشته باشد؟ آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی به سیاست‌گذاران و مقامات محلی نزدیک شود و منافع خود را تامین کند؟ آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی در شرکت خود روح تازه‌ای بدمد و کارکنان خود را انگیزه‌دارتر کند؟ آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی با شراکت و مشارکت یک سازمان خیریه محلی بخشی از مشکلات محلی اطراف شرکت خود را حل کند؟ آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی و حضور در بازارهای کم‌تر توسعه‌یافته محصولی جدید به بازار عرضه کند؟ آیا می‌تواند از طریق فعالیت‌های مسئولیت شرکتی از بستر اجتماعی فرهنگی و ورزشی منطقه فعالیت خود برای خود بازار ایجاد کند؟

    ...

    اهداف بنگاههای اقتصادی را از حرکت به سوی شرکتی با مسئولیت پذیری اجتماعی و عملکرد مبتی بر ذی نفع محوری می توان به صورت زير بيان كرد:

    ...

    - پر کردن شکاف میان فعالیتهای انجام شده در شرکت و تصویر بیرونی شرکت - مسئوليت اجتماعي شركتي به عنوان ابزاري براي توسعه بازار - هدفمند كردن و يكپارچه كردن فعاليتهاي پراكنده كنوني شرکت در حوزه مسئوليت اجتماعي شركتي به منظور - اتصال و هم افزايي فعاليتهاي مسئوليت اجتماعي شركتي به ديگر فرايندهاي درون سازماني در راستای تعالی سازمانی - اولویت و انتخاب فعالیتهای مسئولیت اجتماعی شرکتی که بیشترین ارزش افزوده را می تواند برای شرکت به همراه اورد - تدوین چارچوب گزارش سالانه مسئولیت پذیری اجتماعی

مفاهیم نوین در سازمانها

عنوان مقاله: کار اقماری، زندگیِ دو زندگی " LIVING TWO LIVES"

مولف: هادی غلامی ابراهیم آباد ، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت دولتی

موضوع: مفاهیم نوین در سازمانهاسال انتشار(میلادی): 2011

   
چکیده: با افزایش تقاضا برای نفت و گاز در جهان وبه دنبال آن افزایش تولید، به معنای افزایش دکل، سکو، ریگ‌های حفاری و سایر اقلام مورد نیاز خواهد بود. کار مستقیم بر روی دکل های حفاری و سکوهای ثابت تولید و بهره برداری نفت و گاز نیز بعنوان بخشی از پروسه تولید میباشد. در این میان با توجه به مقتضیات کار، شرایط اقلیمی و ویژگیهای محیطی شاخه‌های جدیدی از کار نوبتی با عنوان کار اقماری بوجود آمد . الگوی کار اقماری عموما به صورت 2هفته کار و 2 هفته استراحت می باشد. این نوع کارمی تواند برای خانواده نیز سخت باشد و تقریبا هر اتفاقی که رخ میدهد همسر فرد ، تنها می ماند .این نوع کار دارای اثرات مخربی بر روی شخص و خانواده میباشد که از آن جمله می توان به استرس، چرخش مدیریت خانواده بین پدر و مادر، نفرت از محیط کار و مشکلات جنسی اشاره نمود که باعث کاهش نرخ اقبال به این کار شده است.
کلمات کلیدی:  نفت و گاز ، کار اقماری ، استرس



 



مقدمه :
 الوین تافلر نویسنده کتاب موج سوم بیان مینماید که دگرگونی های جدید در نظام تولید ثروت باعث تغییرات همه جانبه در کلیه ابعاد شده و زندگی خانوادگی، کسب و کار و … را دگرگون ساخته است . وی با مثالهای فراوان و جامع، مسائل و حوادث را به زیبایی، از زوایای مختلف و در قالب های متفاوت تجزیه و تحلیل و ترکیب نموده و اثری را خلق کرده که هر متفکری را وادار به تفکر و تجدید نظر در نگرش نسبت به جامعه انسانی می نماید. تافلر به زیبائی، آینده جهان را به تصویر کشیده و مطرح کرده است که چگونه شیوه زندگی، تجارت و ارتباطات بر پایه نیازها و در چهارچوب فن آوریها تغییر خواهد کرد.( شکل 1 )
موج  سوم  موج دوم  موج اول  
از هم گسستن خانواده پیدایش خانواده هم افزود  خانواده هسته ای  خانواده گسترده و جمعی  خانواده
کار در خانه و تغییر محیط کارخانه و شرکت  کار در کارخانه و شرکت  کار در مزرعه جنگلی و کوهستان  محیط کار
برق، انرژی خورشیدی، انرژی اتمی    انرژی فسیلی، نفت و گاز   آب، باد، درختان    انرژی
الکترونیک کامپیوتر، صنایع فضایی، صنایع اعماق دریاها و صنایع بیولوژیک   زغال سنگ، راه آهن، منسوجات، فولاد،      گاوآهن، چرخ،
اختراعات ضروری  صنایع
شکل 1
تاریخچه :
نخستین عملیات حفاری برای پیدا کردن و استخراج نفت از اعماق زمین در سال 1859 توسط کلنل ادوین دریک (E.Drake) در محلی بنام Titusville در ایالت پنسیلوانیای آمریکا صورت گرفت . آغاز فعالیت صنعت نفت در ایران به کشف نفت در چاه شماره یک در 5 خرداد1287 برمیگردد و صنعت نفت در منطقه خاورمیانه متولد گردید  و میدان نفتی بهرگانسر اولین میدان نفتی کشف شده در خلیج فارس در سال 1338 بود که اولین سکوی نفتی در خلیج فارس نیز در همین  میدان در سال 1340نصب و راه اندازی شد.( 1(


جایگاه و اهمیت نفت :
تاریخ نفت در ایران ، که با جذر و مدهای شدید سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی همراه بوده است به یک قرن بالغ می شود . نفت سبب دگرگونیها و تحولات بنیادی شگرفی در امور اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ایران همچون همه جای دیگر جهان ، شده است . اما با وجود همه تحولات ژرف همه جانبه ناشی از نفت در کشور ما ، متاسفانه ، در جهت بررسی مسایل نفت ، کوشش های کمی بعمل آمده است و اطلاع و آگاهی عمومی نسبت به مسایل نفت کشورمان بسیار اندک است .( 2 )
ایران در جایگاه طبیعی خود دومین دارنده ذخایر نفت و گاز در جهان می‌باشد، به طوری که 137/49میلیارد بشکه ذخیره نفت و  26/74 تریلیون متر مکعب ذخیره گاز قابل استحصال است که در پایان سال 82 جایگاه ایران را در تامین بخشی از نفت مورد نیاز جهان براساس سهمیه‌بندی سازمان اوپک در رتبه دوم قرار داده است.  چنانچه‌ تولید از مخازن نفت و گاز ایران با روال کنونی ادامه یابد و ذخایر جدید کشف نشود تولید نفت خام، مایعات و میعانات گازی حدود 90‌سال و گاز طبیعی نزدیک به 200  ‌سال ادامه خواهد یافت .( روزنامه دنیای اقتصاد ، شنبه 11 شهریور1385، شماره 1045 )  و اقتصاد ایران که به طور مستقیم از طریق بودجه جاری و بودجه عمرانی به شدت به درآمدهای نفتی وابسته است .
صنعت نفت و گاز طیف گسترده ای از فرصت های شغلی را فراهم نموده است ، برخی از انها دور از ساحل ( offshore ) و در دریا قرار دارند . کار مستقیم بر روی دکل های حفاری نفت و گاز و تاسیسات ثابت سکوهای تولید و بهره برداری نفت و گاز نیز بعنوان بخشی از پروسه استخراج نفت میباشند .دکل هایی با ماشین های حفاری با فن آوری بالا که مخازن بالقوه نفتدر زیر کف دریا را حفاری می نمایند .
اهمیت موضوع :
مساله ای که باید به آن توجه داشت، افزایش چشمگیر تقاضا از صنعت فراساحل برای تولید انرژی بیشتر در جهان است. هر چند که تقاضا از شرکت‌های فراساحل در جهان برای تولید نفت و گاز بیشتر روز به روز در حال افزایش است، ولی افزایش در تولید به معنای افزایش ساخت کشتی، دک، سکو، ریگ‌های حفاری و سایر اقلام مورد نیاز این شرکت‌هاست.
بنابر آماری که انجمن بین‌المللی پیمانکاران دریایی IMCA در اوایل سال 2007 میلادی منتشر کرده است، صنعت فراساحل ظرف دو تا سه سال آینده حداقل سفارش ساخت 50 فروند کشتی ویژه انجام فعالیت‌های فراساحل، کشتی‌های تدارکاتی، کشتی‌های لوله‌گذار، و... دریافت خواهد کرد. البته باید به این ارقام حدود 100 فروند کشتی حفاری (ROV) و سفارش ساخت 40 دکل حفاری شناور ظرف را هم اضافه کرد. ( 3 )
 تعریف کار اقماری :
الگوی کار اقماری عموما به صورت 2هفته کار و 2 هفته استراحت می باشد . کار اقماری معمولاً براساس دو روز کار و یک روز استراحت و یا یک روز کار و یک روز استراحت و 12 ساعت کار روزانه تعیین گردیده است. برنامه کار طرح اقماری در مدیریت تولید دریائی بر مبنای 14روز کار و 14 روز استراحت و 12 ساعت کار روزانه است. در مورد سایر شرکتها به اقتضاء عملیات و موقعیت خاص برنامة اقماری تدوین شده است . برنامه 3-3 در برخی از تاسیسات انگلستان که معمولا در مناطق دور دست هستند اجرا میگردد . (e.g. West of Shetland). یا الگوی 4-4 که در جنوب دریای چین اجرا می گردد. در تاسیسات دریایی در کشور نروژ الگوی 4-2 اعمال میگردد.( 4 )
دلایل کار اقماری:
در شرایط جدید بسیاری از فرایندهای تولیدی و صنعتی از نظر اقتصادی و فن آوری می‌بایستی بدون انقطاع و 24 ساعته فعالیت نمایند. نوبتکاری که از گذشته دور با اشکال سنتی وجود داشت به تدریج و در شکلی کاملا“ متفاوت شیوع پیدا کرد و رفته رفته  شاخه‌های جدیدی از کار نوبتی بوجود آمد که متناسب با مقتضیات کار، شرایط اقلیمی و ویژگیهای محیطی و اجتماعی نامهای گوناگونی یافت .  از جمله در ایران و صنعت نفت به لحاظ شرایط خاصی که بود نوعی از نوبتکاری تحت عنوان طرح اقماری معمول گردید.



شیفت :
در ابتدای سده 19 تکنولوژی پروژه های تولید به گونه چشمگیری برای ارضای نیاز های جامعه معاصر پیشرفت کرده است. این پدیده باعث تکامل روشهای استفاده اثربخش از منابع و نیروی انسانی موجود شده است. برخی کشورهای صنعتی، نظام نوبتکاری را به عنوان رویکردی برای حداکثر بهر وری از منابع انسانی و تضمین استمرار فعالیت صنایع و کارخانه ها اتخاذ کردند. در نتیجه جمعیت نوبتکار به گونه پیوسته ای رشد کرده و این رشد اکنون سریع تر از گذشته دنبال می شود. از سال 2004، یک پنجم نیروی کار دنیا به صورت شیفتی کار می کنند Suzuki ,2004)) ( 5) 
کار اقماری فقط بر اساس مدت کار و استراحت تنظیم نمیشود بلکه طول  مدت شیفت و چرخش شیفت بین روز و شب در تنظیم آن موثر است. در هر پریود کاری امکانات (جا و مکان ) فقط جهت دو گروه کاری مهیا است . در نتیجه مدت زمان استاندارد برای هر یک از شیفت های روز و شب برای  فرآیندهای عملیاتی مداوم شبانه روزی ،12ساعت می باشد. در واقع این موضوع برای تمام کارهای اقماری و تاسیسات فراساحل در سراسر جهان اعمال می گردد.(سازمان بین المللی کار)
اثرات نوبت کاری :
1) نوبت کاری بعنوان یکی از عوامل استرس زای محیط کار، می تواند یکی از ریسک فاکتورهای بیماری قلبی محسوب شود.
2) در گروه نوبت کاران فشار خون سیستولیک بطور معنی داری بر اثر نوبت کاری افزایش نشان می دهد.
3) میزان افراد سیگاری در کارکنان نوبت کار بیشتر از کارکنان روزکار است.
4) ناراحتی های دستگاه گوارش، عوارض مغزی روانی
5) کاهش بهره وری
6) ایمنی
به نظر می رسد که افراد با افزایش سن به آهنگ های سیرکادین بدن خود بیشتر وابسته میشوند.همچنین ، افزایش سن سبب بروز پدیده بامدادگرایی میشود که در ان افراد مایل اند شب زودتر خوابیده و بامداد نیز زودتر از خواب برخیزند . بامدادگرایی یکی از بازدارنده های مهم در تطابق با نوبت کاری به شمار می رود و برخی بیماری ها در شرایط نوبت کاری تشدید میشوند .( 6 )
دیگر اثرات :
اثرات غیبت متناوب همسران در سال 1980 شناخته شدند. کارکنان اقماری بایست خانه ، خانواده و دوستان خود را برای 2 هفته در هر 28 روز ترک کنند.این بدان معناست که آنها تعداد زیادی از تعطیلات ، جشن تولدها ، روز اول مدرسه رفتن فرزندانشان را از دست میدهند . خوب یا بد ، افراد اقماری 50% از آنچه را که در خانه  می گذرد از دست می دهند در حالی که در محل کار خود هستند .انتخاب این سبک از زندگی به دلایل مختلفی است و بستگی دارد چه کسی داستان را تعریف نماید . 
بعضی از همسران از نبـود شوهـران احساس رضایت داشتند و یکی بیان می کرد «هر وقت شوهرم می رود من با دوستانم به راحتی رفت و آمد می کنم .»               
یکی دیگر رسیدگی به امور خانه را در غیاب شوهر راحت تر می دانست. یکی از زنان بیان می کرد «وقتی شوهرم در خانه نیست نگرانی از غذا ، تمیز کردن خانه و امثال آن را ندارم  . خانمی اظهار می کرد «نبود شوهر موجب می شود که زن  اتکاء به نفس پیدا کند و خیلی چیزها را که به درد زندگی  می خورد یاد می گیرد و خودش امور خانه را بچرخاند»    (7 )
زندگی کارکنان کارکنان اقماری می تواند برای خانواده در خانه سخت باشد و تقریبا هر چیزی که اتفاق می افتد همسر شخص در حالی که نیمه دیگر در محل کار است ، تنها می ماند . بزرگ نمودن فرزندان بوسیله همسر در 50% ایام حداقل دلهره آور است. این مستلزم انتخاب یک همسر خیلی خیلی استثنایی است . ( 8 )
 به قول موریس و تیلور« سندرم شوهران اقماری» که با علائم اضطراب ، افسردگی و مشکلات جنسی همراه است و« سندرم زنان زیردریایی » که با انواع بیماریها و اختلالات رفتاری همراه است حاصل این نوع کار است. (7 )
Morrice  و همکارانش اضطراب ، افسردگی و مشکلات جنسی را در این فراق و تجدید دیدار شناسایی نمودند و آن را سندرم شوهران اقماری نامیدند و در بسیاری از همسران ( و نه همه انها ) گزارش گردید. در نمونه او ، سه نوع  پاسخ متفاوت به جهت غیبت ، از سوی همسران خدمه نفت ، دریافت گردید . )9)
گروهی که نمی تواند این رفت و آمدها را تاب بیاورند و از عهده ان بر نمی ایند و احساس تنهایی ، نقص ، اضطراب و افسردگی میکنند . گروه دیگر از زنان که نه از غیبت همسران خود راضی هستند و نه از بازگشت انها ( 14 روز غیبت و 14 روز حضور ) و گروه سوم  همسرانی بودند که ، سازگاری پیدا کرده بودند و یاد گرفته بودند که چگونه از عهده آن برآیند و از احساس آزادی و مسئولیت خانواده خود لذت ببرند .(9)
این مطالعه نشان می دهد که غیبت متناوب و پی در پی همسران کاملا متمایز از جدایی گاه به گاه یا طولانی مدت است . رفت و برگشت های متناوب و  مکرر مانع آن خواهد بود که اجازه بدهد پذیرش و انطباق به عادت های جدید صورت پذیرد . (9)
تاثیر مشکلات بالقوه ناشی از عدم وجود شوهر به صورت متناوب نه تنها بر همسران بلکه بر روی فرزندان این پرسنل نیز تاثیر   می گذارد . در مصاحبه ای که Mauthner  و همکارانش با کودکان ( 18 – 3  ساله ) از خانواده های کارکنان شاغل در سکوهای دریایی انجام دادند دریافتند که پروازهای مکرر پدران آنها یک منبع اندوه و اضطراب برای این کودکان بوده است به ویژه اگر وقایع کلیدی بعنوان مثال روز تولد ، روز اول مدرسه و .... را از طریق این فقدان ، از دست داده بودند . (9)
مصاحبه همچنین نشان می داد که کودکان از خطرات کار کردن در دریا و تاثیرات غیبت پدرشان بر مادر نیز نگران بودند. اگر آننها آگاه بودند که هنگامی که پدرشان در خانه بود ، آنها پدر و مادرشان را بیشتر از بچه هایی که پدرشان در شهر کار می کردند ، می دیدند . (9)
ارتباطات تلفنی نقش بالقوه مهمی را در اداره کردن فشارهای کار و زندگی ایفا میکند .  در خصوص نقش تلفن ، پرسنلی که امکانات تلفنی داشتند 48% سختی انطباق با غیبت برای آنها گزارش گردید در صورتی که این عدد برای کسای که امکانات تلفنی نداشتند این عدد 73% گزارش گردیده است .
علل تاثیرات مخرب کار اقماری برخانواده :
1) غیبت طولانی مدت از خانه و محیط خانواده میتواند به مانند یک کاتالیست برای طلاق و فروپاشی خانواده باشد.
2) چرخش مدیریت خانواده بین پدر و مادر و سردرگمی فرزندان از تبعیت از دوگانگی سرپرستی .
3) شرایط خاص فرهنگی جامعه ما در انتظارات خود از نقش مادر به عنوان حامی روابط عاطفی در خانواده و نقش پدر به عنوان محوری و سرپرستی خانواده که در اجرای طرح اقماری متاسفانه چندان توجهی به آنها نشده است .
4) تعارض شدید بین دو مقوله کار و خانواده و نهایتا حالات شدید نفرت کارکنان از محیط کار می شود.



تحقیقی روی 742 نفر از کارگران سکوهای نفتی صورت گرفت که نتایج آن در " مجله پزشکی حرفه ای " منتشر شده است . نمونه ها در طبقه سنی 20 تا 50 سال قرار داشته و 61 درصد متاهل و 26 درصد از انها بیشتر از 5 سال در سکوهای نفتی سابقه داشتند . گروهی از کارگران یک هفته مشغول به کار و یک هفته در مرخصی بودند و گروه دیگربه طور متناوب مدت کار و مرخصی شان حدود 14 روز و ساعات کار روزانه آنان 12 ساعت بود . از این گروه 24 درصدشان دچار سوانح ناشی از کار شده بودند. در این گروه رفتار ریخت A که با شتابزدگی، بی حوصلگی، روحیه رقابت، سخن گفتن  انفجاری، فزون تنشی و میل مفرط به موفقیت مشخص می شد، مشاهده شد،و نتایج نشان داد که کارگرانی که از حمایت محیط خانوادگی برخوردار نیستند، بیشتر در معرض خطر قرار دارند وجود رفتار ریخت A یکی از عوامل آسیب پذیری کارگران بوده است . (10 )



دو نوع ریسک برای این کار دیده شده است:
1- ریسک های عملیاتی ، که ناشی از خطای انسانی خواهد بود .
 انفجار (حادثه سکوی   Alexander Kielland در سال 1980 که در آن 123 نفر جان خود را از دست دادند وPiper Alpha   در سال 1988 که 167 نفر قربانی گرفت) ، آتش سوزی ،خفگی از گاز،   کاهش بهره وری و ......
2- ریسک هایی برای سلامتی روانی و فیزیکی (در بین ابعاد بهداشت روان، استرس شغلی بیشترین تاثیر را در بین کارکنان اقماری روی بعد «اضطراب» و در بین کارکنان روزکار روی بعد «افسردگی» دارد. )
استرس شغلی کاهش بهداشت روان کارکنان و به دنبال آن کاهش توانایی‌های روانی و جسمانی کارکنان را در پی دارد) منبع خبر:خبرگزاری دانشجویان ایران – ایسنا
استرس شغلی :
 استرس شغلی ناشی از شغل استرسی است که فرد معینی بر سر شغل معینی دستخوش آن میشود .هانس سلیه (Hons Selye ) را میتوان نخستین کسی دانست که در سال 1956 استرس را به عنوان پدیده تازهای در نوع خود به طور کامل می دهد . آثار استرس مانند بسیاری از ناراحتی های روانی و عاطفی دیگر قابل سرریزشدن از محیطی به محیط دیگر یا انتقال از حوزه ای از زندگی به حوزه ای دیگر است. آثار و بازتاب های استرس شغلی چه بسیار که موجب خراب شدن روابط افراد به ویژه همسران می شوند ، رنج و ناراحتی پدر و مادر به کودکان منتقل می گردد ، فرصت ها و دستاوردهای شغلی از کف می روند ، وکیفیت زندگی در کل لطمه می بیند . لطمه ای که به کیفیت زندگی افراد وارد  می شود به اضافه هزینه های واقعی اقتصادی گویای آن است که استرس شغلی مشکلی است با ابعاد اقتصادی – اجتماعی باور نکردنی و شایان توجه بسیار است . (11)
نشانه های استرس شغلی :
بیر (   Beehr) و نیومن (  Newman ) در 1978 سه دسته از نشانه هایی را که در شرایط استرس شغلی بروز میکنند را به شرح ذیل  نام     برده اند : (11)
1) نشانه های روانی : نارضایتی از شغل ، افسردگی ، اضطراب ، ملامت ، احساس ناکامی ، انزوا و بیزاری .                                                                                                                                                          
2) نشانه های جسمانی : بیماری های قلبی – عروقی ، ناراحتی های معده ای – روده ای ، انواع حساسیت ها ( آلرژی ها ) ، بیماری های پوستی ، اختلال در خواب ، سردرد و ناراحتی های تنفسی
3) نشانه های رفتاری : به دو دسته تقسیم می شوند :
• دسته اول نشانه هایی که می توان گفت به طور مستقیم متوجه خود فرد شاغل است . مانند خودداری از کار کردن ، مصرف روزافزون دارو ، پرخوری یا بی اشتهایی ، رفتارهای ستیزه جویانه ذر برابر همکاران یا اعضای خانواده و بطور کلی مشکلات میان فردی .
• دسته دوم از نشانه های رفتاری پیامدش به سازمان یا تشکیلات اداری برمی گردد از جمله غیبت از کار ، رها کردن شغل ، افزایش حادثه های ناشی از کار و فقدان بهره وری .
پیتروکوفسکی در چهارمین کنفرانس کار و استرس که در سال 1999 با همکاری انجمن روانشناسی آمریکا و مؤسسه ملی سلامت و ایمنی برگزار شد، هشدار داد که دیر زمانی نخواهد گذشت که کارکنان ما دیگر خانواد های نخواهند داشت و علتش آن است که شرایط کار موجب شده که اعضای خانواده و روابط خانوادگی تحت تأثیر (منفی) فرآیند کار قرار گیرند . (12 )
استرس شغلی یکی از عوامل اساسی در کاهش بهره وری در سازمان ها و ایجاد عوارض جسمی و روانی در پرسنل است سلامتى انسان مى تواند


 درا ثر وجود ا سترس دگرگون شود .


لذا بایست در فکر ایجاد ساز وکارهایی قوی و پرمایه برای فرهنگ‌سازی و «تعمیر فرهنگی» لایه‌های آسیب دیده در اثر اجرای طرح اقماری بود. و با توجه به سختی شرایط کار در طرح های اقماری نمی توان از یک نسخه اداری یکسان برای استخدام و بکارگیری افراد در مناطق عملیاتی مانند دیگر مناطق استفاده کرد بنابراین باید از شیوه های جدید بهره وری از جمله کار انعطاف پذیر در این مناطق استفاده کرد. همچنین با راهکارهایی مانند ایجاد کمیته های خاص کارشناسی و راهبردی ویژه کار اقماری و نوبتکاری در ساختار سازمانی مدیریت ها و شرکت های زیرمجموعه صنعت نفت، تقویت واحدهای روابط کار و مددکاری اجتماعی در واحدهای اقماری، استفاده از امکانات و تسهیلات جدید ارتباطی برای تقویت ارتباط کارکنان با خانواده در جهت اصلاح زیرساخت های زندگی کارکنان طرح های اقماری صنعت نفت گام برداشت .با توجه به اثرات دیرپای کار به صورت اقماری در سلامت جسمی و روانی کارکنان راه اندازی یک مرکز تحقیقات سلامت کار با هدف پایش و بررسی مداوم اثرات عوامل تهدید کننده سلامت کارکنان ضروری است.باید دورى کارکنان طرح اقمارى از خانواده را به عوامل استرس زاى اشاره شده افزود. چرا که دورى از خانواده، بستگان، دوستان و شهر و دیار و بی خبری از آن ها، فرد را همواره در شرایط پراسترس قرار مى دهد و با توجه به استرس زا بودن محیط کار، این شرایط مى تواند بهداشت روانى وى را تحت تأثیر جدى قرار دهد و مشکلات عدیده اى براى او ایجاد کند. ( 13)
در تحقیق کوپر و اسلن ( 1985) روی منابع حرفه ای و خانوادگی مشخص شد که خلبانان دارای استرس بالا از حمایت خانوادگی کمتری برخوردارند .
شرایط خاص حاکم بر مشاغل دریایی از مسائل و مشکلات خانوادگی گرفته تا محیط سخت و محدود ، از شرایط آب و هوایی محیط کار گرفته تا حجم توان فرسای کاری ، همه و همه باعث کاهش نرخ اقبال به این حرفه از یک طرف و ریزش نیروهای موجود از طرف دیگر شده است.9
"Work on a production platform is as many-faceted as a diamond"                     HELLESOY, 1985
کار بر روی سکوهای تولید مانند الماس دارای چندین وجه میباشد .  
نتیجه گیری:
با توجه به سختی شرایط کار در طرح های اقماری نمی توان از یک نسخه اداری یکسان برای استخدام و بکارگیری افراد در مناطق عملیاتی مانند دیگر مناطق استفاده کرد بنابراین باید از شیوه های جدید بهره وری از جمله کار انعطاف پذیر در این مناطق استفاده کرد. با توجه به اثرات دیرپای کار به صورت اقماری در سلامت جسمی و روانی کارکنان راه اندازی یک مرکز تحقیقات سلامت کار با هدف پایش و بررسی مداوم اثرات عوامل تهدید کننده سلامت کارکنان ضروری است. 5


منابع و مآخذ:
1 - مجله اکتشاف و تولید ، شماره 50 ، مهر ماه سال 1387
 2 -  مسایل سیاسی- اقتصادی نفت ایران ، دکتر ایرج ذوقی چاپ 3 ، بهار 1375
3 - ایرما نیوز ، سایت انجمن صنفی کارگری دریانوردان تجاری ایران
4- Offshore working time in relation to performance, health and safety (A review of current practice and evidence )  Katharine R Parkes MA MSc PhD ; Department of Experimental Psychology University of Oxford South Parks Road Oxford OX1 3UD ; page 2
5 - Suzuki, kenshu et al. 2004 mental health status, shift work, and occupational accidents among hospital nurses in Japan. Occupational Health. Pp.448-454
6 - کلیلت بهداشت حرفه ای- علیرضا چوبینه و فرید امیرزاده ، انتشارات دانشگاه علوم پزشکی شیراز، چاپ دوم 1379
7 -  مقاله بررسی مشکلات خانوادگی کارکنان شاغل در برنامه کار اقماری ، مجله اینترنتی علوم اجتماعی فصل نو ، مرادیان زاده محمد ، سال چهارم ، شماره 53
 8 - THE BP MAGAZINE ISSUE 1 2008 PAGE 36 – 43
9 - OFFSHORE SPOUSE S ’ PERCEPTI ONS, ATTITUDES, AND EXPERIENCES , ‘LIVING TWO LIVES’ , Katharine Parkes,


Susan C. Carnell & Elly L. Farmer


 10 - مجله علوم رفتاری ، دوره 1 ، شماره 2 ، زمستان 86 صفحات 121-129.  مقاله بررسی ارتباط بین استرس های شغلی و رضایت مندی شغلی کارکنان .
11 - رندال آر . راس – الیزابت ام . آلتمایر ( 1377) . استرس شغلی ( ترجمه غلام رضا خواجه پور ) . تهران : سازمان مدیریت صنعتی .
12 – مجله اکتشاف و تولید شماره 75 ،  دی 89 صفحه 29-30 ، بررسی رابطه بین استرس شغلی و بهداشت روانی و مقایسه آن در کارکنان اقماری و روزکار مناطق عملیاتی زاگزس جنوبی .
13 - شبکه اطلاع رسانی نفت و انرژی ( شانا )، سه شنبه ? آبان 1387، ضرروت ایجاد چرخش شغلی و توسعه فرهنگ و معنویت در مناطق اقماری نفت .

وردکاوي رمز موفقيت شرکت وانگارد

عنوان مقاله: موردکاوي رمز موفقيت شرکت وانگارد

موضوع: موردکاوي

منبع: ماهنامه تدبير-سال هجدهم-شماره 172

مقدمه: گروه «وانگارد» بزرگترين خانواده از صندوقهاي خريد سهام در دنيا و بهتر از توسعه سرمايه‌گذاري «فيدليتي» است. در حالي که دارائي «فيدليتي» حدود 20 درصد در سال افزايش مي‌يافت رشد «وانگارد» معادل 33 درصد بود. «فيدليتي» به شدت تبليغ مي کند، در صورتي که «وانگارد» عملا تبليغات ندارد و تنها 8 ميليون دلار هزينه آگهي و اعلام فروش سهام دارد. رمز موفقيت «وانگارد» چيست؟ چه ميزان هزينه براي تبليغ محصول مصرفي معقول است؟ پاسخ اين رمز در ديدگاه جان - سي بوگل (Bogle) بنيانگذار آن نهفته است که اخيرا از رياست آن بازنشسته شد.



جان بوگل و تاسيس «وانگارد»
بوگل در سال 0591 به عنوان دانشجوي کارشناسي دانشگاه پريستون دنبال عنوان براي تز کارشناسي ارشد خود مي‌گشت. او عنواني را جستجو مي‌کرد که هيچ کس مطلبي درباره آن در نشريات جدي آکادميک قبلاً ننوشته بود. در دسامبر 1949 او مقاله‌اي در مجله فورچون در مورد صندوق خريد سهام مطالعه کرد. در آن زمان کليه صندوقهاي خريد سهام با حق کميسيون معادل 8 درصد سرمايه فروش عمل مي‌کرد. علاوه بر اين، سهام داراي هزينه‌هاي سربار سالانه و نرخهاي هزينه ديگر بود. بوگل در اين مورد تامل کرد، چرا هر سهم را نتوان بدون پرداخت حق کميسيون فروشنده و يا کارگزار خريداري کرد. او بلافاصله بعد از فارغ التحصيلي به يک صندوق خريد سهام کوچک به نام مديريت ولينگتون پيوست و به سرعت ارتقا يافت و در سال 5691 در 73سالگي به رياست شرکت منصوب شد.
او فعاليت خود بر مبناي رويه جديد و دشوار را با استفاده از پيروزي ناو وانگارد نلسون بر ناوگان ناپلئون «وانگارد» انتخاب کرد و گروه صندوق سرمايه گذاري «وانگارد» را راه انداخت و اطمينان داشت که همانند ناو دريا داري نلسون که در جنگ ناپلئون بر پهنه درياها سلطه داشت، بر صندوق خريد سهام غالب شود.
موفقيت دير به دست آمد. بوگل اولين صندوق را در سال بعد بر مبناي شاخص قيمت سهام استاندارد-اند-پور (Standard & poor) راه انداخت و «وانگارد 500 انديکس» نام نهاد. اين صندوق طوري طراحي شد که ارزش ميانگين بازار را دنبال کرده و داراي حداقل بار هزينه مديريت باشد. اين اقدام در بدو امر با سردي مواجه شد و تحليلگران آن را ضعيف ارزيابي کردند.
«وانگارد» بعد از 25 سال راه خود را پيدا کرد و ميزان دارائي 500 انديکس در موسسه استاندارد-اند-پور به 75 ميليارد دلار بالغ شد که 16 درصد کل فعاليتهاي خريد سهام در 1998 يعني فراتر از درصد دهه گذشته را تشکيل داد
آئين بوگل
در شماره فوريه 1999 مجله فوربس اين عنوان در باب وانگارد وجود داشت «شما چگونه به کسب و کار عجيب که وانگارد ناميده مي‌شود حساب مي‌کنيد؟ آئين بوگل ارائه خدمات سرمايه گذاري کم هزينه به مشتريان است. او اعتقاد داشت هر گاه سهامي خريداري شود ولي فروش نرود، نبايد حق کميسيون به فروشنده و يا کارگزار تعلق گيرد،» لذا مشتريان ترغيب شدند به وانگـــارد مراجعه کنند. محرک اصلي آنها در اين زمينه وجود بهترين نرخ و صرفه جوئي در هزينه سهام بود. اين کار نياز به تابلوهاي تبليغاتي بزرگ نداشت بلکه اطلاع رساني از طريق ارسال هزاران نامه به اطلاع سهامداران، سر دبيران، اعضاي کميسيون‌هاي ارزي و اعضاي کنگره انجام يافت.
آينده نگري وانگارد
مجله فوربس هر سال شرکتهاي خريد سهام را از نظر بهترين خريد، رتبه بندي مي‌کند. رتبه بندي، حاوي صدها سهام آزاد و قابل خريد و يا فروش به قيمت خالص است.
مجله فوربس شرح مي‌دهد مزيت صندوقهاي وانگارد درجه اول بهترين خريد‌ها به لحاظ پايبندي شاخصهاي کنترل هزينه است. در اين مقايسه، ميانگين کل صندوقهاي معمولي داراي نرخ هزينه سالانه 2/1 درصد دارائي است در صورتي که نرخ هزينه 101 صندوق متعلق به وانگارد 28/0 درصد و به مراتب کمتر از ميانگين است. چگونه وانگارد با نرخ پائين کار مي‌کند؟ آنها هزينه تبليغ و يا بازاريابي و فروش زياد ندارند و متعهد به پائين نگهداشتن مطلق هزينه‌ها هستند. ضمناً ساير موارد صرفه جوئي نيز وجود دارند.
خدمات مشتري
اکثر شرکتها خود را به ارائه خدمات مشتري ملزم مي‌دانند. به نظر مي‌رسد تعهد «وانگارد» به ارائه خدمات قابل لمس است.
خدمات به مشتريان را معمولا چيزهاي ساده نظير پاسخ سريع و محترمانه به تلفن و پاسخ سريع و کامل به پست الکترونيکي و يا ارائه اطلاعات کامل و بي طرفانه تشکيل مي‌دهد.
 
رويکرد هزينه پائين وانگارد
موفقيت «وانگارد» با راهبرد متباين با اغلب کسب و کارهاي معمولي، مايه تعجب دست اندرکاران است. به موجب استراتژي تجاري ممکن است صرف هزينه‌هاي زياد براي تبليغات نتيجه بخش نبوده و محل ترديد باشد. برابر راهبرد «وانگارد» تبليغ شفاهي توام با اطلاع رساني مناسب در پاره‌اي موارد مي‌تواند تاثير گذار باشد. چيزي که براي اين کار لازم است وجود يک محصول و يا خدمات عالي است.
موضوع «وانگارد» هيچ تناقصي با اصول بازاريابي و راهبردهاي کسب و کار ندارد، بلکه رويکرد ديگري در عرصه ارتباطات يعني استفاده موثر از تبليغ شفاهي است هرگاه ما محصولي داشته باشيم که بتوان مزيتهاي ناشي از هزينه آن نسبت به رقبا را به طور ملموس نشان داد، تقاضا بدون تبليغات انبوه افزايش مي‌يابد. تبليغ شفاهي توام با اطلاع رساني از طريق رسانه‌هاي رسمي عمومي و حضوري و يا انتشارات مي‌تواند جايگزين هزينه‌هاي سنگين تبليغات رقبا شود.
بنابراين، موفقيت «وانگارد» بدون صرف هزينه‌هاي زياد به تبليغات آن چناني، تاثير تبليغ شفاهي و اطلاع رساني مناسب و رايگان را روشن مي‌ســـازد. ولي آيا اين کار مخصوصاً در سالهاي اول کار محافظه کاري زياد نيست؟
چه مي‌توان ياد گرفت؟ موفقيت «وانگارد» نشان داد که بازار فروش مي‌تواند اشباع شود، در اين صورت صرف هزينه زياد براي تبليغ فاقد مزيت مي‌شود.
آيا تبليغ شفاهي مي‌تواند به تنهايي کار تبليغات را انجام دهد؟ در مورد وانگارد تبليغ شفاهي همراه با مطالب تاييد آميز و رايگان رسانه‌هاي جمعي آن را به بزرگ‌ترين صندوق خريد سهام در اين صنعت تبديل کرد. ولي زمان براي تاثير گذاري تبليغ شفاهي حتي با اطلاع رساني مناسب براي ايجاد تقاضا، عامل منفي است. بدون اطلاع رساني مناسب، اين تاثير گذاري طولاني‌تر نيز مي‌شود.
در هر موسسه تجاري و يا غير تجاري اتلافهاي زياد وجود داردو اين اتلافها از عدم کنترل هزينه‌ها نظير ولخرجي، اسراف، پذيرايي و ملزومات با مزيتهاي کم ناشي مي‌شود.
قدرت تمايز: شرکتها همواره براي کسب مزيت در رابطه با محصول و يا شيوه کار خود نسبت به رقبا، به عنوان اصل بديهي در تجارت ملزم به تبليغات هستند. تلاشها براي کسب مزيت ويژه، شکننده و ناپايدار بوده و به سهولت توسط رقبا از بين مي‌رود. هرگاه شرکتي بتواند بطور موثر خود را از ديگر رقبا متمايز کند مزيت قوي به دست آورده و حتي مي‌تواند قيمتهاي خود را بالا ببرد.
ارتباط بين قيمت و کيفيت: ما همواره گرايش داريم که کيفيت را از روي قيمت محصول ارزيابي کنيم. معمولا اين پندار که قيمت بالا ملازم با کيفيت بالاست غير از عرصه‌هايي مانند کسب پرستيژ از کالاي جديد، توجيه ندارد. متاسفانه در عرصه کار خوب، خدمات خوب و نظاير آن پندار قيمت بالا و کيفيت بالا همواره صادق نيست. در چنين موارد از پندار قيمت و کيفيت ما استفاده مي‌کنند، لذا بايد مواظب قضاوت کيفيت از روي قيمت باشيد.

نوآوري دانش

عنوان مقاله: نوآوري دانش


منبع: ماهنامه تدبير-سال شانزدهم-شماره 165


چکيده: رشته مديريت دانش به عنوان منبع و سرچشمه اصلي مزيت رقابتي در آينده شناخته شده است. اين بدان معنا نيست که در دنياي به شدت رقابتي امروز نمي‌توان از مديريت دانش براي کسب مزيت رقابتي و پيشبرد اهداف و مقاصد نوآوري در سازمانها استفاده کرد، بلکه مي‌توان قاطعانه ادعا کرد که امروزه مهارتهاي مديريت دانش مي‌تواند در پيگيري و تحقق نوآوري در سازمانها موثر واقع شود. در اين مقاله تلاش شده است که اولاً به موضوع گذار از انقلاب اطلاعات و ورود به دوران انقلاب دانش اشاره و سپس نقش و اهميت دانش را تشريح کرد. ثانيا توضيح داده شود که چرا مديريت دانش مي‌تواند موجبات شکوفايي و بالندگي نوآوريهاي دانش را فراهم آورده و چگونه مي‌توان از فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات براي دستيابي به اين اهداف و مقاصد بهره جست. ثالثاً از طريق تامل و دقت در اصول دانش مدار، ساختارهاي توزيع دانش و مهارتهاي دانش مدار به معرفي يک الگوي مديريت استراتژيک براي تلاشهاي نوآوري پرداخته شود. در پايان، به چالشهاي بنيادين و اساسي اشاره ‌شده که تمام انواع سازمانها اعم از دولتي، بازرگاني و صنعتي ناچارند براي بهره‌مندي از مزاياي نوآوري استراتژيک به استقبال آنها بروند.



مقدمه
اصطلاح مديريت دانش طي دهه گذشته توجه و اقبال بسياري در عرصه کسب و کار يافته است. علت اين اقبال و توجه آن است که بسياري از مديران سازمانهاي مختلف، مديريت دانش را به عنوان فرايندي قلمداد مي کنند که سازمانها را قادر مي سازد از داراييهاي دانش براي ايجاد ارزش در سازمانها استفاده کنند. براي مثال، کاربرد اينترنت از زمان اجراي پروژه ARPA-NET در ايالات متحده آمريکا روز به روز افزايش يافته و امروزه اينترنت به عنوان يک ابزار کليدي براي مديريت دانش به شمار رفته و رشته مديريت دانش به يک سوژه داغ و بحث برانگيز تبديل شده است. از اين رو، بسياري از مديران آن را به عنوان منبع مزيت رقابتي آينده تلقي کرده و آن را درحوزه هاي مختلف نظير تحقيق و توسعه، داروسازي، بازاريابي و مهندسي نرم افزار به کار مي گيرند.
علاوه براين، مديريت نوآوري نيز که با مسائل و موضوعاتي نظير مديريت کارآمد فرايند نوآوري سر و کار دارد توجه و اقبال بسياري را به خود جلب کرده است GOH, 2004,HARKEMA AND BROWAEYS, 2002, GIGET, 1997 )). از آنجا که نوآوري به عنوان يکي از عناصر مهم و کليدي کسب و کار محسوب مي شود، امروزه مديريت دانش به عنوان يکي از وظايف و کارکردهاي اصلي سازمان محسوب مي شود. علي رغم مطالبي که بيان شد تحقيقاتي که در زمينه دستيابي ، مديريت و کاربرد داراييهاي دانش در نوآوري انجام گرفته است هنوز کافي نبوده است. امروزه، مديريت دانش و مديريت نوآوري دو حوزه مديريتي متمايزي هستند که به نظر مي رسد داراي تاثيرات و نتايج مجزايي هستند. با وجود اين، يکي از دغدغه هاي عمده و اصلي مديران ارشد سازمانها اين است که از طريق کاربرد موثر داراييهاي دانش به ايجاد، تحکيم و توسعه نوآوري بپردازند.
ترکيب مديريت دانش و نوآوري
افزايش رقابت بين بنگاهها در مقياس جهاني باعث شده است که تفکيک يا عدم تفکيک حوزه هاي مديريت دانش يا مديريت نوآوري موضوع چندان استراتژيک و مهمي به شمار نيايد. در عوض، موضوع استراتژيک و مهم کاربرد مديريت دانش در فرايندهاي مديريت نوآوري است که موجب مي شود سازمانها عملکرد خود را ارتقا ببخشند. در گذشته سازمانها با تکيه بر نوآوري جديد براي ارتقاي عملکرد سازمان از خـــــود مي پرسيدند: نوآوري چگونه مي‌تواند عملکرد سازماني را ارتقا ببخشد، در حالي که امروزه با تکيه بر نوآوري دانش به عنوان منبع بالقوه مزيت رقابتي از خود مي پرسند: چگونه توسل به نوآوري دانش، ما را قادر مي سازد که در دنياي پر تلاطم کسب و کار به مزيت رقابتي بلندمدت نائل شويم؟
براي اينکه بتوانيم چشم انداز روشني به مديريت استراتژيک نوآوري دانش بگشاييم، لازم است که دو جريان فکري پشتيبان مديريت دانش و مديريت نوآوري را بيان کنيم. رويکرد استراتژيک به مديريت دانش و مديريت نوآوري ممکن است به ترکيب و يکپارچه سازي بيشتر اين دو حوزه منجر گردد. براي اينکه اين جنبه از مديريت نوآوري دانش درک شود يک چارچوب مديريت استراتژيک پيشنهاد مي گردد که به عنوان يک الگوي مفهومي قادر است به سازمانها کمک کند که درک کنند چگونه مي توان نوآوري دانش را از طريق يک روش کلي، جامع و هماهنگ هدايت کرد.
شکل شماره يک نشان مي دهد که مديريت دانش و مديريت نوآوري ارائه گر يک رويکرد مديريت استراتژيک به نوآوري دانش به عنوان يک منبع مزيت رقابتي پايدار است.(شکل 1)
اهميت دانش
گذار به انقلاب دانش: در اقتصاد نوين، دانش منبع اصلي توسعه اقتصادي و صنعتي است و ساير عوامل سنتي توليد مانند زمين، نيروي کار و سرمايه در مرتبه بعدي اهميت قرار دارند(DRUCKER, 1994). عوامل سنتي توليد از نظر مقياس و دامنه با محدوديت روبرو بوده و افزايش نهايي آنها به بازده نزولي سرمايه گذاري منجر مي شود. در مقابل، قانون اقتصادي ديگري بر بازده دانش حکمفرماست: سرمايه گذاري بيشتر در دانش يا اطلاعات به بازدهي بالاتري ختم خواهد شد. نگرش سنتي به نوآوري از تاکيد بر داراييهاي فيزيکي و ملموس به فرايندهاي جذب، همانند سازي و تسهيم دانش براي ايجاد نوآوري در دانش مبدل شده است. در چنين شرايطي دانش به عامل کليدي ارتقاي عملکرد سازماني تبديل شده است. هر چند صاحبنظران رشته نوآوري اهميت دانش را به رسميت مي‌شناسند، اما ابهام موجود بين ارزش دانش و اطلاعات سازمانها را ناچار ساخته است که ميلياردها دلار در فناوري اطلاعات سرمايه گذاري کنند(STRASSMAN,1997). اين ناهماهنگي بين مخارج فناوري اطلاعات و عملکرد سازماني را مي توان به گذار از عصر اطلاعات و ورود به عصر دانش نسبت داد(MALHOTRA,2000,1997). در حقيقت توجه روزافزون به نوآوري دانش به عنوان اهرم استراتژيک عملکرد سازماني موضوع تازه اي نيست.
 
 
سازمانهايي در اقتصاد مبتني بر دانش موفق عمل مي کنند که بتوانند در فرصتهاي حاصل از داراييهاي دانش سرمايه‌گذاري کنند. اين سازمانها فاتحان صنعت خواهند بود. سازمانهايي که از عهده اين مهم برنيايند بازندگان صنعت تلقي خواهند شد. براي اين کار سازمانها مجبورند انواع داراييهاي دانش را شناسايي و نحوه اجراي موثر مديريت دانش را بياموزند.
مهارت مديريت دانش
دانش از طريق اثرگذاري در محصولات، فرايندها و افراد موجب ايجاد ارزش براي سازمانها مي شود، در حالي که مديريت دانش اطلاعات، داده ها و داراييهاي فکري را به ارزشهاي ديرپا و ماندگار تبديل مي کند(DELL, 1996). به دليل نياز سازمانها به نوآوري، توجه به مديريت دانش با توجه به مديريت نوآوري همراه و همگام بوده است.
تاکنون دستاوردهاي مديريت دانش مهم و چشمگير بوده است. يکي از دستاوردهاي مديريت دانش در زمينه محصول توليد خودرو هوشمند است که سيستم مديريت موتور آن قادر است عملکرد قطعات و اجزاي مهم موتور را کنترل کرده و از نياز به سرويس و به دنبال آن افزايش عملکرد موتور آگاهي داشته باشد. دستاورد ديگر دانش در زمينه فرآيند بهره مندي از بهترين مهارتها است، مانند کارخانه هاي توليد کننده نيمه هاديهاي داراي فناوري بالا است که موجب شده است صرفه جوييهاي هنگفتي در زمينه سرمايه گذاري در داراييهاي سرمايه اي انجام گيرد. در زمينه افراد، دانش تخصصي افراد مجرب در معاملات تجاري( مذاکرات چند ميليارد دلاري ) قادر است موفقيت يا عدم موفقيت در کسب و کارهاي مبتني بر دانش را تعيين کند.
از تاثيرات مهم مديريت دانش بر عملکرد سازماني گسترش ابزارهاي مديريت دانش مانند يادگيري الکترونيک، گذرگاههاي اينترنتي(WEB PORTAL)، چت يا گفتگوي الکترونيک، و ابزارهاي جستجو و گردآوري داده ها و غيره است. علي رغم وجود مزيتهاي مديريت دانش در زمينه صرفه جوييهاي مالي، سرمايه گذاري در زمينه مديريت دانش با ريسک ها و مخاطراتي همراه است، زيرا مشکلات و مسائل مربوط به استقرار آن موجب مي شود که به مزاياي مورد انتظار منجر نشودLINDGREN AND HENFRIDSSON,2002, STORY AND BARNETT,2000, FAHEY AND PRUAK,1998 ). همانگونه که در بالا بدان اشاره شد، دستاوردهاي مديريت دانش در حيطه کسب و کار عبارت است: محصول مانند حق اختراع يا اعطاي امتياز فناوري( سرمايه فکري )، فرآيند مانند رويه هاي مالي يا روشهاي توليد( سرمايه ساختاري) افراد مانند نيروي متخصص( سرمايه انساني ).
تکامل نوآوري دانش
سازمانهاي امروزي بي وقفه تلاش مي کنند تا خود را از رقبايشان متمايز کنند. کسب توانايي لازم براي ايجاد تمايز، کاربرد هوشمندانه داراييهاي دانش براي مقاصد نوآوري است. بنابراين، بسياري از سازمانها در صددند بر مبناي فرايندهاي خاص توليد، مهارتهاي خاص و کمياب، خلاقيت و اقدامات مديريتي نظير مديريت زنجيره عرضه و مديريت روابط مشتري، تکنيک هاي جديد را بيازمايند(GOLD ET AL,2001)
امروزه سازمانها سخت تلاش مي کنند که به عنوان پيشگامان مهارتهاي مديريت دانش شناخته شده و از اين طريق مزد تلاش و کوشش خود را بگيرند. اين مهم از طريق کاربرد دانش براي مقاصد نوآوري امکانپذير است. براي مثال، شرکت نوکيا سازماني است که از مهارتهاي مديريت دانش در کسب و کار استفاده کرده و مزاياي رقابتي بسياري را در زمينه نوآوري و توسعه محصول کسب کرده است. نوکيا با استفاده از مهارتهاي مديريت دانش اقدام به شناسايي رويه هاي بازار و نيازمنديهاي مشتريان مي نمايد. تعجب آور نيست اگر بگوييم که نوکيا قادر است هر 25 روز يک دستگاه تلفن همراه جديد به بازار عرضه کند.
الگوي مديريت استراتژيک
بسياري از نويسندگان موضوعهاي مديريت دانش بر خلاف نظريه پردازان نوآوري مايل نيستند اهميت اقتصادي نوآوري را درک کنند. از طرف ديگر نويسندگان نوآوري اغلب قادر نيستند از مهارتهاي مديريت دانش به عنوان يک ابزار مديريت استراتژيک استفاده کنند. با وجود اين، تقريباً هر سازماني تلاش مي کند از فرصتهاي ارائه شده توسط مديريت دانش نظير روشهاي کسب، همانند سازي و تسهيم اطلاعات استفاده در نوآوري استفاده کند. روشن است که ظهور نوآوري دانش نه تنها سازمانها را قادر مي سازد نسبت به رقبا مزيت رقابتي به دست آورند بلکه ابزار سودمندي را براي ارتقاي عملکرد سازماني ارائه مي کند.
به جاي بررسي نقاط قوت و ضعف نوآوري دانش بهتر است که بر مديريت استراتژيک نوآوري دانش تمرکز شود. در واقع جريان فکري موجود اين است که نوآوري دانش بايد بر روي کدام يک از ابعاد استراتژيک مديريت تمرکز کند. درک اين موضوع ممکن است افق جديدي در استقرار و تحکيم نوآوري دانش در سازمانها بگشايد.
عدم وجود يک نگرش جامع به مديريت نوآوري موجب بروز ابهاماتي شده است. براي رفع اين ابهام بايد دو نکته را روشن بسازيم. ابتدا نوآوري دانش را تعريف کرده و اثرات ناشي از آن را بر موفقيت سازمانها، اقتصاد و جامعه مشخص سازيم، ثانياً از آنجا که يک الگوي جامع براي درک ابعاد استراتژيک مهارتهاي مديريت دانش در نوآوري وجود ندارد تلفيق مديريت دانش و نوآوري دانش بر اساس يک چارچوب مديريت استراتژيک ضروري است.
داراييهاي دانش چيست؟
همه انواع اطلاعات را نمي توان به عنوان دارايي دانش در نظر گرفت. اين سازمانها هستند که قادرند با توجه به محيط و اهداف کسب و کار مشخص سازند که چه اطلاعاتي را مي توان دارايي دانش قلمداد کرد. معمولاً داراييهاي دانش را به دو دسته داراييهاي عيني و داراييهاي ذهني طبقه بندي مي کنند. براي مثال، داراييهاي عيني عبارتند از: حق اختراع، مارک تجاري و غيره. اين نوع اطلاعات را مي توان با استفاده از فناوري اطلاعات ثبت، بايگاني و کددار کرد. داراييهاي ذهني به اطلاعات موجود در افکار مردم اشاره دارد که نمي توان آنها را ثبت، بايگاني و کددار کرد ) Amidon, 1997,Drucker,1998 (.
عناصر تشکيل دهنده نوآوري دانش چيست¬؟
اولين بار پيتر دراکر بود که از اصطلاح کارگر دانش ) knowledge worker (استفاده کرد. در واقع تا همين اواخر بود که مديران و سياستگزاران سازماني دريافتند نوآوري موفق نوآوري دانش مدار است. «آميدون» نوآورري دانش را بدينگونه تعريف مي کند: ايجاد، توسعه، تبديل و کاربرد افکار جديد در قالب کالاها و خدمات قابل فروش که موجب موفقيت سازمانها، اعتبار اقتصاد يک ملت و پيشرفت و ترقي يک جامعه مي شود. نوآوري دانش دو عنصر کليدي دارد: اول شناسايي دانش به عنوان يک عامل کليدي و دوم اقدامات مربوط به مديريت دانش.
مديريت استراتژيک نوآوري دانش: ماهيت ذهني داراييهاي دانش سازمانها و الزامات بلند مدت سازمانها ايجاب مي کند که رويکرد متفاوتي به مديريت نوآوري دانش ايجاد گردد. تفکرات رايج امروزي، مديريت استراتژيک نوآوري دانش را به عنوان يک ابزار رقابتي موثر براي حمايت از عملکرد سازماني قلمداد مي کند (Gupta and mcdaniel,2002, Clarke and Rollo,2001, probes et al, 1999) . با وجود ابزارهاي مختلف مديريت دانش، مديران سازمانها براي دگرگوني سريع رويکردها يا نگرشهايشان جهت کاربرد دانش در حيطه نوآوري با يکديگر به رقابت مي کنند.
تمرکز بر موضوعهاي مديريت استراتژيک ضروري است زيرا ظهور نوآوري دانش هرگز متوقف نشده و با محيطهاي رقابتي و شرايط جديد بازارها تغيير مي يابد. با وجود ارتباطي که بين داراييهاي دانش و مديريت نوآوري وجود دارد فرد ممکن است تعجب کند که چرا تحقيقات اندکي در زمينه نوآوري دانش صورت گرفته است. با در نظر گرفتن اين موضوع که اصول دانش مدار بايد محور و راهنماي عمل نوآوري دانش قرار گرفته و يک شالوده تسهيم دانش براي تسهيل اقدامات دانش مدار ضروري است، بايد گفت که استقرار آن به داده هاي انساني تصميم‌گيري،اشتراک مساعي، تجارب و واکنشهاي خلاقانه توسط افراد مستعد بستگي دارد.
رويکرد مديريت استراتژيک همانگونه که در شکل شماره 2 نشان داده شده است در جستجوي ارائه تصوير بهتري از مديريت نوآوري دانش است. اين رويکرد يک ابزار مديريتي در اختيار سازمانها قرار مي دهد که از طريق آن اطمينان حاصل کنند که آيا نقش آنان در جوانب استراتژيک مديريت تحقق يافته است يا نه. توسعه مفهومي اين الگو بر اساس مرور جامع ادبيات مديريت دانش انجام شده است که در مديريت نوآوري به کار مي رود. علاوه بر اين، الگــوي مديريت استراتژيک به طور جامع چگونگي مديريت استراتژيک نوآوري دانش را نشان مي‌دهد. (شکل 2)
 
 
اصول دانش مدار: اگر قرار است که مهارتهاي مديريت دانش با مهارتهاي مديريت نوآوري ترکيب شده و به عنوان يک ابزار رقابتي براي پشتيباني از نوآوري دانش تبديل گردد، سازمانها بايد وظايف خود را بر اساس مجموعه اي از اصول دانش مدار ايفا کنند. اصول ششگانه مديريت نوآوري دانش عبارتند از: ( Harkema and Browaeys,2002,Davis and Botkin,1999,Miller and Morris, 1999,skyrme and Amidon,19997, Davenport, 1993) :
1 - درک سيستم ارزش نوآوري: اين سيستم با زنجيره ارزش متفاوت است. بر خلاف زنجيره ارزش که خطي و ايستا است اين سيستم غيرخطي و پويا بوده و بيانگر روابط متقابل است.
2 - صورتبندي يا تنظيم استراتژي دانش گروهي: اين استراتژي بر خلاف استراتژي اطلاعات رقابتي که به رابطه برد/باخت قائل است رابطه برد / برد را تشويق مي کند.
3 - توسعه شبکه دانش استراتژيک: بر خلاف واحدهاي تجاري استراتژيک که داراييهاي اطلاعات مجزا را مورد تاکيد قرار مي دهد، اين شبکه جريان داراييهاي دانش بين شرکا، مشتريان،تامين کنندگان و غيره را مورد تاکيد قرار مي دهد.
4 - ايجاد راهکارهاي مديريت دانش مبتني بر انسان/ فناوري نه راهکارهاي مديريت دانش مبتني بر ماشين: براي اينکه دانش در خدمت نوآوري باشد بايد انسان و ماشين مکمل يکديگر باشند.
5 - استقرار فرآيند دانش پايين به بالا: کارهاي دانش سودمند و خلاقانه که توسط کارگران دانش انجام مي گيرد نيازمند دخالت اندک مقامات رده بالاست
6 - تاکيد بر موفقيت مشتري به جاي رضايتمندي مشتري: رضايتمندي مشتري تنها بر نيازهاي امروزي مشتري تاکيد دارد در حالي که موفقيت مشتري نيازهاي آتي مشتريان را نيز در نظر دارد. موفقيت مشتري نيروي رقابتي براي رشد شرکت و توسعه کسب و کار را ايجاد مي کند.
ساختارهاي تسهيم دانش: فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات، موتور محرکه و عامل موثر در سرعت بالاي انتقال اطلاعات و کاهش هزينه هاي ارتباطات است. اينترنت يکي از فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات است که تاثير چشمگيري بر مديريت دانش گذاشته است. امروزه، اينترنت مسير استفاده گروهي از داراييهاي دانش را هموار ساخته است. سازمانها براي استقرار ساختارهاي تسهيم دانش براي نوآوري دانش بايد از فعاليتهاي کدگذاري، ذخيره دانش و توسعه شبکه دانش جانبداري کنند(Maryam and Leinder,2001,Davenport and Prusak,1998 ).


اقدامات دانش مدار
هدف اقدامات دانش مدار شناسايي گوهر دانش از بين درياي پهناور اطلاعات است. اينترنت به خاطر کاربرد آسان، دسترسي سريع و کم هزينه اي که دارد ابزار سودمندي براي اقدامات دانش مدار به شمار مي رود. تاثير اقدامـــــات دانش مدار بر نوآوري تا حدود زيادي به خلاقيت و تخيل انساني و داراييهاي دانش موجود بستگــي دارد ) Malhotra,2000,1997). بر اساس مطالعه اي که بر روي مهارتهاي مديريت دانش سازمانهاي استفاده کننده از اينترنت انجام گرفته اقدامات 9 گانه دانش مدار عبارتند از:
الف - محصولات:
1 - تعيين نوع و گونه دانش؛
2- ايجاد پايگاههاي دانش؛
3- تبديل دانش به محصولات و خدمات جديد.
ب – فرآيندها:
-4 کسب و کاربرد مجدد اطلاعات به عنوان دانش؛
5- آموزش فرايندهاي دانش از طريق توزيع، انتشار يا برقراري ارتباطات شخصي؛
6- سنجش و مديريت ارزش داراييهاي دانش.
ج – افراد:
-7 ايجاد دانش يا تيمهاي سرمايه فکري؛
8- تاسيس مراکز دانش مردم مدار؛
9- استفاده از فنون گروهي براي مبادله دانش بين افراد.
چالشهاي آينده نوآوري دانش: براي برخورداري هر چه بيشتر از مزاياي نوآوري دانش بايد به استقبال چالشهاي بنيادين و اساسي رفت. اين چالشهاي سه گانه عبارتند از:
اولين چالش، گسترش اقدامات دانش مدار در لايه هاي مختلف جامعه يعني لايه هاي صنعتي، سازماني و انساني است. اين اقدام افراد را قادر خواهد ساخت از سرمايه دانش براي مشارکت در فعاليتهاي اساسي نوآوري دانش استفاده کنند.
دومين چالش، ايجاد داراييهاي دانش جديد، دسترسي آسان و جابه جايي و تحرک آزاد آن براي افراد درگير در فعاليتهاي نوآوري دانش است.
سومين چالش، تقويت نقش تمام عوامل ذينفع سازمان است. به عبارت ديگر، وظيفه اين عوامل ايجاد يک فرهنگ دانش مدار و شکوفاسازي يک اکوسيستم مبتني بر تسهيم دانش است. گذشته از آن، موفقيت نوآوري دانش به ميزان همکاري و تعاون افرادي بستگي دارد که در ايجاد دانش سهيمند. عاملي که موجب مي شود دانش براي جامعه سودمند و ارزشمند شود.

نتيجه گيري
مانند ساير انواع نوآوري، نوآوري دانش با هدف کسب و کار و در يک محيط غيرايده آل انجام مي گيرد. بايد اين موضوع را درک کرد که هدف نهايي مديريت موثر نوآوري دانش اين است که همه کارگران دانش براي تحقق نسبي آن بکوشند. يک رويکرد مديريت استراتژيک پيشنهادي براي درک ديدگاههاي نظري و ملاحظات عملي پيرامون اصول دانش مدار، ساختارهاي تسهيم دانش و اقدامات دانش مدار، تحکيم کدگذاري و ذخيره دانش، ايجاد نقشه ها يا مسيرهاي دانش، استفاده مشترک از مهارتها و ايجاد شبکه هاي دانش است.

(Maryam and Leinder,2001,Davenport and prusak,1998 (.

1. منابع
Amidon, d.m, 1997, innovation strategy for the knowledge: the ken awaking, butterworth-heinemann, Boston, MA.
2. Drucker, p, 1988," the coming of the New organization", Harvard business Review, pp45-53, jan-feb 1988
3. Goh, A, 2004," Enhancing competitiveness through Iinnovation: issues and implications for industrial policy making", International Journal of Applied Management and Technology, vol.2, no.2, p 1-23
4. Gold,A,malhotra,A,and segars,A,2001," knowledge Management: an organizational capabilities perspective:, Journal of Management Iinformation systems, vol.18,no.1,pp.185-214
5. Gupta,A. and macdaniel,j.,2002," Creating competitive Advantage by Effectively Managing knowledge: A framework for knowledge Management:, Journal of knowledge Management practice,vol.3,no.2,pp40-49
6. Harkema, s.j.and browaeys, m.j., 2002," Managing innovation successfully: A complex process", European Academy of Management annual conference proceeding, EURAM 2002,BRUSSELS
7. Lindgren, r. Andhenfridsson,o., 2002," using competence system: adoption barriers and design suggestion", journal of information and knowledge management, vol.1,no.1,pp.65-78
8. Malhotra, y., 2000, knowledge management and new organization forms: a framework for business model innovation, knowledge management and virtual organization, idea group publishing, Hershey, pa
9. Maryam, M.and leinder, D.2001," knowledge management and knowledge management system: conceptual foundation and research issues", MISquarterly, vol.25, no.1, pp.107-136
10. Strassmann, PA., 1997, the squandered computer: evaluating the business alignment of information technologies, information economic press, New Canaan, ct.


بررسي شاخص هاي بهره‌وري

عنوان مقاله: بررسي شاخص هاي بهره‌وري ، سرمايه هاي نامشهود سازمان

موضوع: بهره‌وري
منبع: ماهنامه تدبير-سال هفدهم -شماره 171

مقدمه: معيارهايي که امروز براي توسعه بهره‌وري در نيروهاي انساني، سازمانها و جوامع بشري درنظر گرفته مي شود، معيارهاي متفاوتي با آنچه که در طي دهه‌هاي شصت و هفتاد مطرح بود تلقي مي شوند، بهبود سياستگذاري در حوزه ارتقا و توسعه فرهنگ بهره‌وري، توسعه فرايند تحقيق و پژوهش در چارچوب مسايل بهره‌وري در سازمانها، افزايش درجه بازبودن اقتصاد به سوي تجارت خارجي و ميزان درجه رقابت‌پذيري اقتصاد در بازارهاي جهاني از جمله معيارهايي هستند که اثرات بسيار مثبت و معني‌داري بر بهره‌وري دارند. پرسش مطرح مي تواند اين باشد که کداميک يا چند معيار از معيارهاي ذکرشده بالا طي دهه اخير در کشورمان اجرا يا رشد داشته است و اينکه آيا از مقوله بهره‌وري در سازمانهاي توليدي و خدماتي ما استفاده مطلوب شده است و اساسا به آن توجه جدي مي شود؟ به‌نظر مي رسد پاسخگويي به پرسشهاي مطرح شده منوط به يافتن موانع اجرايي که بر سرراه فرايند رشد و توسعه بهره‌وري قرار دارند، است.


به همين منظور انجمن بهره‌وري ايران در نشستي دوروزه در مرکز همايشهاي وزارت نيرو سعي براين داشت تا به شناسايي موانع اجرايي سرراه توسعه بهره‌وري بپردازد.
آنچه که در اين نشست برآن تاکيد بسيار شد، تحليل عوامل موثر بربهره‌وري کل عوامل در اقتصاد، بررسي عوامل موثر بربهره‌وري نيروي کار در بنگاههاي صنعتي و اقتصادي، مطالعه موانع و راه‌کارهاي بهره‌وري نيروي انساني و سرمايه در سطح ملي و بنگاهي و بهره‌وري به‌عنوان سرمايه‌هاي نامشهود سازمانها بود. سخنان برخي از سخنرانان اين نشست را مي خوانيم:
مهندسي ارزش
تدوين يک استراتژي موفق به‌منظور بهبود بهره‌وري، مستلزم پي‌ريزي سامانه‌اي براي بخش، پايش و ارتقاي بهره‌وري در سطوح خرد و کلان است. دکتر جليل خاوندکار از مرکز تحصيلات تکميلي علوم پايه زنجان در مقاله اي که با همکاري آقاي احسان خاوندکار و خانم ماهرخ بلوري به اين همايش ارايه کرده‌اند مي افزايد، بي‌شک در فضاي بسيار متغير امروز، وجود رويکردي سامانه‌مند و مبتني بر چارچوب مديريتي در اتخاذ سياستها و دستورات بهبود بهره‌وري بسيار بااهميت است.
بابکارگيري روشها و متدولوژي‌هاي ارزش‌افزا در روند مديريت بهره‌وري، مي‌توان از ميان قابليتهاي هم‌افزاي اين روشها و فرايندهاي مديريت بهره‌وري، به افزايش حداکثري شاخص‌هاي بهره‌وري موردنظر از استقرار سامانه‌هاي مديريت بهره‌وري دست يافت. اين ميان مهندسي ارزش به‌عنوان متدولوژي ارزش – محور برپايه منطق دستيابي به حداکثر کارکرد قابل حصول در سطح پايايي کيفي – ايمني و بهبود کيفيت و ايمني محصول – خدمات در فضاي حداقلي هزينه‌ها، مي تواند ابزاري توانمند در جهت مديريت بهره‌وري و دستيابي به سطح مطلوب شاخص‌هاي بهره‌وري کارآمد باشد.
سرمايه‌گذاري بر سرمايه‌هاي انساني
دکتر عباسعلي حاج کريمي، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي به‌اتفاق دکتر رضا پيرايش، عضو هيات علمي دانشگاه زنجان نقش سرمايه‌گذاري بر نيروهاي انساني به‌منظور افزايش بهره‌وري سازمانها را مورد بررسي قرار دادند. به‌اعتقاد اين دو، اکنون براي تمامي جوامع اهتمام به دانش، آموزش و پرورش از حد يک فضيلت فردي و اجتماعي فراتر رفته و لازمه حيات فعال و بقاي ملي و نقش‌پذيري موثر بين‌المللي محسوب مي شود. روند شتابان تحولات علمي و فني اهميت يافتن دانش به عنوان اصلي‌ترين عامل مزيت رقابتي کشورها، فرصت چنداني براي جوامع زنده که طالب سهمي در توليدات علمي و فناوري جهان هستند، براي پرداختن به امور جنبي و حاشيه‌اي و نمايشي نمودن برنامه‌ها و تفنني برخورد کردن با مسائل جدي آموزش عالي باقي نگذاشته است. اين خود مستلزم اولويت‌گذاري دقيق با توجه به محدوديت منابع مالي نيروي انساني متخصص در امور آموزشي، پژوهشي و فناوري در تمامي سطوح است که بايد مورد توجه جدي بنگاهها و موسسات (اعم از توليدي وخدماتي) قرار گيرد.
مسئله بهره‌وري يکي از شاخص‌هاي نوين و کارآمد اقتصاد و مديريت است. استفاده بهينه از منابع (طبيعي و انساني) در واقع هنري است که نسبت به قوانين و معادلات اثبات شده در اقتصاد برتري دارد. اکنون در اقتصاد تمامي کشورها ارتقاي بهره‌وري به اولويتي ملي تبديل شده است و ادامه حيات و بقاي اقتصادي کشورها به توانايي مستمر در کسب توليد بهينه در ازاء هر واحد ستاده وابسته است وهمه صاحب‌نظران عقيده دارند که بهره‌وري عامل اصلي رشد و توسعه اقتصادي و بهبودبخشيدن به سطح زندگي افراد جامعه را فراهم مي‌آورد. امروزه اقتصاد کشورمان به‌دليل اتکا به درآمدهاي نفتي از يک سو و بهره‌وري پايين منابع انساني در بخشهاي مختلف (اعم از دولتي و غيردولتي) از سوي ديگر مشکلات عمده‌اي را براي اقتصاد کشور ايجاد مي نمايد. جهت بهبود وضعيت اقتصاد در بلندمدت بايد به فکر ارتقاء بهره‌وري بود. بهبود و ارتقاي بهره‌وري باعث صرفه‌جويي در استفاده از منابع کمياب توليدي است و قدرت رقابتي ناشي از آن موجب حفظ ارزش پولي و بالارفتن آن خواهد بود. همچنين رشد بهره‌وري موجب افزايش درآمد سرانه مي‌شود که آن امر خود محصول رشد بهره‌وري کل مي‌باشد. باارتقاي بهره‌وري امکان دستيابي به سطح بالاي استاندارد زندگي نيز ميسر مي‌شود.
جهت ارتقاي بهره‌وري استراتژي‌ها و روشهاي مختلفي وجود دارد. در اين مقاله با تاکيد بر سرمايه‌گذاري برروي منابع انساني و نقش آموزش در ارتقاي بهره‌وري منابع انساني موضوع مورد تاکيد قرار گرفته است.
امروزه در بسياري از کشورها بر سرمايه‌گذاري انساني تاکيد بيشتر مي‌شود. سرمايه‌گذاري انساني و اعتلاي کيفيت نيروي کار يکي از زمينه‌ها و راههاي اصلي واساسي ارتقاي بهره‌وري و تسريع رشد و توسعه سازمانهاست. تعليم و تربيت به‌عنوان بارزترين نمود سرمايه‌گذاري انساني نقش اصلي را در اين زمينه ايفا مي‌کند. آموزش از يک طرف بر بازدهي و توانايي نيروي کار اضافه نموده و استعداد و توانايي را شکوفا مي‌نمايد و از سوي ديگر زمينه استفاده از فناوري پيشرفته را فراهم مي سازد.
برنامه‌ريزي برمبناي سيستم‌هاي ارتباطي
به‌اعتقاد دکتر محمدرضا جلالي از دانشگاه پيام نور، جوامع در حال توسعه بايد توجه به زمينه‌هاي فرهنگي، علمي و تکنولوژيک خود را افزايش دهند اين مي‌تواند زيرساخت‌هاي توسعه‌اي اين گونه جوامع را بهينه‌تر سازد.
از جمله اين زيرساخت‌ها مي‌توان به مباحث مربوط به اطلاعات، ارتباطات، آموزش و زمينه‌هاي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري اشاره کرد. متاسفانه در کشورهاي در حال توسعه هنوز با مشکلات و تضادهايي ازنظر دانش پايه، پذيرش فرهنگي، ساختار اجتماعي و علوم کاربردي روبرو هستند.
سخنران مي‌افزايد، شتاب در توسعه روزافزون کمي و کيفي اطلاعات، ارتباطات و فناوريهاي متناسب باآنها روشهايي را در شکل‌گيري فرهنگ رفتاري، ابزاري و سازماني طلب مي کند که به واسطه روشهاي نوين و پيشرفته آموزشي با تکيه بر ماهيت و عملکرد مفاهيم اطلاعات و ارتباطات مي تواند به نوعي تعادل نسبي در سطح شبکه‌هاي جهاني و ملي فراهم سازد.
با بکارگيري نگرشي سيستمي و باتوجه به روند تکاملي و کارکرد اين مفاهيم در جريان شناخت، مقايسه، طبقه‌بندي، شاخص‌بندي و ارزيابي جامع آنها، که بايد مورد توجه قرار گيرند. در جهت توسعه منابع انساني سيستم معرفي شده با تکيه بر روند شکل‌گيري و تکامل زنجيره‌هاي اطلاعات و ارتباطات و تقارن آنها با نظامهاي آموزشي، تحقيقات و بهره‌وري، به نظر مي رسد مي تواند پاره‌اي از مشکلات برنامه ريزي، مديريت و ارزشيابي و توسعه منابع انساني و تکنولوژيک را مورد شناخت، تجزيه و تحليل و طراحي کاربردي قرار دهد، تا شايد بتوان راهبردها و شاخص‌هايي ميان‌بر را در رسيدن کشورهاي غيرتوسعه يافته به سمت پذيرش و کاربرد حيطه‌هاي اطلاعات و ارتباطات در آمورش و خلاقيت منابع انساني فراهم نمود.
اين مهم بويژه با تشابه و کارکرد مشترکي که سيستم‌هاي اطلاعات و ارتباطات با مفاهيم، آموزش و تحقيق دارند بهتر قابل استفاده و تعميم مي باشد. همچنين مي توان گفت امروزه ديگر نگاه به سرمايه انساني در مديريت‌هاي پيشرفته از کاربرد نيروي انساني به سمت درک و توسعه منابع انساني حرکت کرده است، البته اين خود زمينه را براي پويايي و توسعه هرچه بيشتر منابع انساني فراهم مي‌سازد و مستلزم بکارگيري نگرش دانش و روش شناختي خاص و خلاق مي‌باشد.
برهمين اساس مي توان ماهيت و کارکرد اطلاعات را به دانش، ارتباطات را به علوم و فناوريها و رابطه بين اينها را به روش شناختي تحقيق و پژوهش تشبيه کرد، که البته بااعمال روشهاي خلاق از جمله روش تفکر حل مساله و تفکر سيستمي مي توان با مطلوبيت بيشتري به بهره‌وري منابع انساني رسيد.
عوامل موثر بر بهره‌وري کل عوامل در اقتصاد
دکتر عليرضا اميني و خانم زهره حجازي آراد، در بخش ديگري از اين همايش فاکتورهاي موثر بربهره‌وري کلي عوامل در اقتصاد ايران را تحليل کردند. چکيده‌اي از سخنان ايشان در زير آمده است:
امروزه رشد بهره‌وري کل عوامل مهمترين منبع رشد اقتصادي اکثر کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه پيشرو قلمداد مي شود و در برنامه چهارم توسعه ايران نيز مقرر گرديده بهره‌‍وري کل عوامل به‌طور متوسط سالانه 5/2 درصد افزايش و حدود 3/31 درصد رشد اقتصادي کشور را تامين کند. اگرچه اقتصاد ايران طي چهارسال اول برنامه پنج ساله سوم توسعه موفق شده است نرخ رشد بهره‌وري کل عوامل را به 9/0درصد در سال ارتقا دهد ولي نسبت به وضعيت آرماني تعيين شده در برنامه چهارم توسعه فاصله زيادي دارد. عوامل موثر بر بهره‌وري کل عوامل با تاکيد بر چهار عامل سرمايه تحقيق و توسعه دولتي، متوسط سالهاي تحصيل شاغلان به عنوان جانشين سرمايه انساني از نوع آموزش، درجه بازبودن اقتصاد به سوي تجارت خارجي و درجه رقابت‌پذيري اقتصاد در بازارهاي جهاني، مورد بررسي قرار گرفته است. نتايج تخمين الگو بااستفاده از داده‌هاي آماري سري زماني سالهاي 82-1374 به روش مدل تصحيح خطاي برداري (VECM) نشان مي دهد در بلندمدت چهار عامل مذکور اثرات مثبت و معني‌داري بر بهره‌وري داشته‌اند. اثر سرمايه تحقيق و توسعه دولتي در مقايسه با سرمايه انساني از نوع آموزش بيشتر و اثرقدرت رقابت‌پذيري در بازارهاي جهاني در مقايسه با درجه بازبودن اقتصاد بيشتر بوده، ولي به‌طور قابل ملاحظه‌اي نسبت به اثر سرمايه تحقيق و توسعه دولتي و سرمايه انساني کمتر است.
موانع بهره‌وري در سطح ملي و بنگاه
موانع و راه‌کارهاي بهره‌وري نيروي انساني و سرمايه در سطح ملي و بنگاهي عنوان مقاله آقاي مرتضي عطايي بود. وي در بخشي از مقاله خود چنين آورده است: صاحبنظران و کارشناسان علوم اجتماعي و اقتصادي معتقدند که توجه به بهبود و ارتقاي بهره‌وري يکي از مهمترين و کارآمدترين راهکارهاي توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشورهاي مختلف مي‌باشد، همچنانکه کشورهاي پيشرفته و توسعه يافته رشد و ترقي خود را مديون اين امر مهم مي‌دانند.
اما چرا در کشور ما و به‌طور اخص در سازمانهاي توليدي و خدماتي، از مقوله بهره‌وري استفاده مطلوبي نمي شود و به‌طور جدي به آن توجهي نشده است؟ براي پاسخگويي مناسب به اين سوال و پيدانمودن موانع اجرايي آن در اين زمينه، بايد موضوع مورد مطالعه ،بررسي و تجزيه و تحليل قرار گيرد.
اين هدف بايد با تشريح چارچوب و فرايند اجرايي مورد نياز براي ايجاد مديريت بهره‌وري در سازمانها پيگيري و نهايتا باتوجه به عوامل داخلي تاثيرگذار بر بهره‌وري (عوامل تحت کنترل مديريت سازمانها) و نکات کليدي که هر سازمان باتوجه به شرايط و موقعيت خاص خود در هر مرحله از اجراي فرايند مديريت بهره‌وري (اندازه‌گيري، تجزيه و تحليل، برنامه‌ريزي و بهبود بهره‌وري)، مورد توجه قرار گيرد و موانع پياده‌سازي مديريت بهره‌وري در سازمان نيز تشريح گردد. اين موانع به‌طور خلاصه شامل عدم تعهد و پشتيباني عملي مديريت عالي، فراهم نبودن بستر فرهنگي لازم، عدم ايجاد جايگاه سازماني مناسب براي بهره‌وري، فقدان ايجاد مباني سيستم مديريت بهره‌وري، عدم توانايي در تعيين شاخصهاي مناسب بهره‌وري در سطح سازمان و واحدهاي مختلف آن، نبود سيستم اندازه‌گيري بهره‌وري، ضعف در تجزيه و تحليل اطلاعات، عدم برنامه‌ريزي براي بهره‌وري، استفاده از روشهاي نامناسب بهبود بهره‌وري و بي‌توجهي به دريافت بازخور از سيستم بهره‌وري و بازنگري اطلاعات مورد نياز به‌صورت دوره‌اي و مستمر مي باشد.
سرمايه هاي نامشهود
بهره‌وري سرمايه هاي انساني، سازماني و اطلاعاتي موضوعات مهم سخنان دکتر امير صادقي از سازمان صنايع دفاع بود که خلاصه‌اي از آن در ادامه مي‌آيد:
چگونه سازمانها مي‌توانند براي خلق ارزش ماندگار و متمايز، سرمايه‌‌گذاري‌هاي خود را برروي منابع انساني و به‌طور عام‌تر بر کليه داراييهاي نامشهود خود متمرکز کنند؟ امروز تمام سازمانها ارزش پايدار خود را از طريق به‌کارگيري داراييهاي نامشهود سازمان نظير سرمايه‌هاي انساني، پايگاه داده‌ها و سرمايه اطلاعاتي و سرمايه سازماني (فرايندهاي با کيفيت بالا و قابليت پاسخگويي به نيازها، نام تجاري سازمان و روابط با مشتري و در نهايت تواناييهاي خلاقانه و فرهنگ سازماني) خلق و حفظ مي‌کنند.
روند حرکت از اقتصاد محصولي بر پايه داراييهاي مشهود به سوي اقتصاد دانشي و خدماتي بر پايه داراييهاي نامشهود سالهاست که اتفاق افتاده است تا جايي که بعد از ترکيدن حباب‌هاي شرکتهاي بزرگي مانند دات کام و...، داراييهاي نامشهود که تا پيش از آن در سيستم‌هاي مالي شرکتها به حساب نمي آمدند، بيش از 75 درصد کل ارزش شرکت را تشکيل دادند. در نتيجه مي‌بينيم که ميانگين داراييهاي مشهود در شرکت يعني مانده خالص داراييها از بدهيها، کمتر از 25درصد ارزش بازاري شرکت است.
آنچه براي شرکتها درست است براي کشورها نيز درست است. کشورهايي نظير عربستان و ونزوئلا صاحب مواهب بسياري هستند ولي سرمايه‌گذاري اندکي بر روي مردم و سيستم‌هاي خود کرده‌اند و در نتيجه به نسبت هرشخص ستانده بسيار کمي ايجاد مي‌کنند و نرخ رشد بسيار پاييني را نسبت به کشورهايي نظير سنگاپور و تايوان که منابع طبيعي اندکي دارند ولي برروي انسانها و سرمايه اطلاعاتي و سيستم‌هاي داخلي کارآمد سرمايه‌گذاري سنگيني کرده‌اند، تجربه مي‌کنند.
بدون توصيف جامعي از استراتژي، مديران نمي‌توانند استراتژي را با موفقيت ميان خود و کارمندانشان جاري کنند. بدون شک بانداشتن درک مشترکي از استراتژي، مديران نمي‌توانند نظامي حول آن ايجاد کنند و بدون وجود نظم، مديران نمي‌توانند استراتژي‌هاي جديد خود را در مقابل رقابت جهاني، آزادسازي، سلطه مشتريان، فناوري پيشرفته و مزيت رقابتي که توسط داراييهاي نامشهود به‌خصوص سرمايه‌هاي انساني و اطلاعاتي جهت‌دهي مي‌شود پياده کنند.
هماهنگي استراتژيک ارزش داراييهاي نامشهود را تعيين مي‌کند. درجه رشد و يادگيري در روش امتيازي متوازن (کارت امتيازي متوازن) داراييهاي نامشهود سازمان و نقش آنها را در رشد و بهره‌وري سازمان توصيف مي‌نمايد.
تقسيم بندي داراييهاي نامشهود
سرمايه انساني: مهارتها، دانش و استعداد کارکنان
سرمايه اطلاعاتي: پايگاه داده‌ها، نظام اطلاعاتي، شبکه‌ها و زيرساخت‌هاي اطلاعاتي
سرمايه سازماني: فرهنگ، رهبري.
هماهنگي کارکنان، کار تيمي و مديريت دانش
هيچ يک از داراييهاي نامشهود به‌تنهايي ارزشي ندارند که جداگانه و مستقل سنجيده شوند. ارزش اين داراييها از توانايي آنها براي ياري سازمان در پياده‌سازي استراتژي ناشي مي‌شود.
زماني که اين رويکردها در منظر رشد و يادگيري سازمان (داراييهاي نامشهود) با استراتژي سازمان هماهنگ و هم‌راستا شوند، بهره‌وري و درجه بالايي از آمادگي سازمان به‌دست مي‌آيد و سازمان توانايي بسيج و حفظ فرايند تغيير مورد نياز اجراي استراتژي خود را پيدا مي نمايد و نهايتا خلق ارزش براي ذينفعان (استراتژي بهره‌وري و رشد) محقق مي‌شود.

هوش فرهنگي؛ نياز مديران در قرن تنوع

عنوان مقاله: هوش فرهنگي؛ نياز مديران در قرن تنوع

موضوع: مفاهيم نوين در سازمانها

منبع: ماهنامه تدبير-سال هفدهم -شماره 172

چکيده: در ميان مهارتهاي مورد نياز قرن 21 ، توانايي تطبيق مستمر با افرادي از فرهنگهاي مختلف و توانايي اداره ارتباطات بين فرهنگي حائز اهميت است. محيط کار جهاني، نياز به افرادي دارد که به فرهنگهاي مختلف آشنا باشند و بتوانند با افراد ساير فرهنگها ارتباط مناسب برقرار کنند. براي اين منظور، افراد نياز به هوش فرهنگي دارند. توانايي فرد براي تطبيق با ارزشها، سنتها و آداب و رسوم متفاوت از آنچه به آنها عادت کرده است و کار کردن در يک محيط متفاوت فرهنگي، معرف هوش فرهنگي است. هوش فرهنگي، منبع بالقوه اي براي ايجاد مزيت رقابتي است.

مقدمه
محيطهاي کاري در سرتاسر جهان بسيار متنوع شده اند و اين امر به خصوص درباره کشورهاي توسعه يافته بيشتر صدق مي کند. در کنار تغييرات علوم و فناوري و انتقال دانش، فرايندهاي طراحي، توليد و توزيع در قرن حاضر نهايت تنوع را پيدا کرده اند.مثلاً طراحي محصول ممکن است در آلمان، تامين مالي از ژاپن، هدايت برنامه ها توسط ايالات متحده، کارهاي دفتري در بلغارستان، کار توليدي در چين و توزيع ممکن است در سرتاسر جهان صورت بگيرد. در نتيجه مديران با محيطهاي داخلي و خارجي بسيار متنوعي در سازمانهاي خود روبه رو هستند(1).
تنوع در اين مقوله عبارت است از جذب افرادي با سوابق و زمينه هاي مختلف، داراي توقعات و انتظارات گوناگون و بهره گيري از تواناييها و استعدادهاي آنها براي افزايش سودآوري و قدرت رقابت شرکت. تنوع حيطه هاي مختلفي را در بر مي گيرد: نژاد، قوميت، جنسيت، رنگ پوست، مذهب و فرهنگ. ويژگيهاي فرهنگ (CULTURE) را براساس حروف تشکيل دهنده آن به صورت زير تعريف کرده اند:
C : فرهنگ فراگير است. هر شخص، سازمان، سرزمين و کشوري يک فرهنگ دارد.
U: شناخت عقايد، ارزشها و ادراکات فرهنگ ديگران براي موفقيت الزامي است.
L : يادگيري ميراثهاي فرهنگي گوناگون، الهام بخش و توانمندکننده است.
T : کارهاي تيمي در سطح جهاني بدون توجه به فرهنگ اعضا غير ممکن است.
U : برنامه ريزي فرهنگي از طريق شناخت عقايد يکديگر آسانتر مي شود.
R : تفاهم و سازگاري با شناخت فرهنگ خود و پذيرش نقطه نظرات و سبک و روش ديگران شروع مي شود.
E : به منظور رشد و نوآوري، استفاده از تنوع فرهنگي لازم است.
تنوع فرهنگي از جمله مسائل عمده اي است که مديران حاضر با آن مواجه هستند. متأسفانه بيشتر مديران به تفاوتهاي فرهنگي به عنوان منبع و عامل موثر در ايجاد برتري رقابتي بها نمي دهند و با اين توصيف که تفاوت فرهنگي مسئله مهمي نيست؛ ما همگي انسان هستيم و تنها عامل سوء تفاهم ميان ما اختلاف زبان است؛ اگر بر تفاوتها تمرکز کنيم از هدف دور مي مانيم و ... از فکر کردن به تفاوتهاي فرهنگي و مهارتهاي مورد نياز براي اداره آن طفره مي روند. در حالي که تنوع فرهنگي داراي مزاياي بسياري از جمله موارد زير است:
_ از جنبه بازاريابي: توانايي شرکت و افراد را در تأمين و پاسخ به اولويتهاي فرهنگي بازارهاي محلي افزايش مي دهد.
_ از جنبه کسب منابع: توانايي شرکت را در جذب نيروهايي با زمينه هاي فکري مختلف بالا مي برد.
_ از حيث هزينه ها: هزينه ناشي از ريزش مديران غير بومي را کاهش مي دهد.
_ از حيث حل مسئله: با بهره گيري از تنوع ديدگاهها، تصميم گيريهاي بهتر و جامعتري گرفته مي شود.
_ از حيث خلاقيت: از طريق تنوع در ديدگاهها و به دليل تأکيد کمتر بر ضرورت هماهنگي و يکسان سازي عقايد، خلاقيت تقويت مي شود.
_ از حيث انعطاف پذيري نظامها: انعطاف پذيري و قدرت تحمل و پاسخگويي سيستم به تقاضاهاي متعدد پويايي محيط کنوني را افزايش مي دهد (2).
به دليل تنوع گسترده محيطهاي کاري، مديريت موثر سازمانها و منابع انساني با چالشهاي فراواني روبه رو شده است. سازمانها با کوچک سازي و مهندسي مجدد به دنبال رقابت در بازار جهاني هستند ضمن اينکه انفجار اطلاعات و توسعه فناوري نيز براي آنها چالش برانگيز شده است. در اين ميان بهبود روابط در عرصه تجاري، افزايش سهم بازار و مطرح شدن به عنوان يک مدير موفق نيز جز دغدغه هاي مديران امروز است. به راستي مديران براي موفقيت در چنين محيطي به چه فاکتورهايي نياز دارند؟(3)
هوش فرهنگي چيست؟
به راستي چه مديراني موفق هستند؟ چرا برخي مديران علي رغم برخورداري از ضريب هوشي بالا، در کار خود شکستهاي فاحشي را تجربه مي کنند؟ چگونه است که برخي مديران در محيطهاي بيگانه خوب عمل مي کنند و برخي ديگر مي لغزند؟ آيا بجز ضريب هوشي عوامل ديگري در موفقيت افراد و سازمانها تأثير دارد؟
گلمن( Goleman ) در مورد تأثير ضريب هوشي معتقد است که بهره هوشي تعيين کننده پيشرفتهاي علمي و موفقيتهاي حرفه اي است ولي سهم آن در موفقيت تنها حدود20 درصد است. تلاش براي شناسايي ساير عوامل موثر بر موفقيت حرفه اي موجب ورود واژه هاي هوش عاطفي و هوش فرهنگي به ادبيات مديريت شد؛ هرچند هنوز کسي به طور دقيق نمي تواند بگويد سهم هوش عاطفي و فرهنگي در پيشرفت افراد چقدر است(9).
مفهوم هوش عاطفي دربرگيرنده مجموعه گسترده اي از مهارتها و استعدادهاي فردي است که معمولاً به مهارتهاي درون فردي و بين فردي اشاره دارد و به طور کلي توانايي درک و فهم چگونگي بروز يا کنترل عواطف و احساسات است. هوش عاطفي عاملي است که موجب مي شود تا خلاقانه فکر کنيم و عواطف و احساسات خود را براي حل مسائل به کار گيريم. بر اين اساس شخصي که داراي هوش عاطفي بالاست در چهار زمينه شناسايي، به کارگيري، درک و کنترل احساسات استعداد و مهارت دارد (4).
هوش فرهنگي، توانايي افراد براي رشد شخصي از طريق تداوم يادگيري و شناخت بهتر ميراثهاي فرهنگي ، آداب و رسوم و ارزشهاي گوناگون و رفتار موثر با افرادي با پيشينه فرهنگي و ادراک متفاوت است. ارلي و آنگ ( Earley & Ang- 2004 ) هوش فرهنگي را به عنوان قابليت فرد براي سازگاري موثر با قالبهاي نوين فرهنگي تعريف مي کنند و ساختار هوش فرهنگي را به انواع ديگر هوش از جمله هوش عاطفي و اجتماعي مربوط مي دانند(7).
هوش فرهنگي دامنه جديدي از هوش است که ارتباط بسيار زيادي با محيطهاي کاري متنوع دارد. برخي از جنبه هاي فرهنگ را به راحتي مي توان ديد. عوامل آشکاري مثل هنر، موسيقي و سبک رفتاري از اين جمله اند. اما بيشتر بخشهاي چالش برانگيز فرهنگ، پنهان است. عقايد، ارزشها، انتظارات، نگرشها و مفروضات عناصري از فرهنگ هستند که ديده نمي شوند اما بر رفتار افراد موثرند. هوش فرهنگي به افراد اجازه مي دهد تا تشخيص دهند ديگران چگونه فکر مي کنند و چگونه به الگوهاي رفتاري پاسخ مي دهند، در نتيجه موانع ارتباطي بين فرهنگي را کاهش و به افراد قدرت مديريت تنوع فرهنگي مي دهد(5).
در محيطهاي کاري متنوع قرن حاضر، لازم است استرس هاي ناشي از شوک فرهنگي و اختلالات و پيامدهاي ناشي از تعارضات فرهنگي به نحو مطلوب اداره شود. براي اين منظور به سازگاري و تعديل موثر فرهنگها نياز است. مطرح شدن هوش فرهنگي به عنوان يک مفهوم کليدي در مديريت اقتصاد جهاني به دليل پاسخگويي به سئوالات زير بوده است:
_ چگونه مديران مي توانند تواناييهاي خود را در تطبيق موثر با فرهنگهاي مختلف بهبود بخشند؟
_ چرا برخي افراد داراي توان بالقوه اي براي رويارويي با چالشهاي کاري در محيطهايي با فرهنگ متفاوت هستند؟
_ افراد چگونه مي توانند در محيطهاي کاري متنوع از نظر فرهنگي – در کشور خود يا بيگانه- به حداکثر بهره وري دست يابند؟
_ سازمانها چگونه مي توانند خود را براي انجام وظيفه در سرتاسر جهان آماده و تجهيز کنند؟
_ سازمانها چگونه مي توانند عملکردهاي فردي و گروهي خود را در محيطي با تنوع فرهنگي بهينه سازند؟
در هر حال در دنيايي که عبور از مرزها کاري عادي و ساده شده است، داشتن هوش فرهنگي يک نياز حياتي براي همه مديران و کارکنان است. مديران موفق رمز برخورد با فرهنگهاي گوناگون ملي، فراملي و سازماني را به خوبي مي آموزند و از آموزه هاي خود نهايت استفاده را مي برند(6).
عناصر هوش فرهنگي
هوش فرهنگي به عنوان توانايي فرد براي تطبيق با فرهنگهاي جديد تعريف مي شود. محققان معتقدند هوش فرهنگي در راستاي هوش عاطفي و اجتماعي است. هوش عاطفي فرض مي کند که افراد با فرهنگ خود آشنا هستند بنابراين براي تعامل با ديگران از روشهاي فرهنگي خود استفاده مي کنند. هوش فرهنگي جايي خودش را نشان مي دهد که هوش عاطفي ناتوان است يعني در جايي که با افرادي در محيطهاي ناآشنا سروکار داريم. هوش فرهنگي سه بخش و عنصر اساسي دارد: عنصر شناختي، عنصر رواني و انگيزشي و عنصر فيزيکي و رفتاري.
- عنصر شناختي ( ذهن) به مهارتهاي تفکر عمومي اشاره دارد که افراد به منظور شناخت چگونگي و چرايي فعاليت در محيطهاي جديد از آن استفاده مي کنند. اين شناخت علاوه بر عقايد و ارزشهاي افراد، روشها و رويه هايي را که ديگران براي انجام کار استفاده مي کنند را نيز در بر مي گيرد. براي بسياري از مردم يافتن روزنه اي به فرهنگهاي بيگانه دشوار است؛ اما فردي که از جنبه ذهني و شناختي داراي هوش فرهنگي نيرومندي باشد، مفاهيم مشترک را زود پيدا مي کند. شناخت تفاوتهاي فرهنگي ممکن است پرسيدن سئوالي درباره عوامل برانگيزاننده افراد در فرهنگهاي گوناگون باشد. يادگيري مفاهيم فرهنگ ديگران به درک و شناخت رفتارهاي آنان کمک مي کند.
- عنصر رواني و انگيزشي ( قلب- دل) به افراد کمک مي کند در مقابل موانع پايدار باشند تا بتوانند خود را با فرهنگ ديگران سازگار سازند. اين بخش ممکن است مشکلترين يا مبهمترين جزء هوش فرهنگي باشد. ورود به دنياي فرهنگ بيگانه مستلزم غلبه بر يکسري موانع خاص است. داشتن انگيزه و پشتکار و باور قوي در اين راه بسيار موثر است. فرهنگها در بسياري از موارد با همديگر متفاوت هستند. به عنوان مثال شيوه دست دادن و نشستن در ملاقاتهاي کاري از کشوري به کشور ديگر تفاوت دارد. ناديده گرفتن اين تفاوتها به مخدوش شدن ارتباطات منجر مي شود.گاهي اوقات تعامل افرادي با فرهنگهاي متفاوت مثل نزديک شدن دو آهن‌ربا با قطبهاي يکسان است. بدون داشتن انگيزه کافي، هوش فرهنگي بي مفهوم است. اين عنصر توانايي همدل شدن را مدنظر قرار مي دهد. تمايل به برقراري ارتباط و استمرار در راه رسيدن به هدف، بزرگترين شکافهاي فرهنگي را پوشش مي دهد.
- عنصر فيزيکي و رفتاري ( جسم) هوش فرهنگي به توانايي فرد براي انجام واکنش مناسب اشاره دارد. رفتار و سلوک فرد بايد نشان دهد که به فرهنگ طرف مقابل علاقه دارد و سعي مي کند مولفه هاي فرهنگي آنها را بپذيرد و به آن احترام بگذارد. بسياري از تفاوتهاي فرهنگي، توسط اعمال فيزيکي قابل مشاهده و انعکاس است. شناخت و انگيزه بدون انجام يک واکنش موثر و مناسب ارزش خود را از دست مي دهند به همين دليل، هوش فرهنگي بايد دربرگيرنده تواناييها و مهارتهاي لازم براي نشان دادن واکنش مناسب با آن فرهنگ باشد(8 و 9).
استفاده از هوش فرهنگي
امروزه اکثر سازمانها و افراد، هوش فرهنگي را يک مزيت رقابتي و قابليت استراتژيک مي دانند. در محيط و بازار جهاني، هوش فرهنگي اهرم مورد نياز رهبران و مديران تلقي مي شود. سازمانها و مديراني که ارزش استراتژيک هوش فرهنگي را درک کنند، مي توانند از تفاوتها و تنوع فرهنگي در جهت ايجاد مزيت رقابتي و برتري در بازار جهاني استفاده کنند. هوش فرهنگي به منزله چسبي است که مي تواند در محيط متنوع، انسجام و هماهنگي ايجاد کند. افراد داراي هوش فرهنگي بالا، قادرند اثر قابل توجهي بر استراتژي هاي بازاريابي و توسعه محصول براي گروههاي مشتريان در کشورهاي مختلف داشته باشند. اين افراد جز داراييهاي ارزشمند سازمان هستند و به خصوص در زمان بحران ارزش خود را بيشتر نمايان مي سازند(6).
خوشبختانه برخلاف ساير جنبه هاي شخصيت انساني، هوش فرهنگي کساني که رواني سالم دارند و از نظر حرفه‌اي و شغلي توانمند هستند، قابل پرورش و توسعه است. موارد زير در توسعه مهارتهاي هوش فرهنگي موثر است:
_ با به کارگيري ديدگاه مثبت نسبت به تفاوتهاي فرهنگي، ابعاد فرهنگي سازمان و کارکنان خود را بشناسيد.
_ با استفاده از روشهاي مختلف نظير مشاهده، پرسش و تفسير نسبت به تجزيه و تحليل سطوح مختلف فرهنگي افراد سازمان اقدام کنيد.
_ تنوع فرهنگي را بپذيريد و در خود آمادگي رويارويي با فرهنگهاي مختلف را ايجاد کنيد.
_ با توجه به ميزان آشنايي با هر فرهنگ، از استراتژي هاي خاص آن براي تعامل استفاده کنيد.
_ با نگرانيهايي همچون ترس از دست دادن هويت و خودمختاري فردي، درمورد خود وکارکنانتان مقابله کنيد. افراد سازمان بايد احساس کنند که براي آنها و فرهنگشان ارزش قائليد.
_ در مورد توانمنديهاي هوش فرهنگي هر کجا احساس ضعف مي کنيد آموزش ببينيد.
_ چنانچه انگيزه کافي در کسب و توسعه مهارتهاي هوش فرهنگي نداريد، در خود اين انگيزه را پرورش دهيد.
_ از افراد پيرامون خود که تجارب موفقي در محيطهاي کاري متنوع دارند کمک بگيريد.
_ فراموش نکنيد هوش فرهنگي لازمه بقا در محيط رقابتي است. از اين عنصر کليدي غافل نشويد(6و8)
منابع و ماخذ
1- Ferdman, Bernardo(2002),Cultural identity and Diversity in organizations, New york: Wiley,p 37-38
2- Lipp, G. Douglas, Clarke, Clifford H(2003),Managing culture, http://webnf2.epnet.com/fulltext.asp
3- Organizational culture, http://www.mapnp.org
4- Bliss, Samuel E, The Affect of Emotional Iintelligence on a Modern organizational Leaders Ability to Make Effective Decisions, http://www.findarticles.com
5- Cultural Intelligence(CQ)- The key to leveraging the power of Diversity, http://www.mba4success.com/research
6- Tan, Joo-seng(November/December2004) Cultural Intelligence and the Global Economy, LIA, vol24, numbers 5, pp19-21
7- Harris, Michael M, Lievence, Filip(2004)Selecting Employees for Global Assignment: Can Assessment center Measur cultural Intelligence?http://www.findarticles.com
8- Earley, P.Christopher, Mosakowski,Elaine(October 2004) Cultural Intelligence,Harvard business Review, pp139-146
9- "CQ" Cultural Intelligence – Another Aspect of Emotional Intelligence(2004)
http://www.
-10 نوري؛ اصغر، مقايسه تاثير هوش علمي و هوش عاطفي بر شخصيت، فصلنامه آموزه، شماره 18، ص73

مفاهيم مبهم بهره‌وري و عملکرد

عنوان مقاله: مفاهيم مبهم بهره‌وري و عملکرد

موضوع: بهره‌وري

منبع: INTERNATIONAL JOURNAL OF PRODUCTIVITY AND PERFORMANCE MANAGEMENT JAN, 2005

چکيده: هدف اين مقاله آن است که شيوه هاي برخورد با مفاهيم «بهره وري» و «عملکرد» در ادبيات را مورد بررسي قرار داده و نشان دهد که اصطلاحات به کاررفته در اين رشته ها، اغلب به طور مبهم تعريف شده اند و درک درستي از آنها وجود ندارد و سپس ادبيات مربوط به عملکرد علمي و عملي طي 30 سال گذشته مورد بازنگري قرار مي گيرد. معناي پنج اصطلاح(بهره وري، عملکرد، سوددهي، کارايي و اثربخشي)تشريح و چگونگي ارتباط دروني آنها نشان داده مي‌شود. از آنجايي که ايجاد يک دستور زبان مشترک کار ساده اي نيست، بايد اين حقيقت را پذيرفت که بعدها نيز افراد برداشتهاي گوناگوني از اصطلاحات توضيح داده شده در اين مقاله خواهند داشت. اغلب شيوه هاي سنجش و بهبود، بدون درک روشني از آنچه بايد اندازه گيري شود يا بهبوديابد،به کار گرفته مي شوند. به دليل اين رويکرد عملگرا نسبت به بهبود، فرصت فهم کامل و سپس به حد اکثر رساندن عوامل اساسي و موثر در رقابت پذيري و موفقيت به سادگي از دست مي رود. اين مقاله با ارايه مجموعه اي از واژگان و اصطلاحات علمي، سردرگمي موجود در اين رشته را کاهش مي دهد. مطمئنا، داشتن واژگان و دستور زبان مشترک، براي ايجاد يک فهم مشترک، بنيادين و نيرومند، (در اين رشته) مفيد است.



مقدمه
از لغات بهره وري و عملکرد به طور متداول در حوزه هاي علمي و تجاري استفاده مي شود، اگرچه به ندرت تعريف يا توضيح مناسبي از آنها ارايه شده است.در حقيقت اين لغات اغلب گيج کننده اند و با واژگاني چون کارايي،اثربخشي و سوددهي، مترادف در نظر گرفته مي شوند(سينک و توتل، 1989؛ چو، 1988؛سومانث، 1994؛ کاس و لويز، 1993؛ توماس و بارون، 1994؛جکسون و پيترسون، 1999). دستورالعملهاي سنجش و بهبود نيز اغلب بدون درک واضح از آنچه بايد اندازه‌گيري شود و بهبود يابد اجرا مي گردند.اين رويکرد عمل گرا نسبت به بهبود، فرصت فهم کامل و سپس به حد اکثر رساندن عوامل اساسي و موثر در رقابت پذيري و موفقيت را به سادگي از بين مي برد.
مطمئنا در محافل علمي،داشتن واژگان و دستور زبان مشترک در تضمين ارتقاي درک مشترک، بنيادين و قوي، سودمند است.
بهره وري؛ واژه اي چند بعدي
بيش از دو قرن پيش، لغت بهره وري براي اولين بار به وسيله «کويزني» (1766)در يک مجله کشاورزي استفاده شد.از آن زمان تاکنون اين لغت در موارد مختلف و سطوح گوناگون، به ويژه در رابطه با سيستم هاي اقتصادي به کار رفته است(تانژن، a2002). چنين استدلال مي شود که بهره وري يکي از مهمترين متغيرهاي تاثير گذار بر فعاليتهاي اقتصادي- توليدي است(سينگ و ديگران2000). مثلا «گراسمن» (1993) درباره بهبود بهره وري که يکي از مزيتهاي کليدي براي رقابت پذيري در بنگاههاي اقتصادي است، چنين اظهار نظر مي‌کند:
شرکتها بايستي بدانند که يکي از سلاحهاي اصلي آنان براي دستيابي به مزيتهاي قيمت و کيفيت در رقابت با ديگران، درآمدهاي حاصل از بهره وري است.
علي رغم اين حقيقت که بهره وري به عنوان يکي از حياتي ترين عوامل تاثيرگذار بر رقابت‌پذيري شرکتهاي توليدي درنظر گرفته مي‌شود، بسياري از پژوهشگران معتقدند بهره‌وري در اولويت اول قرار ندارد و کساني که بر فرايند توليد تاثير دارند، آن را به دست فراموشي سپرده اند(سينگ و ديگران 2000؛ سينک و توتل، 1989؛برومن، 2004). يکي از دلايل اين امر، فقدان توافق مشترک درباره معناي واقعي اين واژه است. اگرچه اين لغت به طور گسترده مورد استفاده قرار مي گيرد،اما اغلب درست فهميده نمي شود، و اين امر به ناديده گرفته شدن بهره وري، يا حتي تصميم گيري بر خلاف آن منجر مي شود(تانژن2002؛فورستر،1993). «چو» (1988) معتقد است اگرچه مفهوم بهره وري از مدتها پيش وجود داشته است،اما تعداد قابل توجهي از افرادي که هر روزه درباره بهبود بخشيدن به کارايي واحدهاي صنعتي تصميم گيري مي کنند، نمي‌دانند چگونه به اين سوال ساده که بهره‌وري چيست پاسخ دهند. بيجورکمن(1991) پيشنهاد مي کند که تصميم گيريهاي مربوط به بهبود بهره وري، اغلب براساس عقايد شخصي به جاي يک ديدگاه مشترک و عمومي انجام مي‌شود.
 
 
يک بازنگري نسبتا ساده از ادبيات نشان مي دهد:
_ کساني که واژه بهره وري را به کار مي‌بندند‌، به ندرت آن را تعريف مي کنند.
_ از تعابير متعدد اين واژه و همچنين پيامدهايي که بر اثر اين اختلافات ايجاد مي شود، آگاهي کامل ندارند.
_ براي واژه بهره وري تعاريف و رويکردهاي لغوي و همچنين رياضي وجود دارد.
همه اينها نشان مي دهد بهره وري واژه اي چند بعدي است، که معني آن مي تواند بسته به زمينه اي که در آن استفاده مي شود،متفاوت باشد. در هر صورت اين واژه ويژگيهاي کلي مشترکي را نيز دربر مي گيرد. در مهندسي صنايع، بهره وري به طور کلي به صورت رابطه بين ستانده (مثلا کالاهاي توليد شده)به درونداد (مثلا منابع مصرف شده) در فرايند توليد تعريف مي‌شود (سومانث، 1994). اگرچه اختلاف نظرهاي متعددي درباره همين نسبت اوليه[يعني برونداد/درونداد] وجود دارد، اما دروندادها و بروندادها اغلب آنقدر "گسترده" هستند که اين تعريف از بهره وري را مفيد مي سازند. جدول شماره يک برخي از اين اختلافات را که ناشي از کاربرد اين واژه از ديدگاههاي مختلف است، نشان مي دهد(توماس،بارون 1994).
هدف تعاريف لغوي بهره وري،توضيح مفهوم آن است. تعاريف لغوي مفيد هستند، چراکه مي‌توانند «معياري» را براي ايجاد ديدگاهي مشترک از اهداف سازمان به وجود آورند. آنها همچنين مي توانند براي تعيين و توضيح اهداف راهبردي سازمان مورد استفاده قرار گيرند(بيجورکمن،1991).
از سوي ديگر، تعاريف رياضي مي توانند به عنوان بنياني براي اندازه گيري عملکرد مورد استفاده قرار گيرند، بخصوص هنگامي که هدف اصلي، بهبود بهره وري(نه توضيح آن) است. از آنجايي که تبديل تعريف لغوي به تعريف رياضي مشکل است، تعاريف رياضي هميشه تمامي ويژگيهاي مفهوم بهره وري را دربر نمي گيرند، و موقع تبديل مفهوم بهره‌وري به تعاريف رياضي،مسلما فقط قسمتي از معناي«واقعي» بهره وري نشان داده مي شود، و همين امر موجب بروز اختلاف نظرهايي مي‌شود. «برومن» (2004) پيشنهاد مي کند براي اينکه بتوان ويژگيهاي يک تعريف رياضي را ارزيابي کرد، ضروري است که بدانيم اين تعريف رياضي مربوط به کداميک از مفاهيم و تعاريف بهره وري است.
«برنولاک» (1997) توضيح لغوي سودمندي از بهره وري ارايه مي دهد که به توليد مربوط مي شود:
بهره وري به اين معناست که تا چه حد از منابع مورد استفاده توليدات خوبي داشته ايم. اگر با استفاده از منابع ثابت کالاهاي بيشتر يا بهتري توليد کرده ايم، يا اگر همان اندازه کالا را با استفاده از منابع کمتري توليد کرده ايم، بهره‌وري را افزايش داده ايم. «منظور از منابع، تمامي منابع انساني و فيزيکي است، مثلا افراد توليد کننده کالا يا ارايه دهنده خدمات، همچنين داراييهايي که کارکنان مي توانند با آنها کالايي را توليد کنند يا خدماتي را ارايه دهند. منابع مورداستفاده شامل زمين، ساختمان، تجهيزات و ماشين آلات ثابت و متحرک، ابزار، مواد خام، اموال و ديگر داراييهاي موجود است.»
اين تعريف داراي دو ويژگي مهم است. اول اينکه، بهره وري رابطه بسيار نزديکي با نحوه استفاده و در دسترس بودن منابع دارد. به طور خلاصه بهره وري يک شرکت در صورتي که منابع آن به درستي مورد استفاده قرار نگيرد، يا اگر کمبودي در هر يک از آنها وجود داشته باشد،کاهش مي يابد. دوم، بهره وري به شدت با ايجاد ارزش ارتباط دارد. بنابراين، بهره وري بيشتر هنگامي به دست مي آيد که فعاليتها و منابع در يک فرايند توليدي به ارزش کالاهاي توليد شده بيفزايند. بنابراين مي توان به اين نتيجه مهم دست يافت که به منظور بهبود بهره‌‌وري بايستي ضايعات حذف گردند. وجود ضايعات مخالف بهره وري است.
 
 
 
برومن(2004) به تشابهات ذاتي بسياري از تعاريف بهره وري اشاره مي کند، به اين معنا که به نظر مي رسد محتواي اصلي همه آنها مشابه باشد. قباديان (1990) نيز پيشنهاد مي‌کند،تمامي تعاريف مشابه[بهره وري] در سه گروه بزرگتر طبقه بندي شوند:
1)مفهوم فني:رابطه بين نسبتهاي برونداد به دروندادهايي که براي توليد آن برونداد استفاده شده است.
2)مفهوم مهندسي:رابطه بين برونداد واقعي و برونداد مورد انتظار در يک فرايند.
3)مفهوم اقتصادي:کارايي تخصيص منابع.
ملاحظات
يکي از اشتباهات متداول، مترادف دانستن بهره وري با توليد- يعني مقدار محصول توليد شده يا خدمت ارايه شده است (استينر، 1997؛برنولاک، 1996). به اين معني که افزايش توليد موجب افزايش بهره وري مي‌شود. اين امرضرورتا صحيح نيست. بهره‌وري يک مفهوم نسبي است:نمي توان گفت که بهره وري افزايش يا کاهش يافته است، مگر اينکه مقايسه اي صورت گيرد،يا تغييرات آن نسبت به يک «استاندارد» در يک نقطه معين از زمان(که مي‌تواند مثلا استانداردهاي يک رقيب يا سازمان ديگر باشد) و يا تغييرات آن در طول زمان محاسبه شود. به علاوه همانگونه که ميسترک و ديگران (1992)اظهار کردند، اساسا بهره وري مي تواند به وسيله پنج رابطه مختلف بهبود يابد:
1)برونداد افزايش يابد با سرعتي بيش از درونداد؛ افزايش درونداد به تناسب کمتر از افزايش برونداد است(رشد مديريت شده)
2)برونداد بيشتر از درونداد ثابت(با هوشمندانه کار کردن)
3)برونداد بيشتر با کاهش درونداد(ايده آل است)
4)برونداد ثابت با دروندادهاي کمتر(کارايي بيشتر)
5)کاهش برونداد اما کاهش بيشتر درونداد،کاهش درونداد به تناسب بيش تر از کاهش درونداد است(کاهش مديريت شده).
 
 
بيشتر فرايندهاي تبديل در يک شرکت از طريق چند نوع درونداد تغذيه مي‌‌شوند (مثلا نيروي کار،سرمايه،مواد خام و انرژي)و بيش از يک برونداد توليد مي‌‌کنند (مثلا محصول الف، محصول ب). اين امر محاسبه بهره وري را پيچيده مي سازد (کوروساوا،1991).
«برومن» به اين مشکل به صورت مشکل سنجش پذيري اشاره مي کند با تاکيد بر اين نکته که همه متغيرهاي يک فرايند براساس يک استاندارد يا واحدهاي مشابه قابل اندازه گيري نيستند(برومن،2004).تلاش براي يافتن شيوه مناسب، براي حل مشکل سنجش پذيري به ايجاد انواع مختلف اندازه گيري بهره وري و شيوه هاي تجمعي[براي محاسبه] دروندادها و بروندادها با استفاده از وزن دهي منجر شد. برخي از اين اندازه گيريها، مجموعه کوچکي از دروندادها- [يعني] بهره وري جزيي را مي‌سنجند؛ديگران مي کوشند تمامي درونداد ها را درنظر گيرند-بهره وري کل( کريج و هريس ،1973؛گراسمن،1993؛سومانث، 1994؛هانولا،1999).
به علاوه، اگرچه مفهوم بهره وري-براي سازمانهاي توليدي –به پديده هاي فيزيکي مربوط مي شود(بروندادهاي حاصل از فرايند توليد)، اما به صورتهاي گوناگون، و به شکل واحدهاي پولي يا فيزيکي نيز بيان مي شود.
«گلد» (1980)پيشنهاد مي کند که اندازه گيري«کارايي»فيزيکي يک فرايند توليدي(يا هر فرايند اقتصادي ديگري)غير ممکن است، چرا که هيچ راه حل فيزيکي متداولي، براي ترکيب انواع مختلف دروندادها و اندازه گيري آنها با يک مقياس وجود ندارد.
درنتيجه،معناي بهره وري بسته به اينکه در چه زمينه اي مورد استفاده قرار گيرد،متفاوت است.مثلا، ديدگاه راهبردي نسبت به بهره‌وري در ميان مديران ارشد، معمولا با ديدگاه عملياتي متصديان خطوط مونتاژ متفاوت است.اين استدلال نشان مي دهد که بايستي بهره وري هر سطح، متفاوت از سطوح ديگر اندازه گيري شود و راههاي افزايش بهره وري مربوط به همان سطح ارايه شود. يک نمونه از طبقه بندي سطوح مختلف درون يک شرکت عبارت است از:
_ هر يک از ماشين آلات يا سيستم توليدي؛
_ عمليات توليدي، مثلا مونتاژ؛
_ کارخانه؛
_ تمامي کارخانجات متعلق به يک شرکت(گرووين، 1987)
سوددهي
شايد مهمترين دليل شرکتها براي چشم پوشي از اهميت بهره وري، اين موضوع باشد که آنها اغلب بهره وري و سوددهي را مترادف با يکديگر مي دانند. هيچ دليل منطقي براي انکار وابسته بودن بهره وري و سوددهي به يکديگر وجود ندارد، اما اين دو لزوما هميشه به يکديگر مرتبط نيستند(وست، 1999). به طور کلي واژه سوددهي برترين هدف براي رشد و موفقيت هر کسب و کاري است؛ سوددهي مي تواند به شکل نسبت بين درآمد و هزينه(مثلا،سود/داراييها) تعريف شود. اگرچه نسبت سوددهي اساسا به نيازهاي ذي نفعان(به عنوان مهمترين سود) مربوط مي شود، بسياري از پژوهشگران ادعا مي کنند که استفاده زياد از نسبتهاي پولي مي تواند مضراتي را در پي داشته باشد. مثلا، مي تواند موجب کوتاه نگري يا ناديده گرفتن نظرات مشتري شود(گالياني و ديگران،1997 ؛جادو و ديگران، 1997؛کاپلان و کوپر،1998). «گرونبرگ» (2004)استدلال مي کند، از آنجايي که سودده بودن يکي از نتايج فعاليتها و فرايندهاي عملياتي است، نه يکي از عوامل دخيل در آنها،در نتيجه سوددهي تاثير مستقيمي بر بهبود اهداف ندارد.
واضح است که سوددهي مي تواند به دلايلي که کمتر با بهره وري ارتباط دارد، تغيير کند، مثلا، تورم قيمت يا هزينه(برنولاک، 1996) و ديگر شرايط بيروني، ممکن است هيچ ارتباطي با استفاده کارامد از منابع [يعني بهره وري]نداشته باشد، [اما بر سوددهي تاثير مستقيم دارد] (استينر،1997). اين موضوع به نوبه خود موجب شد پژوهشگران به بحث درباره اينکه بهره وري مي تواند نسبت به سوددهي معيار مناسب تري براي پايش ميزان تعالي توليد در بلند مدت باشد،بپردازند، چرا که سوددهي مي تواند در کوتاه مدت تحت تاثير عوامل مختلف قرار گيرد (ميلر، 1984).
«ميلر» (1984)يکي از اولين کساني بود که درباره اين موضوع به تفصيل بحث و بررسي کرد. او توضيح داد که چگونه مي توان سوددهي و بهره وري را از طريق تعديل قيمت، متمايز کرد، البته تعديل قيمت به صورت نسبت قيمت هر واحد به هزينه هاي آن واحد تعريف مي شود. عبارت سوددهي= بهره وري+تعديل قيمت، مي تواند به روشهاي مختلف بيان شود اما اين فرمول به شکل ساده به اين معني است که بهره وري به صورت تعداد برونداد به ازاي هر يک از دروندادها تعريف مي‌شود، درحالي که، تعريف سوددهي، قيمت هر واحد برونداد به هزينه هاي هر واحد درونداد است (برنولاک، 1997). سازمانها بايستي نسبتهاي بهره وري و سوددهي را به گونه اي با يکديگر ترکيب کنند که علتهاي واقعي افزايش سود به روشني مشخص شود.
 
 
عملکرد
طبق نظر «توماس و بارون» (1994) بسياري از کساني که ادعا مي کنند درباره بهره وري بحث و بررسي کرده اند،در واقع به مباحث کلي تري همچون عملکرد پرداخته اند. اگرچه بهره وري واژه اي چند بعدي است، اما بايستي به خاطر داشت که مفهوم خاصي است که به طور نسبي با نسبت بين ستانده و داده مرتبط است.از سوي ديگر، عملکرد، اصطلاح گسترده تري است که تمامي جنبه هاي اقتصادي و اجرايي، هر دو را دربر مي گيرد. عملکرد، تقريبا شامل تمامي اهداف رقابت پذيري و تعالي توليد است و به هزينه، انعطاف پذيري، سرعت، قابليت اعتماد يا کيفيت مربوط مي شود(شکل شماره 1). بعلاوه، عملکرد مي تواند به صورت چتري براي همه مفاهيمي که موفقيت و فعاليتهاي تمامي شرکتها را دربرمي گيرد، توضيح داده شود. با اين حال، انواع عملکردي که يک شرکت خاص مي کوشد،با موفقيت به انجام رساند، بسيار خاص همان شرکت است. اسلک و ديگران (2001) موارد زير را به عنوان ويژگيهاي ضروري عمليات و عملکردهاي والايي دانستند که هدف تمامي شرکتها دستيابي به آنها است:
_ عمليات با کيفيت بالا، با دوباره کاريها،وقت و تلاش را به هدر نمي دهد و مشتريان داخلي اين عمليات ها از خدمات ناقص ناراضي نيستند.
_ عمليات سريع، ميزان کالاي موجود در جريان فرايند توليد و همچنين عمليات جزيي و اداري را کاهش مي دهد.
_ عمليات قابل اطمينان، به تحويل محصول درست طبق برنامه ريزي قبلي تکيه دارد. اين امر توقف بيهوده را حذف مي‌کند و اجازه مي دهد ديگر عمليات جزيي با کارآمدي بيشتري اجرا گردند.
_ عمليات انعطاف پذير، [اين قابليت را دارد که] با شرايط در حال تغيير به سرعت و بدون ايجاد اختلال در عملياتهاي ديگر، منطبق شود. در صورتي که عمليات هاي جزيي انعطاف پذير باشند، مي توانند به سرعت و بدون اتلاف وقت و ظرفيت، وظايفشان را تغيير دهند.
_ اجراي عمليات با هزينه کم، که منجر به سود بيشتر مي شود و همچنين براي شرکت اين امکان را فراهم مي سازد که محصولاتش را با قيمت رقابتي به فروش برساند.
اجراي عمليات با ويژگيهايي که توضيح داده شد، موجب تحقق اهداف عملکرد، بخصوص اهداف مربوط به کيفيت مي‌شود، و برخي از پژوهشگران کيفيت را بخشي از مفهوم بهره وري مي دانند(براي مثال، مي‌توانيد به ال-دارب، 2000 مراجعه نماييد). اگرچه مفهوم کيفيت اغلب در يک زمينه بسيار وسيع، به فرايندها و محصولات هر دو و همچنين عوامل ملموس و ناملموس مربوط مي گردد. درست است که بهبود کيفيت و توليد محصولات بدون -نقص به بروندادها مي افزايد، اما نبايد کيفيت در مفهوم بهره وري جاي داده شود. کيفيت و بهره وري اغلب لازم و ملزوم يکديگرند، اما آنها دو مفهوم مجزا هستند.
کارايي و اثربخشي
اصطلاحات کارايي و اثربخشي کاربرد واژگان علمي يا فني اين رشته را پيچيده تر مي سازد. اين لغات اغلب با يکديگر اشتباه گرفته مي شوند. اگرچه همانگونه که سينک و توتل(1989) بيان کردند،اثربخشي معمولا به بيان ساده به صورت «انجام کارهاي درست» و کارايي «انجام درست کارها» تعريف مي شــود. مثالهاي بسياري از تعاريف ديگر در جدول شماره 2 ارايه شده است. به هر حال، بيشتر پژوهشگران موافقند که کارايي به شدت با استفاده از منابع مربوط مي شود و اســــاسا بر مخرج کسر بهره وري(دروندادها) تاثير مي گذارد. توضيح بيشتر اين که، کارايي عموما به صورت حـــداقل منابعي که از لحاظ نظري براي به گـــردش درآمدن عمليات مورد نظر در يک سيستم مورد نياز است، در مقايسه با مقدار منابعي که حقيقتا مورد استفاده قرار گـــرفته است،تعريف مي‌شود.
به علاوه،اندازه گيري ميزان کارايي چه براساس زمان، پول يا هر واحد ديگري که باشد، تقريبا آسان است. همچنين کارايي بسيار مشابه مفهومي است که از آن به عنوان نرخ مصرف(يعني ميزان استفاده)ياد مي کنند،به اين معنا که در عمل چه مقدار وسايل و تجهيزات در مقايسه با حداکثر آن استفاده شده است.
از سوي ديگر، اثربخشي اصطلاحي است که بيشتر مورد استفاده قرار گرفته است و در بيشتر موارد تعيين کميت آن بسيار مشکل است. اثربخشي، اغلب به ايجاد ارزش براي مشتري مربوط است و اساسا صورت کسر بهره‌وري (بروندادها) را تحت تاثير قرار مي دهد.يک تعريف ساده و مناسب از اثربخشي عبارت است از«توانايي دستيابي به يک هدف معين» يا «ميزاني که نتايج مورد نظر تحقق يافته اند». چنين تعاريفي به يک مفهوم جالب[از اثربخشي] منجر مي شود: معمــولا هيچ محدوديتي براي ميزان اثربخش بودن سازمان وجود ندارد.
«جکسون» (2000) بيان مي کند که تنها تمرکز بر کارايي نمي تواند راه پر ثمري براي افزايش بهره وري باشد. متاسفانه اين تمرکز صرف اغلب در صنايع انجام مي‌شود، بخصوص هنگامي که فعاليتهايي براي کاهش قيمت [محصولات/خدمات] صورت مي گيرد. به هر حال، مجموع کارايي و اثربخشي بالا در فرايند توليد محصول، به بهره وري بالا منجر خواهد شد. بنابراين، ممکن است يک سيستم اثربخش، کارايي نداشته باشد، و يا امکان دارد که يک سيستم کارا، اثربخش نباشد(تانژن، b2002).
مدل سه P
در مدل سه P (سوددهي PROFITABILITY) (عملکرد PERFORMANCE)‌ (بهره‌وري PRODUCTIVITY) ديدگاهي کلي از چگونگي ارتباط اصطلاحات متداول در اين رشته، نشان داده شده است(شکل 2). اين مدل براساس توضيحات واژه شناسي در بخشها و مثالهاي قبلي و چگونگي ارتباط آنها با يکديگر ارايه شده است. به اين شيوه تفاوتهاي اساسي ميان اين اصطلاحات به سادگي از بين مي رود.
بهره وري هسته مرکزي مدل سه P و داراي تعريف عملياتي نسبتا ساده، يعني رابطه بين کميت برونداد(يعني، محصولاتي که به درستي توليد شده اند و داراي ويژگيهاي مورد نظر هستند) و کميت درونداد(يعني، تمامي منابعي که در فرايند توليد مصرف شده اند) است. ذکر يک نکته بسيار مهم در اينجا ضروري است که، اگرچه اندازه گيري کميتهاي مختلف با يک استاندارد مشکل است، اما مفهوم بهره وري يک پديده فيزيکي محض است و بنابراين، بايد در قالب يک کميت سوددهي و به صورت رابطه بين برونداد و درونداد ديده شود،البته بهره وري يک رابطه پولي است که شامل تاثيرات عوامل مربوط به قيمت (مثلا تعديل قيمت) نيز مي شود. عملکرد چتري است براي تعالي، سوددهي و بهره‌وري و همچنين عوامل ديگري همچون کيفيت، سرعت، تحويل به موقع و انعطاف پذيري را که به قيمت مربوط نمي شوند، دربرمي گيرد. اصطلاحات اثربخشي و کارايي، وقتي که با آن سه اصطلاح ديگر استفاده مي شوند، عملکرد چندگانه اي دارند. اثربخشي، ميزان تحقق نتايج مورد نظر را نشان مي دهد؛ و کارايي اين که منابع چقدر خوب در فرايند تبديل استفــــاده شده‌‌اند.
نتيجه گيري
«سينک» و «توتل» (1989) معتقدند تعاريف، براي کاهش سردرگمي مهم و ضروري هستند،اما اغلب به فراموشي سپرده مي شوند:
«اين رشته پر از متخصصاني است که اصلا مدل مفهومي ندارند و تعاريف عملياتي ضعيفي دارند؛ و مملو از دانشمنداني که مدل هاي مفهومي ضعيفي دارند و اصلا تعاريف عملياتي ندارند. در نتيجه، بدون توجه به شيوه هاي گوناگون اندازه گيري عملکرد و بهبود، سردرگمي در ادبيات و عمل وجود داشته است».
اين مقاله سعي کرد تا از طريق توضيح معاني بنيادين اصطلاحاتي که به طور متداول در رشته مديريت بهره وري و عملکرد استفاده مي شوند،اين سردرگمي را کاهش دهد.اگرچه بايد اين حقيقت را پذيرفت که مردم اين واژه ها را به شيوه هاي گوناگون تعبير و تفسير مي کنند. ايجاد يک دستور زبان مشترک کار ساده اي نيست، بخصوص با گستره اي از اصطلاحاتي که مدتهاي مديدي است که بدون اين دستور زبان مشترک، مورد استفاده همگان قرار گرفته‌‌اند.‌

مديريت تحول

عنوان مقاله: يافته هاي يک نظرسنجي جهاني، سازماندهي براي مديريت موفق تحول

موضوع: مديريت تحول

منبع: ماهنامه تدبير-سال هفدهم-شماره 174

مقدمه:  موفق ترين تحولات عملکرد در کسب و کار هنگامي رخ مي دهد که مديران انرژي هاي درون سازماني را بسيج و آن را پايدار نگهدارند، و اهداف خود را خيلي روشن بيان کنند. افزايش انتظارات کارکنان، تغيير موثر رفتار همکاران، جلب توجه افراد در همه سطوح سازمان از بالا تا پايين هم مي توانند در بهبود فرصتهاي موفقيت موثر باشند. تحول را مي توان برنامه هماهنگ شده شرکت تعريف کرد که نوعا درگير تغييرات بنيادي در استراتژي، ساختار، سيستم هاي عملياتي، توانمندي ها و فرهنگ سازمان مي‌باشد. موسسه مکنزي در تير ماه 85 از 1536 مدير در سراسر جهان درباره تحول نظرسنجي کرد. اين مديران هم نماينده بخشهاي دولتي و خصوصي در صنايع مختلف و هم از سازمانهاي دولتي و غيرانتفاعي بودند.
 
 
چرا تغيير؟
تحولات به شکل هاي متنوعي مي آيند. کاهش هزينه، شعار هميشگي است که بيش از نيمي از پاسخ دهندگان مي‌گويند يکي از اهداف عمده بوده است. نيمي مي‌گويند هدف اصلي شرکت حرکت از عملکرد خوب به عالي بود. 41 درصد گفته اند تحول شرکت شان نتيجه بازسازي ساختاري بوده: ادغام، تجزيه، يا جدايي بخشي از سازمان. فقط 27 درصد مديران درگير کنترل يک وضعيت بحراني بودند (نمودار 1)
موفقيت هنجار است
از مديران خواستيم موفقيت تحول را با دو روش قضاوت کنند. يکي اندازه گيري عملکرد بعدي سازمان، مانند سودآوري، بازگشت سرمايه به کاررفته، ارزش بازار، و از اين قبيل بود. ديگري تعيين وسعت اثرگذاري فرايند در ايجاد مبنايي براي سلامت پايدار بنگاه در بلندمدت بود – مثلا، ازطريق توانمندي هاي ارتقا يافته، روابط نزديک تر با مشتريان يا تامين کنندگان، و جابجايي مثبت در فرهنگ سازماني. پاسخ دهندگان در معيار اول مثبت تر هستند. 38 درصد مي گويند که تحول «کاملا» يا «تا حد زيادي» در بهبود عملکرد موفق بود. درحالي که 30 درصد گفتند سلامت سازمان بهبود يافته است. حدود يک سوم اظهار داشتند که شرکتهايشان در هر دو روش «تقريبا» موفق بود. حدود يک به ده تاييد کردند که تجربه تحول شرکتشان «کاملا» يا «تا حد زيادي» ناموفق بود. (نمودار 2)
تحول انرژي مي برد
وقتي ما پاسخهاي 38 درصدي که تحول شرکتشان را «کاملا» يا «تاحد زيادي» موفق مي دانند (يعني، آنهايي که عملکرد عالي داشته اند) را با کل نمونه آماري مقايسه مي‌کنيم، يک نکته درخشان نمايان مي شود. درحالي که 30 درصد از کل مديران نمونه آماري که درگير تحول بوده اند مي گويند که سازمانشان «کاملا» يا «تاحد زيادي» در بسيج انرژي سازماني موفق بوده، اين درصد هنگامي که فقط پاسخ مديران با عملکرد عالي را درنظر بگيريم به 55 مي رسد. در رابطه با نگهداشت پايدار انرژي 57 درصد مديران با عملکرد عالي، در مقايسه با 28 درصد از کل نمونه آماري، مي گويند سازمانشان «کاملا» يا «تا حد زيادي» موفق بود. تضاد بين عملکرد عالي و ضعيف حتي بيشتر است (نمودار 3)
 
انرژي زاها
در پاسخ به اينکه چه مکانيسم هايي براي بسيج و نگهداشت پايدار انرژي به کار گرفته شد، مديران قويا بر تاثير ارتباط روشن، جامع و جذاب تاکيد کردند. اکثريت آنها مي گويند سازمانشان به دنبال تعريف اهداف روشن براي يک تا دو سال آينده بود و تحول را به صورت يک داستان جذاب عرضه مي کرد، نيمي از مديران گفتند که شرکتهايشان وجه الهام بخشي از آينده بهتر در بلندمدت ارائه داد.
مديران با عملکرد عالي باز هم در زمينه به کارگيري اين شعارها هيجان بيشتري داشتند. براي مثال، سه نفر از چهار نفر مي گويند که تعيين اهداف روشن بخشي از برنامه شان بود. دو سوم پاسخ دهندگان مي گويند که شرکتهايشان اهداف برنامه تحول را در فرايندهايي مانند بودجه نويسي، مديريت عملکرد، و استخدام ادغام کرد. و تقريبا سه نفر از 5 نفر مي گويند که موفقيت همواره مورد تاکيد و اعلام مي شد. (نمودار 4)
 
 
 اجزاي موفقيت
همبستگي هاي بيشتري را مي توان بين گزارشهاي موفقيت مديران در تلاشهايشان براي تحول و اجزاء مشخصي از برنامه هاي تحول شان پيدا کرد. پاسخ دهندگان با موفقيت آميز ترين تحول ادعا دارند که شرکتهايشان از ديگران در افزايش سطح انتظارات درباره عملکرد آينده، نشانه روي عملکرد کوتاه مدت، درگير کردن افراد در همه سطوح سازماني، شامل بودن طرح برنامه روشن و هماهنگ، و شفاف کردن تغيير – ازطريق مثلا ابزار فناوري اطلاعات يا محيط فيزيکي کارآمدتر بود. (نمودار 5). اين نتايج ادعاي ما را تقويت مي کند که روبرويي با اين چالشها به طرز قابل توجهي ابهامات را براي تغيير موفقيت آميز افزايش مي دهد.
تحول و احساسات
نظرسنجي جنبه هاي نويني از تجارب عملکرد تحول پاسخ دهندگان را روشن کرد. بيش از 80 درصد مديران موافقند که تحول روش کارکردنشان را تغيير داد، اگرچه 36 درصد از اين گروه مي گويند اين اتفاق به صورتي رخ داد که با نيت اصلي تحول متفاوت بود. آنان که عملکرد عالي داشتند مي گويند تغيير روش کارشان بيشتر منطبق با اهداف اصلي برنامه بود. احساسات نقش کليدي در تحول عملکرد بازي مي کند.
درکل، پاسخ دهندگان احساسات مثبت و منفي را به نسبت مساوي گزارش کردند. نگراني را (46 درصد پاسخ دهندگان) به عنوان مشترک ترين احساس منفي، خيلي پيش تر از سردرگمي، سرخوردگي، خستگي مفرط، و مقاومت منظور کرده اند. در ميان احساسات مثبت، حس تمرکز، هيجان وعلاقه، و احساسات يکباره تقريبا به طور مساوي رخ داده است. جاي تعجب ندارد که بيشتر مديران با عملکرد عالي گزارش تجربه هاي احساسات مثبت داده اند – بويژه تمرکز و هيجان (نمودار 6)